تا اين ملت از اين غربزدگي بيرون نيايد استقلال پيدا نميكند. تا اين نويسندههاي ما كتابهايشان به اين وضع است كه هر مطلبي كه مال خود ما هم هست وقتي بخواهند بيان كنند استشهاد به قول فلان خارجي ميكنند، فلان غربي ميكنند، تا از اين وابستگي شماها در نياييد، استقلال پيدا نميكنيد. تا اين خانمها ـ شما را نميگويم. شما توده هستيد، آن خانمها را ميگويم ـ تا اينها توجهشان به اين است كه فلان چيز بايد، فلان مد [بايد] از غرب به اينجا بيايد، فلان زينت بايد از آنجا به اينجا سرايت بكند، تا يك چيزي آنجا پيدا ميشود اينجا هم تقليد ميكنند، تا از اين تقليد بيرون نياييد، نه ميتوانيد آدم باشيد؛ و نه ميتوانيد مستقل باشيد. اگر بخواهيد مستقل باشيد اگر بخواهيد شما را به اينكه يك ملتي هستيد بشناسند و بشويد يك ملت، از اين تقليد غرب بايد دست برداريد. تا در اين تقليد هستيد، آرزوي استقلال را نكنيد. تا اين نويسندههاي ما، نويسندگان ما، همه حرفهايشان غربي است، اين را دست از آن برندارند، اميد نداشته باشند كه ملتشان مستقل بشود. تا اين اسمهايي كه در خيابانها و در داروخانهها و در كتابها و در پارچهها و در همه چيزتان، فقط مساجد است كه اسماء خارجي را ندارند! آن هم براي اينكه روحانيون تا حالا به حسب نوعشان آن جور نشدهاند؛ و الا همه چيز بايد يك اسم غربي داشته باشد. هم آنهايي كه مينويسند اسم غربي ميگذارند هم شما كه ميخواهيد بخوانيد. اينهايي كه ميخواهند بخوانند تا يك اسم آن طور نباشد به آن اقبال نميكنند. «وَالَّذينَ كفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطّاغُوتِ»آنهايي كه كافر هستند، كفران نعمت خدا را ميكنند؛ مستور است واقعيات پيش آنها، در سطح و در تيرگي هستند، كه اينها اوليايشان طاغوت است. كار طاغوت چيست؟ «يخْرِجُهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُماتِ» از نور، از نور مطلق، از هدايت، از استقلال، از مليت، از اسلاميت، اينها را بيرون ميكند و وارد ميكند در ظلمتها. در اين ظلمات اينها را وارد ميكنند.