کد خبر: 720134
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۶:۰۳
برف شديدي باريده بود. وقتي قطار دو‌كوهه وارد ايستگاه تهران شد، ساعت دو نيمه شب بود.

با چند نفر از رفقا حركت كرديم. علي اصغر را جلوي خانه‌شان در خيابان طيب پياده كرديم. پاي او هنوز مجروح بود.

فردا رفتيم به علي‌اصغر سر بزنيم. وقتي وارد خانه شديم مادر اصغر جلو آمد. بي‌مقدمه گفت: «آقا سيد شما يه چيزي بگو؟!»

بعد ادامه داد:‌«ديشب دو ساعت با پاي مجروح پشت در خانه تو برف نشسته اما راضي نشده در بزنه و ما رو صدا كنه. صبح كه پدرش مي‌خواسته بره مسجد اصغر رو ديده!»

از علي‌اصغر اين كارها بعيد نبود. احترام عجيبي به پدر و مادرش مي‌گذاشت. ادب بالاترين شاخصه او بود. تا مدت‌ها بعد از شهادتش در محله‌شان كسي نمي‌دانست علي اصغر فرمانده گردان بود.

وقتي مقام معظم رهبري به منزل شهيدان ارسنجاني رفتند، به مادر اصغر اشاره كردند و فرمودند: «اين خانه نور است و اين مادر نور علي نور است.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار