توافق هستهاي ميان جمهوري اسلامي ايران و گروه 1+5 در تير ماه در حالي صورت گرفت که مدت زيادي تا زماني اعلام نتايج بررسي آن در کنگره آمريکا و مجلس شوراي اسلامي جمهوري اسلامي ايران باقي نمانده است.
البته اين بررسيها را نميتوان ملاک اجرايي شدن برجام دانست چرا که رفتارهاي آمريکا بيانگر عدم اراده و عزم جدي اين کشور براي محورهاي اصلي مذاکره يعني لغو تحريمها و پذيرش حقوق هستهاي ايران است.
آنچه ايرانيان تاکيد دارند که بر سر حقوق هستهاي خود هرگز مذاکره نميکنند چرا که اين حقوق را نه غرب بلکه قوانين بينالمللي در قالب انبيتي به ايران داده و هيچ کشوري حق محرومسازي ايران از آن را ندارد.
براين اساس صرفا يک مولفه براي مذاکره باقي ميماند و آن لغو تحريمها است. اصلي که گويي آمريکا به دنبال کنار نهادن آن با ايجاد مولفههاي ظاهري و کم ارزش به عنوان محور مذاکرات است که مورد پذيرش ايرانيان نميباشد .عدم صداقت رفتاري و اصرار آمريکاييها بر حفظ تحريمها، ابهامات گستردهاي را در باب اجرايي شدن برجام ايجاد کرده است. جمهوري اسلامي تاکيد دارد اگر ديدگاه غرب تعليق تحريمها است ايران نيز صرفا تعليق فعاليتهايش را انجام ميدهد و به عبارتي هر اقدامي که غرب انجام دهد ايران ما به ازاي آن را انجام ميدهد و نه بيشتر.
تا زمان اعلام نظر کنگره آمريکا در باب برجام چند روزي بيشتر باقي نمانده که يک نکته قابل توجه در ساختار آمريکا در باب برجام مشاهده ميشود و آن اعلام نظرسنجيهاي قابل تامل در باب نوع نگاه مردم آمريکا به برجام است.
در ماههاي گذشته نظرسنجيهاي اعلام شده حکايت از آن دانست که 75 درصد مردم آمريکا از مذاکره حمايت ميکند. اين آمريکا کمکم به 65، 58، کمتر از 50 درصد در جديدترين نظرسنجيها از 21 درصد كاهش آن سخن گفته شده رسيده است. آنچه از برآيند نظرسنجيها مشاهده ميگردد اين است که افکار عمومي آمريکا مخالف برجام بوده و خواستار بازنگري و يا عدم اجراي آن هستند حال اين سئوال پيش ميآيد که ريشه کاهش هر روزه حمايت مردم آمريکا از برجام چيست اهداف و سناريوي احتمالي از برگزاري و انتشار اين آمارها چيست؟
در مرحله نخست در باب نظرسنجيها يک نکته کليدي وجود دارد و آن سيطره لابي صهيونيستي بر ساختار رسانهاي و اطلاعاتي آمريکاست. تحقيقات نشان ميدهد رسانههاي آمريکا در چند کمپاني رسانهاي خلاصه ميگردند که تماما تحت نظر لابي صهيونيستي هستند و عملا واژهاي به نام استقلال و آزادي رسانهاي در اين کشور وجود ندارد. اصلي که خبرنگاران و اصحاب رسانههاي آمريکايي نيز به آن اذعان دارند.
با توجه به رويکرد کاسبکارانه رژيم صهيونيستي به توافق هستهاي و طراحي آن براي باجگيري از غرب به بهانه پذيرش توافق هستهاي ايران و 1+5 ميتوان گفت که نظرسنجيهاي صورت گرفته طراحي لابي صهيونيستي براي بالا بردن هزينههاي اوباما و باجگيري گسترده از آمريکاست. صهيونيستها از نياز شديد اوباما به اين توافق آگاهند و در عين حال وابسته بودن سران آمريکا به لابي صهيونيستي عملا استقلال آنها را حذف کرده است.
لابي صهيونيستي با افزايش هزينههاي کاخ سفيد به دنبال کسب امتيازات بيشتر از جمله در حوزه تسليحاتي از آمريکاست چنانکه سران اين رژيم بارها اعلام کردهاند آمريکا بايد ميزان کمکهاي خود به تلآويو را افزايش چشمگيري دهد.
اين تصور وجود دارد که جمهوريخواهان نيز با بهره گيري از اين فضا بتوانند فشارهاي خود بر اوباما را افزايش داده تا امتيازات بيشتري از آن در عرصه داخلي آمريکا بگيرند. هر چند که نقش جمهوريخواهان در تحريک افکار عمومي آمريکا را نميتوان ناديده گرفت اما با توجه به تعداد نمايندگان موافق برجام در کنگره و تضمين شدن حق وتوي اوباما فضاسازي رسانهاي در باب برجام را بيش از هر چيز ميتوان در چارچوب اهداف اوباما دانست تا جمهرويخواهان.
رفتارهاي اوباما نشان ميدهد که وي تلاش دارد تا خود را ناجي بشريت و صلح و امنيت جهان معرفي نمايد. چنانکه ادعاي وي و نزديکانش نظير جانکري وزير خارجه آمريکا را امنتر شدن جهان پس از توافق هستهاي تشکيل ميدهد. آنها ادعا دارند اين توافقي تاريخي براي امنيت جهان است که حتي با اقداماتي همچون احياي روابط چين و آمريکا و يا پيمان استارت ميان روسيه و چين در چند دهه گذشته برابري ميکند.
تحرکات گسترده اوباما در مقابله با آنچه مخالفت جمهوريخواهان و جلب رضايت دموکراتها مينامد، نشانگر طراحي وي براي بزرگنمايي اقداماتش در به نتيجه رساندن مذاکرات ايران و 1+5 و تصويب برجام در کنگره است.
رفتاري که نظرسنجيهاي مطرح شده مبني بر مخالفت گسترده آمريکاييها با برجام تکميل ميگردد.
وي چنان وانمود ميسازد که براي صلح جهاني حتي در برابر مردم آمريکا ايستاده است. اين اقدام اوباما که البته با ايران هراسي همراه است چرا که بزرگنمايي تهديد هسته اي ايران و کارکرد آمريکا براي مقابله با آن همان ايران هراسي و تخريب جايگاه جهاني ايران ميباشد،در حالي صورت ميگيرد که وي با اين تحرکات به دنبال بزک چهره خود نزد ملت ايران و حتي ساير کشورها است.
اوباما ميخواهد خود را متفاوتتر از روساي جمهوري سابق آمريکا معرفي نمايد که به زعم وي فرصتي مناسب براي ايران است تا به همگرايي با آمريکا روي آورد. اين بزک کردنهاي اوباما در حالي صورت ميگيرد که وي همچنان با ادعاهاي واهي حقوق بشري و تروريسم بر استمرار تحريمها و حتي گزينه نظامي عليه ايران تاکيد دارد و حمايت از رژيم صهيونيستي و حتي گروههاي تروريستي را وظيفه خود ميداند. مجموع اين رفتارها نشان ميدهد که اوباما همچنان در قالب قدرت نرم به دنبال اجراي سياست فريب است. تا در لواي جنگ نرم ابعاد چين دشمني آمريکا با ايران را اجرايي سازد.
نكته قابل توجه آنكه سران كاخ سفيد با ادعاي مخالف بودن مردم آمريكا با برجام و لزوم جلب رضايت آنان استمرار تحريمها و فشارهاي نظامي و اقتصادي بر ايران توجيه مينمايد. به عبارتي اوباما بازي دو سر برد را براي خود اجرا مي سازد. از يك سو با ادعاي مقابله با كنگره و حتي مردم آمريكا به دنبال بزك چهره خود نزد ايران است و از سوي ديگر با ادعاي جلب رضايت مردم آمريكا براي اجرايي شدن برجام، استمرار تحريمها را توجيه ميكند.