
قحطالرجالي كه ميگويند يعني اين، يعني همين اتفاقي كه در فوتسال ايران در شرف وقوع است، يعني اينكه فوتسال غني ايران نميتواند از دل خود با وجود تمام استعدادها و مردان بزرگش يك نفر را به عنوان سرمربي تيمملي انتخاب كند، يعني اينكه جناب خسوس كاندلاس بيكار و بيتيم كه در كارنامهاش سابقه نابود كردن فوتسال ايران را دارد با ناز و ادا براي قبولي دوباره نيمكت تيمملي فوتسال شرط بگذارد.
اگر اسم اين قحطالرجال نيست، پس چه چيز ديگري ميتوان به آن گفت جناب آقاي افتخاري، آقاي ترابيان كلاهتان را بالاتر بيندازيد كه پس از اين همه كش و قوس باز هم به گزينهاي رسيدهايد كه تيمملي را حتي از تيمهاي محلات و باشگاهي هم پايينتر آورد.
قحطالرجالي فوتسال ايران حالا به سود خسوس و دلالاني تمام شده كه با تمام توان سعي داشتند او را به تيمملي بچسبانند و ظاهراً موفق هم شدهاند و اين اتفاق در حالي ميافتد كه ما حالا رئيس كميته فوتسال آسيا هستيم. رئيس فوتبال آسيا هستيم اما تيممليمان را در اختيار مردي قرار ميدهيم كه پيش از آمدن به ايران بيكار بود و امروز هم جز افتخاري و ترابيان خريداري ندارد. فقط بايد اميدوار بود كه كميته فني فوتسال گرفتار دلالبازي نشود و مثل افتخاري و ترابيان عمل نكند. بايد اميدوار بود كه كميته فني چشمهايش را نبندد و اختيار تيمملي فوتسال را به دست كسي نسپارد كه جز شكست حاصلي از حضورش در فوتسالمان نديدهايم.
ترابيان ديروز به اين نكته اشاره كرد كه فوتسال ايران حالا در قطار فوتسال آسيا واگن آخر است اما اين مسئله را نگفت كه چه كساني باعث و باني اين اتفاق تلخ براي فوتسال هستند. نگفت كه چه كساني با سوءمديريت و خودخواهي بهترينهاي دنيا را از فوتسال ايران راندند و در عوض عنان كار را به دست امثال جوراندير برزيلي و خسوس اسپانيايي دادند؛ يا حتي تيم را در اختيار علي صانعي قرار دادند. مردي كه نه ابهت مربيگري داشت و نه توان فنياش را.
جناب ترابيان فوتسال ايران از قله آسيا به آخرين واگن قطار آن پرتاب شده چون امثال شما و آقاي افتخاري براي آن تصميمگيري ميكنيد و اين روند تا نابودي كامل فوتسال ايران ادامه پيدا ميكند مگر آنكه فوتسال از شر نامديران و دلالهاي اطرافش راحت شود و بتواند مثل تمام سالهايي كه در آسيا قدرتنمايي ميكرد و پديده رقابتهاي جهاني بود، نفس بكشد. البته اين امروز تنها يك آرزوست و واقعيت اين است كه فوتسال ايران با مديريت آقايان مدعي دچار چنان قحطالرجالي است كه باز هم صداي پاي خسوس كاندلاس ميآيد. يعني همان مربياي كه حتي تاب ديدن قهرماني ايران در جام باشگاههاي آسيا آن هم با هدايت يك ايراني را نداشت، يعني همان مردي كه اگر دوباره سرمربي ايران شود بعيد نيست كه فوتسال ايران را از قطار فوتسال آسيا و واگن آخر آن به بيرون پرتاب كند. همان مردي كه هيچ خواهاني ندارد و در خانهاش نشسته و مطمئن از اينكه دلالها او را به تيمملي ايران ميرسانند. او براي فوتسال ما شرط و شروط ميگذارد، مردي كه جز شكست چيزي عايدمان نكرده است.