
تاريخ شفاهي كشف حجاب و تجارب عيني اين مادرها و مادربزرگها از جولان آژانهاي دوره رضاشاه براي كشف حجاب در شهرها و روستاهاي سرتاسر ايران در طرحي جالب توجه به مديريت «دبيرخانه طرح ملي گوهرشاد» جمعآوري شده است؛ حالا اين مسجد در آستانه هشتادمين سالگرد قيام خونين مسجد گوهرشاد و نيز در هفتهاي كه يكي از روزهايش ملقب به روز «عفاف و حجاب» شده اقدام به انتشار شماري از خاطرات مردمي ضبط و جمعآوري شده در اين طرح كرده است.
تاريخ ايران مملو از رويدادهاي تلخ و شيرين است كه برخي به دقت ثبت شدهاند و جزئيات برخي نيز با گذر زمان فراموش شده است؛ خوبي تاريخ دوره معاصر اين است كه هنوز راويان شفاهي دارد؛ شاهديني كه از نزديك در بطن رويدادهاي تاريخي بودهاند و با پستي و بلنديهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور بالا و پايين رفتهاند. پدربزرگ ها، مادربزرگها و حتي پدران و مادران راويان شفاهي تاريخ معاصر ايران هستند كه ميتوانند بدون حب و بغض نسل جديد را در جريان رويدادهايي بگذارند كه از سر اين كشور و مردمانش گذشته است. يكي از اين رويدادها كشف حجاب در دوره رضا شاه، مقابله با سنتها و برداشتن چادر از سر زنها و دستار و عمامه و شال از سر مردها است. در تاريخ مكتوب، توصيفات مختلفي درباره اين رويداد تاريخي آمده است اما در يك اتفاق جالب توجه مسجد گوهرشاد اقدام به ضبط و جمعآوري جزئيات اين رويداد تاريخي از زبان بازماندگان نسلي كرده است كه در آن بازه زماني با اين اتفاق رو به رو بودهاند.
«دبيرخانه طرح ملي گوهرشاد» اين خاطرات شفاهي را ظرف چند ماه جمع آوري كرده است كه در ادامه شماري از اين خاطرات كه مربوط به استانهاي سرتاسر كشور است از نظرتان ميگذرد:
- مادربزرگم تعريف ميكردند كه در زمان كشف حجاب كه نيروهاي امنيتي به زنان محجبه حمله ميكردند ايشان يك حقهاي به كار ميبردند كه حجابشان حفظ شود. به بهانه شستن ظروف و لباس، لباسها را روي سرشان ميگذاشتند و يك تشتي هم روي آن ميگذاشتند و وانمود ميكردند براي شستن لباس بيرون ميروند. در صورتي كه اين لباسها كاملاً موهايشان را ميپوشانده است و با همين ترفند به خانه بستگان ميرفتند. (سمنان(
- خانواده پدرم در منطقه اطراف شهر بابك زندگي ميكردند. در زمان كشف حجاب، ادشوم (عشاير) مستقر بودند. قزاقها ميآيند و دستور كشف حجاب ميدهند. سرباز ميآيد و ميخواسته چارقد زني را بكشد. زن مقاومت ميكند. فرمانده ميآيد و چارقدش را ميكشد و خاله پدرم از پشت با چوب فرمانده را ميزند و از اسب مياندازد. فرمانده و افرادش اسلحه ميكشند و عشاير نيز اسلحه ميآورند و جبههگيري ميكنند براي درگير شدن. يك ريش سفيد شرايط را آرام ميكند و آنها را به غذا دعوت ميكند. در آخر تهديد ميكنند كه دفعه بعد كه آمديم بايد همه كشف حجاب كنند. خاله پدرم هم ميگويد كه دفعه بعد كه آمديد، گورتان را آماده كردهايم. يا كشته ميشويم يا شما را ميكشيم. كشف حجاب نميكنيم. سري بعد كه ميآيند پيرمردي آنها را نصيحت ميكند كه اينها پايبندند و خونريزي ميشود و تن به اين كار نميدهند كه آنها هم عقبنشيني ميكنند. (كرمان)
- مادر بزرگم تعريف ميكردند در خيابان سيروس تهران آژانها ما را گير انداختند و چادر از سر من برداشتند. ولي من زير چادر مقنعه بزرگي داشتم و چادر كمري هم داشتم. من شروع كردم به ايشان بد گفتن، او آمد سمت من كه مقنعه من را بردارد ولي من شروع كردم به سر و صورت خود زدن طوري كه خون بيرون زد از صورتم و صورتم كبود و سياه شد. آژانها تا اين صحنه را ديدند فرار كردند و ما هم ديگر از خانه بيرون نيامديم. (تهران)
- مادر بزرگم تعريف ميكنند در زمان كشف حجاب خانمي به نام شاهپسند بوده ايشان براي جلوگيري از تعرض به ايشان به صورت خودش زغال ميزند و صورتش را كامل سياه ميكند كه حتي مأمورين هم از كار ايشان تعجب ميكنند. (لرستان)
- پدربزرگم تعريف ميكردند كه در آن زمان ساختمانهاي دو طبقه در بندرلنگه خيلي زياد بوده است. خيليها از هرمزگان به كشورهاي حوزه خليجفارس ميرفتند. مادر بزرگم تعريف ميكرد براي بيرون رفتن حتماً بايد كلاهي سر ميكرديم تا مأموران رضاخان كمتر اذيتمان كنند. اهالي بندر لنگه به خاطر داستان كشف حجاب شهر را ترك كردند و به كشورهاي حوزه خليج فارس نقل مكان كردند. حتي بدون جمع كردن وسايل منزلشان. (هرمزگان)
- آن زمان حمام در خانهها نبود. خانمها براي حمام رفتن از پشت بام منازل ميرفتند تا به حمام برسند تا پاسبانها آنها را نبينند. براي شستوشوي ظروف و لباسهاي خود نيز بايد بر لب جوي ميرفتند اما چون پاسبانها موجب آزار و اذيت آنها ميشدند مجبور بودند از پشتبام به منازل خانوادههايي بروند كه جوي آب از منزلشان رد ميشده است. (اصفهان)
- در يكي از روستاهاي زنجان يك آقايي آژانها را دعوت ميكند منزل و يك غذاي مفصل به آنها ميدهد و بعد از اينكه خوردند به آنها ميگويد به اين نون و نمكي كه با هم خورديم قول بدين چادر از سر زن و بچه من برنداريد. اونها براي اون نون و نمك پاي قولشون ميمانند. (زنجان)
- مادر بزرگم تعريف ميكرد كه در روستاي دستوران كه 100 كيلومتري سبزوار واقع شده است، ژاندارمها را ميفرستادند سر گله گوسفندها يا سرمزرعهها كه زنان كار ميكردند حجاب زنان را با سر نيزه اسلحه بردارند. بعداً مأمورها روسريها را به خانه كدخدا ميبردند. مردم و زنان ميرفتند خانه كدخدا كلاه پهلوي جاي معجر خود از كدخدا دريافت ميكردند. كساني هم كه آشناي كدخدا بودند روسريها و معجرهاي خود را پس ميگرفتند. (خراسان رضوي)
ظاهراً اين طرح ملي همچنان ادامه دارد و براي جمعآوري هر چه بيشتر خاطرات شفاهي مردم در اين حوزه كساني كه در بين خانواده و آشنايان خود از سراسر كشور افرادي را ميشناسند كه از دوران تغيير اجباري لباس و كلاه و كشف حجاب خاطراتي دارند يا از شهداي اين دوره اطلاعاتي دارند، ميتوانند كلمه «حجاب» را به شماره 3000330003 پيامك كنند تا براي ثبت اطلاعات و خاطرات، با آنان تماس گرفته شود.