هيچ شكي نيست كه آمار كتاب خواندن و مطالعه يكي ازشاخصهاي سطح سواد و فرهنگ در هر جامعهاي است با اين وجود متأسفانه آمار مطالعه در كشورمان بسيار پايين است، كشوري با 80ميليون جمعيت تيراژ كتابهايش اكثريت 2هزار و 3هزار نسخه است وكتابهايي كه ناگهان گل ميكنند و نمودار آماريشان بالا ميرود هم اغلب حمايتهاي خاص پشت سر دارند كه البته اين شرايط براي همه ناشران و نويسندگان يكسان نيست. در طول سالها شعارها و حرفهاي مختلفي براي بالا بردن سطح مطالعه در كشور و آمار تيراژ كتابها ارائه شده است؛ حرفهايي كه گاه فقط شعار بود و كارهايي كه گاه بيشتر براي بيلان كاري همه ضربهاي به بودجه بيتالمال بودند. مثلاً تا همين چند سال پيش يكي از سياستهاي حمايتي آن بود كه به همه كتابهايي كه چاپ ميشد فارغ از آنكه ارزش محتوايي دارند يا نه يارانههاي سنگين تعلق ميگرفت ماحصل آن بود كه برخي سازمانها و ادارات با سوءاستفاده به حمايت از كتابهاي نامرغوب و دست چندمي دوستان و آشنايان ميپرداختند؛ كتابهايي كه گاه فقط براي رزومهسازي تأليف ميشدند و فاقد ارزش محتوايي براي هزينه خصوصي و دولتي بودند اما با تغيير سياستهاي يارانهاي اين موضوع بهبود يافت ولي متقابلاً در واقع قدرت خريد مردم هم براي مطالعه كم شد. كارهاي چنداني هم در جهت حمايت از قدرت مطالعه مردمي به صورت عمومي صورت نگرفت مگر نمايشگاه كتاب كه آن هم براي خود مثنوي عريض وطويلي است.
اما اكنون كتاب و صنعت كتابخواني با يك معضل جدي روبهرو شده است؛ ظهور و بروز شبه اتمي شبكههاي مجازي موبايلي قسمت اعظمي از وقت مردم را به خود اختصاص داده كه حتي مجالي براي اعضاي خانواده براي دور هم بودن هم نگذاشته، چه رسد به آنكه به سمت مطالعات حقيقي سوق داده شوند. در شبكههاي مجازي هرچند متنهايي كوتاه جابهجا ميشوند اما عمدتاً اين متنهاي كپسولي فاقد منبع صحيح از يك سو خود عاملي براي نشر شايعات و دروغسازي است و از سويي ديگر مطالعاتي هم كه به عنوان منبع موثق ارائه ميشوند به قدري ابتر و ناقص هستند كه نميتوانند به سواد فرد بينجامند؛ درحاليكه با مطالعه كتاب شما با تحليل و آناليز يك مسئله به طوركامل روبهرو هستيد. در واقع كتاب به شما دانش ميدهد اما شبكههاي مجازي اطلاعاتي سطحي.
اقبال مردم به شبكههاي مجازي به گونهاي بوده است كه حتي در برخي از اين شبكهها با تعجب رسمي و مكتوب گردانندگان خارجي آنها نسبت به اقبال ايرانيان روبهرو هستيم؛ تعجبي كه به عنوان يك تبليغ در همان شبكه يا اخباري كه منتشر ميشود مورد استفاده قرار ميگيرد. برخي از كارشناسان ارتباطات و رسانه اين حجم بالاي حضور در شبكههاي اجتماعي را يك تهديد ميدانند درحاليكه برخي ديگر آن را همگام شدن با جامعه جهاني در عصر دانايي تلقي ميكنند، هرچند آمارهاي جهاني با آمارهاي استفاده ايرانيها گاهي تفاوت فاحشي دارد اما شايد دراين شرايط كه بسياري فرهنگ مطالعه و كتابخواني را در معرض خطر ميبينند وقتي به وضعيت نشر و چاپ در كشور ميپردازيم ميبينيم با وجود همه رقبايي كه به سرعت رشد پيدا كردهاند بوروكراسي اداري ما در اين زمينه به سالهاي دور باز ميگردد؛ بوروكراسي كه مانع از حضور انديشههاي نو و بديع در عرصه نشر و چاپ كتاب ميشود. امروز ديگر كمتر فردي است كه براي كسب و كار وارد ميداني شود كه عدهاي آن را به جسدي نيمه جان تشبيه ميكنند. ميداني كه هم اقبال عمومي در آن كم است و هم يارانههاي بيحد وحصر در آن وجود ندارد. روند مجوز نشر در ايران آنقدر پروسهاي طولاني است كه گاه به دلسردي صاحبان ايده در اين عرصه مهم فرهنگي تبديل ميشود.
در برخي شهرها اين روند را تا حدود دو سال در نظرگرفتهاند كه حتماً بايد طي شود انگار دولت خود نيز به يكي از موانع كتابخوان شدن مردم تبديل شده است. دراين راستا ناشران جوان اين توانايي و خلاقيت را دارند تا فارغ از رانتهاي موجود و سوءاستفاده از رابطهها آثار باكيفيتي را در حوزه نشر ملي و بينالمللي توليد كنند اما اگر هر فرد مشتاقي با روندي دوساله يا بيشتر مواجه شود طي اين مدت هم شور، شوق و انگيزهاش كاسته ميگردد و هم ممكن است سرمايه، وقت و هدفي را كه در عرصه نشر در سر داشته به طرف رقباي ديگر اين حوزه سوق دهد كه امري طبيعي و منطقي است. لذا به نظر ميرسد در حوزه كتاب بايد بنياديتر و عميقتر نگاه كرد و اجازه ظهور و بروز به ايدههاي نو و جوان را در اين عرصه داد، چراكه روند موجود، جوانان را از ورود به عرصه نشر بازميدارد؛ معضلي كه به نفع سلامتي فرهنگ كتابخواني ما نيست.