بعد از 28 مرداد، از لحاظ نشان دادن انگيزههاي يك روشنفكر در مقابل يك دستگاه فاسد، سكوت عجيبي در فضاي روشنفكري هست. خيلي از كساني كه در دهه 20 مورد غضب دستگاه قرار گرفته بودند، در دهه 30 به همكاران مطيع دستگاه تبديل شدند! آل احمد در كتاب «خدمت و خيانت روشنفكران»، از همين روشنفكري دهه 30 حرف ميزند.
آلاحمد در همين كتاب ميگويد: روشنفكران ايراني ما - به نظرم چنين تعبيري دارد - دست خودشان را با خون پانزده خرداد شستند! يعني لبتر نكردند! همين روشنفكران معروف؛ همينهايي كه شعر ميگفتند، قصه مينوشتند، مقاله مينوشتند، تحليل سياسي ميكردند؛ همينهايي كه داعيه رهبري مردم را داشتند؛ همينهايي كه عقيده داشتند در هر قضيه از قضاياي اجتماعي، وقتي آنها در يك روزنامه يا يك مقاله اظهارنظري ميكنند، همه بايد قبول كنند، اينها سكوت كردند! اين قدر اينها از متن مردم دور بودند و اين دوري همچنان ادامه پيدا كرد.
بدترين كاري كه ممكن بود يك مجموعه روشنفكري در ايران بكند، كارهايي بود كه روشنفكران ما در دوره 15ساله نهضت اسلامي انجام دادند؛ بهكل كنار رفتند! نتيجه هم معلوم شد؛ مردم مطلقاً از آنها بريدند. البته تا حدودي، تعداد خيلي معدودي وسط ميدان بودند. از جمله خود مرحوم آلاحمد بود. حتي شاگردان و دوستان و علاقهمندانش وارد اين ميدان نشدند؛ خيلي دورادور حركتي كردند.
در كتاب «خدمت و خيانت روشنفكران»، آل احمد مواضع خيلي خوبي را اتخاذ ميكند؛ اما درعينحال شما ميبينيد كه همين آل احمدِ معتقد به مذهب و معتقد به سنتهاي ايراني و بومي و شديداً پايبند به اين سنتها و معتقد به زبان و ادب فارسي و بيگانه از غرب و دشمن غربزدگي، باز درباره مسائل روشنفكري، در همان فضاي روشنفكري غربي فكر كرده، تأمل كرده، حرف زده و قضاوت نموده است! اينكه ميگويم روشنفكري در ايران بيمار متولد شد، معنايش همين است. تا هرجا هم ادامه پيدا كرده، بيماري ادامه پيدا كرده است.