ما در بين شخصيتهاي تاريخي و موفقمان هميشه از زنان و نقش آنها در پيشبرد و موفقيت كشور ياد ميكنيم. دقيقاً در همين موقعيت ما در دين اسلام سفارشها و تأكيدات بسياري درمورد جايگاه زنان، شاد بودن مسلمانان، ورزش كردن و پرداختن به تفريحات سالم داريم. تصويري كه در زندگي ايراني و اسلامي از زن وجود دارد اين است كه يك زن مسلمان بايد فعال باشد، ورزش كند، شاد باشد، سالم باشد و همه را در چارچوب شخصيت و دينش حفظ كند. سؤال مهم در اين باره اين است كه پس مشكل از كجاست كه زنان تا اين اندازه نسبت به تفريحات سالم و اوقات فراغتشان بيتفاوت هستند؟
بخش مهمي از مشكلات زنان ما در حوزه اوقات فراغت به كاستيها و محدوديتهايي مرتبط است كه در سطح جامعه وجود دارد و اين درحالي است كه اين محدوديتها عمدتاً مربوط به كمبود امكانات فراغتي براي زنان ميشود.
مسائل فرهنگي و عرفي، علايق زنان در نوع فعاليتهاي فراغتي، نقشهاي اجتماعي، محدوديت فضاهاي شهري، مسائل اقتصادي و هزينهدار بودن فعاليتهاي فراغتي، عدم امكان تنظيم وقت و تمايز فراغت و مسئوليت خانگي همه و همه تنها بخشي از عواملي است كه در جامعه ما وجود دارد و باعث ميشود زنان نتوانند در مقوله اوقات فراغت انتخابهاي گسترده و متنوعي داشته باشند.
با مشكلات و كاستيهايي كه در سطح جامعه به ويژه در زمينه مكانهاي فراغتي ويژه زنان و ناكافي بودن امكانات داريم چطور ميتوانيم انتظار داشته باشيم كه «فراغت انتخابي و الگوهاي فراغتي مناسب و كامل» براي زنان ايجاد كنيم؟ دقيقاً به همين دليل است كه اكثر زنان ايراني ترجيح ميدهند انتخابهايشان را در مقوله فراغت در چارچوب خانه و فعاليتهاي خانگي تعريف و محدود كنند.
البته نبايد فراموش كنيم همانگونه كه سبكهاي جديد زندگي، همراه با دگرگوني در الگوي فراغتي برونخانگي است، الگوي فراغت درونخانگي هم ميتواند يك منبع هويتبخش و مولد فرصتهاي بسيار باشد، اما اين حوزه به تنهايي پاسخگوي نيازهاي فراغتي زنان نيست.
حقيقت اين است كه فضا يكي از عوامل تأثيرگذار در انتخاب فراغت زنان است. فاصله و مسافت، نوع دسترسي به فضاهاي فراغتي و حتي هزينهها باعث ميشود بسياري از زنان ما از مكانهاي تفريحي مورد نظرشان محروم بمانند. حتي در يك مقايسه چشمي بين مراكز مختص زنان و مردان ميتوان به راحتي به اين نتيجه رسيد كه فضاهاي مختص زنان در كشور ما بسيار اندك است.
زنان ايراني اكثر مواقع در فكر خانه، فرزندان و همسرشان هستند همين امر باعث ميشود تصميم بگيرند براي فراغتشان هم دنبال فعاليتهايي باشند كه آنها را از محيط خانه و فرزندان جدا نكند. در حقيقت تعهدات، نقشهاي مادري و همسري، مسئوليتهاي چندگانه و مراقبتهاي عاطفي از خانواده، همسر و فرزندان، حضور بيشتر زنان در خانه را ميطلبد و در نتيجه كمتر امكان برنامهريزي براي تفريح و فراغت خارج از خانه دارند. ميتوان گفت كه گذران فراغت زنان عمدتاً معطوف به خانواده است و اين زنان دوست دارند كه بيشتر اوقات فراغت خود را در خانه و در كنار خانواده سپري كنند و اين موضوع به رغم مزايايي كه دارد، براي ورزش، تفريح و فراغت زنان محدوديتهايي ايجاد ميكند كه رفع آن به تصميم و برنامهريزي خود زنان، همكاري همسر و فرزندان و ايجاد شرايط و امكانات لازم از سوي مسئولان برميگردد.
*
كارشناس و فعال حوزه زنان