شاهزاده خانمي در يك كشور خيلي خيلي دور، حرفهايي در مصاحبه با يك هفتهنامه پر سر و صدا انجام داده كه ما به دليل اينكه طبع طنزمان ته كشيده و در مقابل اين جملات گهربار چيزي براي گفتن نداريم، عين صحبتهاي عليا حضرت را نقل ميكنيم و فقط واكنشهاي احتمالي خبرنگار را بعد از هر جمله مينويسيم:
شاهزاده خانم: دوران زندان خيلي خوب بود.
خبرنگار: به خاطر همين است كه برادر كوچكترتان با اين همه شوق و ذوق و انگيزه به زندان رفتند؟ يعني بر اثر تشويقهاي شما بود؟
شاهزاده خانم: بابا ميگويد اگر يك ميليارد به فائزه بدهي همه را بستني ميخرد.
خبرنگار: آخي!اي جان! چه رمانتيك! فكرش را بكن، يك ميليارد بستني!
شاهزاده خانم: در داخل زندان بين زندانيان دموكراسي حاكم بود.
خبرنگار: پس شما اين همه اين در و آن در زديد كه برويد زندان به خاطر دموكراسي بود!
شاهزاده خانم: فضاي خيلي خوبي بود. تا زماني كه تجربه نكنيد متوجه نخواهيد شد.
خبرنگار: اممم... نه ديگه... داره خطرناك ميشه، من ديرم شده بايد برم!
شاهزاده خانم: دوبار ميخواستند به من مرخصي بدهند و از شر من خلاص شوند كه نپذيرفتم.
خبرنگار: يعني دلتان براي بابا و آن همه بستني تنگ نشده بود؟!
***
دو روز پيش يك اتفاق خيلي مهم افتاد. آقا مهدي در ميان ابراز احساسات و اشك و اسفند و دعا و سلام و صلوات، از خانه و خانواده و شمال و بابا و فائزه و بستني و دانشگاه دل كند و محبس را به قدوم مبارك خود مزين فرمود! ايشان روز يكشنبه، بر سر كشور و نظام منت نهاده، ايثار كرده، لطف و بزرگواري را به انتها رسانده و با پاي خودشان به زندان مراجعت نمودند. (البته از منزل تا دم در سلول را با خودرو آمده بودند، ولي همان چند قدم هم ارزشمند بود.) اين اقدام هم در امتداد ساير خدمات و مجاهدتهاي اين عزيز وارسته و عارف كامل به كشور بود. آيندگان قدر اين خدمت و ساير خدمات آقا مهدي را خواهند دانست! ما هم خواستيم از اين طريق به نوبه خودمان از ايشان و حاجآقا و ساير بستگان و منسوبان تشكر و قدرداني نموده و عرض كنيم جا داشت حاج خانم به مردم اعلام ميكردند كه اگر وايفاي سلول مهدي قطع شد بريزند تو خيابون!