مرز بين واقعيت و شايعه كجاست؟ اخبار قابل اعتماد كدامند و عدم اعتماد به رسانهها چه پيامدهايي به همراه دارد؟ اين روزها اگر پرسهاي در شبكههاي اجتماعي بزنيد، ناخودآگاه پرسشهايي از اين دست در ذهنتان جان ميگيرد. فارغ از نوشتههاي عاشقانه، اخبار و تصاوير بدون منبع، به سرعت سرسامآوري دست به دست ميشوند و بيشتر كاربران بدون تأمل در درستي يا نادرستي آن، اقدام به بازنشر آنها كرده و به ديگران هم توصيه ميكنند براي اطلاعرساني بيشتر خبر را بازنشر دهند! بنابراين هر لحظه هزاران خبر كه اساساً مبناي درستي ندارند بين افراد منتشر و به باور بسياري هم تبديل ميشود.
مهمترين موضوع درباره علت بازنشر اخبار بدون تأمل در درستي آن را ميتوان به ظرفيتهاي وجودي افراد كه ريشه در آگاهي آنان دارد، تعميم داد. به عنوان مثال برايند يك استاد دانشگاه و يك دانشجو از يك خبر واحد ميتواند متفاوت باشد. به طور طبيعي استاد با تأمل بيشتر خبر را بررسي ميكند و نسبت به بازنشر آن تصميم ميگيرد در صورتي كه دانشجو بيش از تأمل، هيجان را چاشني تصميم خود ميكند. هر چند نميتوان توقع داشت كه همه افراد جامعه در كسوت استاد دانشگاه قرار گيرند اما ميتوان انتظار داشت همه با عمل به توصيههاي موجود، از ايجاد خدشه به افكار عمومي جلوگيري كنند.
اين موضوع در حوزه آسيبهاي اجتماعي به شكلهاي متفاوت در حال بروز است. به عنوان مثال انتشار شايعه پيدا شدن خفاش شب، ناپديد شدن ناگهاني كودكان و اخبار نادرستي از اين دست كه گاهي در شبكههاي اجتماعي منتشر ميشود، نگراني عمومي را به همراه دارد. هر چند تحقيقات پليس همواره نادرستي اين شايعات را تأييد كرده است اما نميتوان از كنار خدشهاي كه در سايه انتشار اين شايعات به افكار عمومي وارد ميشود، بيتوجه گذشت. خيلي وقتها غول شايعه از يك خبر نادرست كه ممكن است براي سرگرمي منتشر شده باشد، نشئت ميگيرد و به مسئله اصلي شهر يا كشور تبديل ميشود.
در حالي كه در جامعه سنتي در نبود پديدههاي نوظهور، تحكيم بنيان خانواده بيش از هر چيز مورد توجه قرار ميگرفت، اين روزها، پديدههاي نوظهور در كسوت عضوي از خانواده درآمده و هجمهاي از آسيبها را جايگزين آموزههاي اخلاقي كرده است. كنترل كردن اين پديده در خانواده ميتواند شيب تند آسيبهاي پيشرو را كاهش دهد.