کد خبر: 726897
تاریخ انتشار: ۱۷ تير ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۸
نظري بر فعاليت‌ها و فرجام 3 گروه عمده سياسي در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي
محمدرضا كائيني

بي‌ترديد پيروزي انقلاب اسلامي براي جامعه استبداد‌زده ايران، يك فرصت تاريخي براي ابراز وجود و بيان ديدگاه‌هاي خويش فراهم آورد. مروري بر تعداد نشريات و احزابي كه در سال‌هاي 58 و 59 و حتي اوايل سال 60، در كشور به فعاليت آزادانه مي‌پرداختند، شاهدي بر اين مدعاست. در طول اين سال‌ها، برحسب شعارهاي ديرين انقلاب و تأكيد رهبري آن، گروه‌هاي فراوان و مختلفي به فعاليت مي‌پرداختند و به عرضه متاع‌هاي سياسي خويش مشغول بودند. شايد شكل و نوع آزادي‌هاي موجود در سال 58، در تمام ادوار تاريخ معاصر و حتي از دوران مشروطيت كه نقطه آغازي بر فعاليت‌هاي سياسي و مدني نام گرفته است، بيشتر باشد.

با اين همه در مقام شناخت ماهيت سياست‌ورزي در اين دوره، يكي از بهترين راه‌ها، شناخت جريانات عمده فعال در اين مقطع به شمار مي‌رود. در مجموع مي‌توان گفت كه در اين دوره حساس از تاريخ انقلاب، سه گروه عمده و البته متفاوت، در سطحي گسترده فعاليت داشتند كه مروري بر شرايط هريك از آنها مي‌تواند تصويري شفاف از اين دوره از حيات نظام جمهوري اسلامي ارائه دهد.

1- طيف ملي‌گرايي

جريان ملي كه عمده‌ترين گروه فعال آن جبهه ملي بود، پس از سقوط دولت مصدق در جريان كودتاي 28 مرداد 1332 روندي رو به اضمحلال را طي كرد و جز در بعضي مقاطع فعاليت تأثيرگذار و قابل ملاحظه‌اي نداشت. اين جريان هيچ‌گاه نتوانست به عنوان يك جريان مؤثر حضور مداومي در صحنه تحولات جامعه ايران داشته باشد. در آستانه انقلاب اسلامي فعاليت جبهه ملي به رهبري افرادي مانند كريم سنجابي و گردهمايي گروه‌هايي مانند نهضت آزادي تجديد شد. جبهه ملي در شهريور 1357 و در شرايطي كه دولت آشتي ملي به رياست شريف‌امامي در كشور تشكيل شده بود، با صدور بيانيه ضمن تأكيد بر تحقق اراده ملي، انحلال ساواك، محاكمه عاملان سركوب تظاهرات مردمي و تضمين آزادي قلم و بيان موجوديت خود را در عرصه مبارزات سياسي اعلام كرد.

جبهه ملي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به دليل تعارض نظرات و موضع‌گيري عليه اقدامات و عملكرد نهضت اسلامي به‌تدريج از صحنه سياسي كشور حذف شد. اوج مخالفت‌هاي اين جريان با نهضت اسلامي را مي‌توان در موضع‌گيري عليه لايحه قصاص و تعيين نحوه و چگونگي اجراي حدود شرع در قانون مجازات اسلامي دانست كه باعث مرتد خواندن اعضاي جبهه ملي از جانب امام خميني شد. بركناري ابوالحسن بني‌صدر از رياست جمهوري را بايد نقطه پاياني بر حضور جريان ملي در دوره جمهوري اسلامي به شمار آورد.

نهضت آزادي نيز در زمره گروه‌هاي فعال در جريان ملي‌گرايي بود كه نقش خاصي در دوره گذار انقلاب اسلامي داشته است. اين حزب با برگزاري دومين كنگره حزبي خود در اواخر سال 1355، اساسنامه، مواضع، كادر مركزي و هيئت اجرايي خود را انتخاب كرد. اين گروه با ايدئولوژي منطبق بر اسلام و توجه به علوم و فنون نوين و با دارا بودن رهبراني مانند مهدي بازرگان و آيت‌الله سيد‌محمود طالقاني يكي از گروه‌هاي مبارز عليه رژيم پهلوي بود. وجود شخصيت‌هاي برجسته روحاني و ملي‌گرا و نيز حضور دانشجويان ايراني و ساير فعالان سياسي كه در اروپاي غربي و امريكا هسته‌هاي مبارزاتي تشكيل داده بودند، بر اعتبار اين گروه مي‌افزود. چنانكه از رهاورد اين امر تشكيل دولت انتقالي از جانب امام‌خميني به عهده مهدي بازرگان گذاشته شد.

به سبب تعارض ديدگاه‌هاي نهضت آزادي كه به‌طور عمده در قالب دولت موقت اعمال مي‌شد، با ديدگاه‌هاي اسلام‌گرايان در مواردي از قبيل نقش روحانيت و نيروهاي اسلام‌گرا در مديريت امور، محاكمه سران رژيم پهلوي و مصادره اموال آنها و رابطه با امريكا، گروه‌هاي اسلام‌گرا و رهبران برجسته نهضت اسلامي را به اين نتيجه رساند كه جريان ملي‌گرا، به‌ويژه نهضت آزادي فاقد مشي انقلابي براي اداره كشور است و بايد از قدرت كنار گذاشته شود. نهضت آزادي پس از كناره‌گيري از قدرت نقش اپوزيسيون نظام را ايفا كرد و به يكي از منتقدان جدي جمهوري اسلامي بدل شد. امام خميني رهبر كبير انقلاب، در واپسين ماه‌هاي حيات، اين گروه را اينگونه به توصيف نشست و خواهان برخورد قاطعانه با آنها شد:

«پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت مي‏دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به امريكا است، و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است؛ و حمل به صحت اگر داشته باشد، آن است كه شايد امريكاي جهانخوار را، كه هر چه بدبختي ملت مظلوم ايران و ساير ملت‌هاي تحت سلطه او دارند از ستمكاري اوست، بهتر از شوروي ملحد مي‏دانند. و اين از اشتباهات آنها است. در هر صورت، به حسب اين پرونده‌هاي قطور و نيز ملاقات‌هاي مكرر اعضاي نهضت، چه در منازل خودشان، و چه در سفارت امريكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها، كه اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت موقت باقي مانده بودند ملت‌هاي مظلوم به ويژه ملت عزيز ما اكنون در زير چنگال امريكا و مستشاران او دست و پا مي‏زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستمكاران مي‏خورد كه قرن‌ها سر بلند نمي‏كرد، و به حسب امور بسيار ديگر، نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانونگذاري يا قضايي را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي‌مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويل‌هاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك‌هاي ديگر، حتي منافقين (اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان) بيشتر و بالاتر است. «نهضت آزادي» و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلامي آشنا نيستند. از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاي آنها كه منتشر كرده‏اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولي‌الموالي امير‌المؤمنين را در نصب ولات و اجراي تعزيرات حكومتي كه گاهي بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذ باللَّه- تخطئه [نمايند]، بلكه مرتد بدانند! يا آنكه همه اين امور را از وحي الهي بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است.

نتيجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مي‏گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند».

2- طيف ماركسيست

. به اعتقاد افرادي مانند نورالدين كيانوري كه در دوره تجديد فعاليت حزب به رهبري آن انتخاب شده بود، حزب توده بايد از حركت انقلابي حمايت مي‌كرد و امكانات خود را در اين جهت به كار مي‌گرفت. در سال 1357 و پس از آنكه فعاليت اين گروه در كشور از سر گرفته شد، با استفاده از روزنامه كيهان كه عناصر وابسته به حزب در اين روزنامه رخنه كرده بودند، فعاليت‌هاي تبليغي خود را در جهت ترويج انديشه‌هاي ماركسيستي و منافع دولت شوروي آغاز كرد. دفتر حزب توسط افسران توده‌اي كه از زندان آزاد و عناصر باسابقه‌اي كه در همين مقطع وارد كشور شده بودند، بازگشايي شد.

فعاليت تشكيلاتي حزب توده در اين دوره نيز مانند دوره‌هاي پيشين در قالب بخش‌هاي علني و غير‌علني سازماندهي شده بود.

اين حزب براي پيشبرد اهداف خود مي‌كوشيد در صف حاميان اقدامات نيروهاي انقلابي قرار گيرد و چهره يك گروه انقلابي را از خود به نمايش بگذارد. به همين خاطر در دوره فعاليت دولت موقت با انتقاد از عملكرد دولت بازرگان مواضع نيروهاي اسلام‌گراي طرفدار امام خميني را تأييد مي‌كرد. در جريان تسخير سفارت امريكا حزب توده ضمن تأييد اين حركت به تبليغات وسيعي عليه فعاليت‌هاي جاسوسي امپرياليسم امريكا در خاورميانه و نيروهاي ليبرال تحت حمايت نهضت آزادي دست زد و در مقابل تلاش كرد شوروي را به عنوان دوست انقلاب معرفي كند.

در نيمه دوم سال 1358 پس از هشدارهاي پياپي امام خميني به گروه‌ها و مطبوعاتي كه عليه ارزش‌هاي انقلاب فعاليت داشتند، نيروهاي انقلابي دست به مقابله زدند و بسياري از مطبوعات، از جمله روزنامه مردم را كه به حزب توده تعلق داشت توقيف كردند. با اين حال فعاليت حزب همچنان ادامه يافت. در جريان جنگ تحميلي، ابتدا به تبعيت از سياست به ظاهر بي‌طرفانه دولت شوروي حمله عراق به ايران را ناعادلانه خواند، اما با تغيير مواضع دولت شوروي و ارسال تجهيزات جنگي به عراق حزب توده خواستار برقراري صلح ميان ايران و عراق شد.

در اوايل دهه 1360 كه جمهوري اسلامي به مرحله تثبيت رسيده بود، اسرار توسعه شبكه مخفي و ارتباطات جاسوسي آن با سرويس‌هاي اطلاعاتي شوروي توسط نهادهاي امنيتي كشور كشف و در بهمن 1361 عمليات دستگيري و نابودي حزب آغاز و در نهايت در 6/2/1362 انحلال حزب توده از جانب دادستاني كل انقلاب اسلامي شد.

از ديگر گروه‌هاي زيرمجموعه اين جريان سازمان چريك‌هاي فدايي خلق بود كه در اوايل سال 1350 اعلام موجوديت كرده بود و مقارن پيروزي انقلاب اسلامي و در فضاي باز سياسي شروع به سازماندهي دوباره كرد. اين گروه برخلاف حزب توده ضديت با انقلاب را در پيش گرفت و از آشوب‌هاي محلي در تركمن‌صحرا و كردستان حمايت كرد. در پي انحلال حزب توده گروه چريك‌هاي فدايي نيز منحل شد.

3- طيف التقاط

مهم‌ترين گروه در جريان التقاط سازمان مجاهدين خلق است كه با آزاد شدن بسياري از اعضاي آن از زندان تلاش كرد تا ابتكار عمل انقلاب مردم را به دست گيرد. اين گروه به سبب اقدامات خشن و نيز همكاري علني و نزديك با رژيم متجاوز عراق به منافقين خلق معروف بودند. در كارنامه اقدامات تروريستي اين گروه انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و شهادت 72 تن از ياران انقلاب، از جمله آيت‌الله بهشتي، انفجار دفتر رياست جمهوري و ترور بسياري از مسئولان و مردم ثبت شده است. انجام عمليات جاسوسي براي رژيم عراق و ايجاد پايگاه نظامي در خاك دشمن را نيز بايد به اين فهرست افزود.

از ديگر گروه‌هايي كه مي‌توان در اين جريان اشاره كرد، فرقان است كه به عنوان يك گروه تروريستي شناخته شده بود. اين گروه در سال 1355 توسط اكبر گودرزي تأسيس شد. وي طلبه جواني بود كه در برداشت‌هاي ديني خود به‌شدت متأثر از انديشه‌هاي ماركسيستي و سوسياليستي بود. او ضمن انتقاد از وجود قشري به نام روحانيون براي تفسير مباني دين معتقد به اسلام انقلابي براي پيرايش دين بود. اين گروه در مباني خود از تفكرات علي شريعتي نيز تأثير مي‌گرفت. اكبر گودرزي در تأييد اين امر مي‌گويد: «فرقان در تلاش بود تا انديشه‌هاي علي شريعتي را در جامعه ترويج كند و در واقع اين گروه ادامه‌دهنده راه وي بود». به باور او فرقان گروهي است كه با استفاده از برداشت‌هاي درست مؤمناني مانند شريعتي، به خداوند شكل گرفت!

بنابراين اين گروه اعتقادي به انديشه‌هاي امام خميني نداشت و به‌شدت مخالف آن بود. از اين رو متفكراني نظير آيت‌الله مرتضي مطهري را به بهانه قرباني شدن ارزش‌هاي راستين تشيع سرخ علوي ترور كردند. اين گروه اقدامات تروريستي خود را از ارديبهشت 1358 آغاز كرد و توانست افراد بسياري را ترور كند. كارنامه اقدامات خشن اين گروه سرانجام در سوم خرداد 1359 با اعدام اعضاي برجسته آن، از جمله اكبر گودرزي بسته شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار