چندي پيش حجتالاسلام دكتر سيدمحمدمهدي ميرباقري درپژوهشي به بررسي مفهوم توسعه و تفاوت آن با تعالي پرداخت كه توسط ماهنامه «سوره» منتشر گرديد. در اينجا به بازخواني قسمتهايي تلخيص شده از گفتار مذكور ميپردازيم.
1- تحول همهجانبه
يكي از اشتراكات تعالي و توسعه، حركت در مسير تحول همهجانبه ساحتهاي گوناگون جامعه است؛ براي ايجاد «وحدت و كثرت» افزونتر و شكلگيري نظامي تحوليافته و ارتقاي سطح جامعه از وضعيت «الف» به وضعيت «ب» بايد بتوان خصوصيات وضعيت «الف» را با روابطي جديد، در سطحي بالاتر و در نسبت وضعيت «ب» مشاهده كرد. تحول، تغييري همهجانبه است كه وحدت و كثرت جديدي در انسان و جامعه ايجاد ميشود و در نتيجه آن سطح تمايلات، ادراكات و رفتارهاي فرد و جمع نيز ارتقا مييابد و اين با رشد، كه ارتقا در يك بعد است، تفاوت دارد.
البته پيش از هر چيز بايد قدرت انتخاب انسانها را توسعه داده و زمينههايي را كه در گذشته براي قدرت انتخاب وجود نداشته، در سطح جديدي ايجاد كرد. بشر امروزي در مقايسه با گذشته قدرت انتخاب و تصميمگيري بسيار بيشتري دارد، لذا ميتواند به سرعت به ايجاد ارتباط با ديگران بپردازد. نظام توزيع اختيارات بشر معاصر توسعه يافته است و همه انسانها بالانسبه از اختيارات جديدي برخوردار شدهاند و نوعي از اختيارات، مقدورات و قدرت تصميمگيري را يافتهاند كه در آن زمان وجود نداشته است. هر دو رويكرد تعالي و توسعه به دنبال ايجاد حساسيتهاي جديد در جامعه براي ايجاد تحول در تمايلات، اطلاعات و رفتارهاي عيني افراد هستند و براي اين كار افزايش قدرت جايگاه ويژهاي دارد. البته تحول، صرفاً به «افزايش كمي» تفسير نميشود بلكه ارتقاي «كيفي» قدرت محدود انسان در تصرفات و ايجاد امكان انتخاب كيفيات جديد نيز اهميت دارد. منظور اين نيست كه مثلاً ميزان هيزمي را كه انسان عصر قديم براي تأمين حرارت منزل نياز داشت، كم يا زياد كنيم؛ بلكه بايد كيفيت ايجاد حرارت را از سوزاندن هيزم به استفاده از انرژي خورشيدي و اتمي ارتقا دهيم. حتي كيفيات جديدي حادث ميشود و اگر تا ديروز براي ايجاد ارتباط با افراد ديگر، از كبوترهاي نامهبر استفاده ميشد، امروز با تغيير كيفي در ابزار ارتباطات، از تلفن و اينترنت مدد جسته ميشود.
2- جهاني شدن
تعالي و توسعه در اصلِ جهاني شدن هم مشترك هستند. جهاني شدن يعني اينكه ارزش هاي حاكم بر وحدت جامعه جهاني در بين ملتها و دولتها يكسان باشد و تعاريف برآمده از اين ارزشها بتواند مقياس ارتباطات، مناسبات، قوانين و برنامهها را مشخص كند. جهاني شدن، هماهنگي همه ارادهها بر محور يك ارزش اصلي در مقياس جهاني (وحدت ارادهها در جامعه جهاني)، بينالمللي (ارتباط بين دولتها و ملتها) و ملي (در حوزه ارزشها، بينشها، دانشها) است. بر پايه ارزش محوري بايد «ارزش، بينش و دانش» جهاني شكل گيرد و بر اساس آن، نظام توازن (نظام عدالت) و نظام بهرهوري تبيين گردد. جهاني شدن همه شئون حيات بشر را ميپوشاند و بر سياست، فرهنگ و اقتصاد در مقياس ارتباطات جهاني، بينالمللي و ملي سايه مياندازد.
روح جهاني شدن معطوف به «انسان» است و نه «امكانات» يعني ارادههاي انساني است كه در حركت به سمت ارزش محوري هماهنگ ميشود. فرايند تحول، فرايند اشتداد بر پايه ارزش محوري است. تعالي و توسعه در پي جهانيسازي هستند و چون در يك جغرافياي مشترك فعاليت ميكنند، با هم درگير ميشوند.
اختلافات تعالي و توسعه
1- الگوي مطلوب
اختلاف اول تعالي و توسعه، در هدف يا الگوي مطلوب است. توسعه، انسانمحوري را در قالبي مادي پي ميجويد و به دنبال خود، توسعه اخلاق، خرد و ابزارهاي مادي را پديد ميآورد. بدين منظور ابتدا ميل را به عمل تبديل و سپس عمل را خرج توسعه ميل ميكند و با قرار دادن انسان در اين سيكل بسته «از ميل» «به ميل»، بر حرصش ميافزايد؛ لذا فرد همواره لذتي جديد را احساس ميكند و تحرك خود را براي رسيدن به ميلي افزونتر و درك لذت پس از لذت مضاعف ميكند.
اما تعالي، تعالي ابتهاج و طمأنينه با دروني به غايت متفاوت با توسعه است. انبيا (ع) به دنبال اسكات ميلهاي دروني انسان نبودند، بلكه دائماً به دنبال ارائه تعريفي جديد از ابتهاجات انساني و رساندن او به تمايلات جديدي بودند و با معرفي دنيا بهعنوان مزرعه آخرت، تمامي قواي مادي و غيرمادي بشر را وسيلهاي براي درك محضر حضرت حق (عزوجل) قرار دادند. معناي آيه كريمه «انا بشر مثلكم...» نيز شايد همين باشد؛ چراكه پيامبر (ص) را همچون تمامي انسانها، داراي ميل و غريزه معرفي ميكند، ولي «نسبتي» كه ايشان با اينگونه امور داشتند در سيستمي الهي تعريف ميشود.
2- علوم كاربردي
اختلاف ديگر تعالي و توسعه در حوزه علم است. ما اگر علوم را ابزاري براي رسيدن به مطلوب بدانيم، بهدليل اختلاف در آرمانها و تعريف متفاوت از انسان در دستگاههاي مختلف، به علوم كاربردي متناسب با آن اهداف، نياز خواهيم داشت. لذا «ضرائب فني» در فرمولهاي تحول و كيفيت تصرف در كميتها و تناسبات متفاوت ميشوند. مثلاً ساخت سفينهاي فضايي با تناسبات خاصي محقق ميشود كه كاملاً با شيوه ساخت زيردريايي متفاوت است. با تفاوت در آرمانها، ابزار وصول كه علوم جزئي از آن هستند، متفاوت خواهد بود. تحقق مطلوب تعالي و توسعه در گرو وجود معادله، شناسايي متغيرها و نسبت بين آنها و حتي روش تفكيك اين متغيرها براي رسيدن به آن مطلوب است. علوم مورد نياز تعالي بايد هماهنگ و در نتيجه برآمده از وحي باشد.
آرمان در تمامي شريانهاي سيستم جاري است، تا جايي كه انفكاك اين دو از يكديگر ممكن نيست. البته براي استفاده از وسيلهاي براي هدفي ديگر بايد اجزا، روابط و تناسبات آن را عوض كرد. اگر هم ملاك كار «استفاده بهينه» باشد، هر تغييري منطقي نيست؛ يعني اگر بخواهيم از وسيلهاي، استفادهاي جديد كنيم، نميتوانيم كل ساختار آن را ناگهان عوض كنيم. اهميت اين مطلب در تغيير جوامع انساني بيشتر است؛ از بين بردن كامل جامعه فعلي و جايگزيني جامعهاي نوين، نه معقول است و نه ممكن.
همچنين نميتوان از يكسو، قصد طراحي ساختار سياسي، فرهنگي و اقتصادي جامعه را بر اساس يك آرمان مشخص داشت و از ديگر سو، معادلات و ضرائب فني را از دستگاهي ديگر و با آرماني متفاوت به عاريه گرفت. به طور نمونه نميتوان صدر و ذيل نظريات فلسفي ماركس را مشحون چند آيه و حديث كرد و آن را اسلامي ناميد! اگر ارزشهاي اسلامي به «معادلات كاربردي» تبديل نشود، جبهه ما در مقابل جبهه مقابل تضعيف خواهد شد.
چالش تعالي و توسعه در مقياسي جهاني به شكل برخوردي تمدني است. دستيابي به علم ديني براي غلبه در اين چالش يك ضرورت است و اين جز با تحول و دگرگوني در روشها و فلسفه روشها و نمونهسازي براي توليد روش ممكن نيست.