اين روزها پولدار بودن شكل ديگري به خود گرفته و برخي از ثروتمندان و سرمايهداران دست به اقداماتي ميزنند كه جز پوچ بودن شخصيت چيزي ديگري را منتقل نميكند.
به عنوان مثال خودروهاي لوكس و گرانقيمتي كه اين روزها در شهر رژه تجملات ميدهند نمونهاي از اين اقدامات است. مانور فخرفروشي در خيابانهاي شهر روي اعصاب مردم راه ميرود و امنيت رواني جامعه را نشانه گرفته است.
به نظر ميرسد پولدار بودن اين روزها با گذشته خيلي فرق كرده و الان مثل گذشته نيست و پولدارهايي كه بيشترشان تازه به دوران رسيده و نوكيسه هستند و يكشبه صاحب پول و ثروت فراوان و بادآورده شدهاند با خريدن يك ماشين چند صد ميليوني يا ماشيني كه قيمت آن به بالاي يك ميليارد تومان ميرسد در خيابانهاي شهر دست به اقداماتي ميزنند كه به معناي واقعي كلمه امنيت رواني جامعه را تهديد ميكنند. چيزي كه در اين ميان آزاردهنده است سن استفادهكنندگان از اين خودروهاي لوكس و تجملاتي است به گونهاي كه مشاهدات عيني نشان ميدهد اكثريت رانندگان و سرنشينان اينگونه خودروها بيشتر آقا پسرها و دختر خانمهاي جوان هستند كه شايد سنشان از 20 تا 25 سال بيشتر تجاوز نميكند.
گشتي در پاتوق فخرفروشاناينجا يكي از خيابانهاي پايتخت است؛ سعادتآباد و جايي كه من هستم نزديك ميدان كاج است. اينجا از ساعت 10 شب به بعد پاتوق بچه پولدارهاست. آدمهاي فخرفروشي كه با غرور خاصي پشت فرمان خودروهاي ميلياردي خود مينشينند و با ويراژ دادن روي اعصاب مردم به دنبال خالي كردن عقدههاي دروني خود هستند.
در تهران البته اينگونه رفتارها را ميشود در برخي ديگر از خيابانهاي شهر هم ديد. ولنجك، زعفرانيه، نياوران، كامرانيه، پاسداران، حتي محلههاي ديگري مثل ستارخان، دهكده المپيك و... خيابانهايي است كه پاتوق شبانه برخي جوانان از خانوادههاي پولدار است. وضعيتي كه در برخي از شهرهاي ديگر هم ميشود ديد. از خيابانهاي بالا شهر در مشهد گرفته تا خيابانهاي مرفهنشين شيراز.
اينجا اما در اين ساعت از شب در پايتخت ايران دختر و پسرهاي زيادي را ميشود در سعادتآباد ديد كه خودروهاي گرانقيمتشان در شب بد جوري برق ميزند.
سرنشينان اين خودروهاي گرانقيمت البته فرقشان تنها در خودروي ميلياردي كه سوار شدهاند نيست. لباسهاي شيك و ماركدار، ساعتهاي چند ميليون توماني، ضبط و پخشهاي چند ده ميليون توماني، حتي شام گرانقيمتي كه چند دقيقه پيش در يكي از رستورانهاي معروف تهران ميل كردهاند همه و همه با بقيه افراد جامعه و طبقات مختلف فرق دارد.
اينجا تا دلت بخواهد خودروي لوكس و گرانقيمت ميتوان ديد، از پورشه و مازراتي گرفته تا سانتافه و جنسيس. در كنار اينها البته ميتوان خودروهاي ديگري مانند بيامو، بنز و انواع ماشينهاي شاسيبلند را مشاهده كرد.
صداي سائيده شدن لاستيك ماشينهاي گرانقيمت هنگام تيكآف سكوت شب را ميشكند. سيستمهاي گرانقيمتي كه روي اين ماشينها نصب شده باعث ميشود تا صداي موسيقي زننده اين خودروهاي لوكس از دهها متر آن طرفتر به گوش برسد. بوي ادكلنهاي خارجي و اسپريهاي گرانقيمت از چند متر مانده به راننده و سرنشين خودرو به راحتي احساس ميشود، و صداي بوقهاي ممتد اين هنجارشكنهاي سرمست از غرور ثروت حسابي با اعصاب ساكنان واحدهاي مسكوني اطراف اين خيابان بازي ميكند.
خيلي دوست ندارم با اينطور افراد همكلام شوم چراكه نحوه برخورد اين جوانها سرشار از غرور و ثروت و برخوردي مغرورانه است اما چارهاي نيست. براي همين وقتي از يكي از آنها درباره ماشيني كه سوار شده ميپرسم با پوزخندي ميگويد: «ميخواهي بخري؟» سعي ميكنم خونسرد باشم براي همين ميگويم: «نه فقط ميخواستم بدانم قيمتش چند است؟» كه خيلي راحت ميگويد: «ناقابل 850 ميليون تومان». نگاهي دوباره به ماشينش ميكنم؛ يك بيام دبليوي تمام مشكي كه در شب برق ميزند. فكر ميكنم 10، 20 ميليون تومان هم خرج سيستم ماشينش كرده است. براي اينكه حرفهايم را بهتر بشنود مجبور ميشود صداي ضبط خودرواش را كمتر كند. كمكم سر صحبت را با او باز ميكنم و از درآمدش ميپرسم و اينكه چطور توانسته اين ماشين گرانقيمت را در اين سن كم بخرد كه ميگويد: پدرم تاجر است، توي كار خريد و فروش آهن است. من 10 سال است كه پيش پدرم كار ميكنم. بالاخره راه و چاه معامله كردن را بلدم، معاملههاي چاق و چله انجام ميدهم و پول خوبي هم درميآورم. اين كجايش اشكال دارد؟ دوست دارم به او توضيح بدهم خب شايد اين در حالت كلي اشكالي نداشته باشد اما اين نوع رفتار شماست كه محل اشكال است، رفتارهايي كه فخرفروشي و تجملات را در جامعه ترويج ميكند اما خوب ميدانم كه حرفهايم بياثر است براي همين ترجيح ميدهم خيلي صحبتم با او به درازا نكشد.
شاسيبلند 200 ميليون توماني هديه تولدفرزاد حدوداً 25 ساله سوار بر يك شاسيبلند 200ميليون توماني است و آن طور كه خودش ميگويد دانشگاه را نيمهكاره رها كرده و در كنار پدرش مشغول فعاليت است. پدرش از مشاورين املاك شهرك غرب است و فرزاد حالا به اصطلاح خودش يك مشاور تمامعيار است كه راه و چاه جوش دادن معاملهها را به خوبي بلد است. وقتي با او صحبت ميكنم ميگويد: «اين خودروي گرانقيمت را پدرش براي تولد او خريده و در اصل اين هديه شب تولد فرزاد است.»
ماجراي خريد خودروي مهسا اما با بقيه فرق دارد. اين را دوستانش ميگويند. اينجا البته دوست تنها منحصر به همجنس خود فرد نيست. اينجا همه با هم دوستند دختر و پسر با هم. دوستان مهسا اينطور ميگويند كه او يك دل نه كه صد دل عاشق پسري ميشود كه خيلي از نظر خانوادگي با مهسا همتراز نبودند و هرچقدر هم كه پدر با اين خواستگار مخالفت ميكرده مهسا پايش را توي يك كفش كرده است كه يا همين پسر يا هيچكس ديگر. از آنجا كه پدر مهسا يك تاجر و بازاري بسيار زيرك است چارهاي ندارد جز اينكه با دخترك وارد معامله شود و آخرسر با هم توافق ميكنند در صورتي كه پدر براي مهسا يك خودروي گرانقيمت بخرد مهسا دست از دلباختگي به اين پسرك بردارد در نهايت هم قضيه با خريدن يك افجي كروز براي مهسا فيصله مييابد. به همين راحتي...
در لابهلاي تهيه گزارش و در صحبت با برخي از اين افراد به نكته جالبتوجهي نيز برميخورم و آن اينكه برخي از رانندگان خودروهاي لوكس و گرانقيمت در اين پاتوق شبانه خودرو را براي يك شب اجاره كردهاند و اين دردي است كه بر دردهاي ديگر افزوده ميشود. فرد براي خودنمايي و فخرفروشي حاضر است چند ميليون تومان براي يك شب اجاره خودروي لوكس و گرانقيمت بپردازد. اينجا تا چشم كار ميكند چشم و همچشمي است و زرق و برق بچه پولدارهاي بيدغدغه كه تمام دلمشغولي و نگرانيشان اين است كه آخر هفته در باغ كدام يك از دوستانشان جمع شوند.
از سرمستي غرور ثروت تا نشئگي مصرف شيشهاينجا البته گاهي اوقات يك مهمان ناخوانده هم درون اين ماشينهاي شيك به چشم ميخورد: سگ؛ بله سگ، سگ گرانقيمتي كه شناسامه هم دارد و قيمتي كه براي اين حيوان پرداخت شده است شايد تمام درآمد سالانه يك كارگر باشد. گفتم كارگر، راستي يادم رفت بگويم همين امروز صبح براي كاري رفته بودم بازار تهران و آنجا كارگراني را ديدم كه نه ماشين داشتند و نه باغ و ويلا. تمام دارايي آنها فقط يك گاري است كه صبح تا شب توي هواي گرم پايتخت و در هواي آلوده تهران از اين بازار به آن بازار بار ميبرند تا هنگام شب ناني سر سفره زن و بچهشان بگذارند.
هنوز توي فكر كارگرها و گاريكشهاي بازار تهران هستم كه صداي تيكآف يكي از همين ماشينهاي لوكس رشته افكارم را پاره ميكند. دقت كه ميكنم توي دست يكي از سرنشينان اين خودرو «پايپ» ميبينم، كاملاً معلوم است كه شيشه مصرف كرده است. فكرش را بكنيد عاقبت مصرف شيشه و رانندگي با پورشه چه ميشود؟!
با ديدن اين صحنهها ياد فرمايشات رهبر معظم انقلاب افتادم كه هشدار دادند: «نيروي انتظامي بايد براي ابعاد مختلف ناامني برنامه داشته باشد و با آنها مقابله كند».
ايشان فرمودند: «جولان دادن جوانهاي سرمست غرور ثروت با خودروهاي گرانقيمت از مظاهر ناامني رواني است».
ايران بهشت پورشهسازاناين همه در حالي است كه بر اساس اعلام شركت پورشه از ميزان تعداد توليدات اين شركت در سال 2012 ميلادي 50 درصد آن تنها در ايران به فروش رسيده است. اگرچه بر اساس مصوبه مجلس و بخشنامه دولت واردات خودروهاي لوكس بالاي 2500 سيسي از چند ماه پيش ممنوع شده اما برخي اخبار رسمي و غيررسمي حكايت از ادامه واردات اين خودروها به كشور دارد.
اين را ميشود با جستوجويي اندك در بازار خودروهاي لوكس به راحتي متوجه شد چراكه هنوز هم برخي از نمايشگاهداران بزرگ در تهران و ديگر شهرها خودروهاي لوكس گرانقيمت بالاي 2500 سيسي براي فروش دارند. به سراغ يكي از اين نمايشگاهدارها ميروم و خيلي صادقانه موضوع را با او در ميان ميگذارم. وي ميگويد: اين خودروها هنوز هم وارد ميشود. هركس ميگويد نه بيايد من دهها خودرو بالاي 2500 سيسي به او نشان بدهم البته بخشي از اينها مربوط به قبل از مصوبه مجلس مبني بر ممنوعيت واردات اين نوع خودروهاست اما هنوز اين خودروها وارد ميشود.
وقتي با اين نمايشگاهدار درباره فروش خودروهاي گرانقيمت و لوكس صحبت ميكنم ميگويد: خدا را شكر بازار ما خوب است. بالاخره اينجا قيمت ماشينها بالاست. از ماشين صد ميليون توماني بگيريد تا مازراتي يك ميليارد و صد ميليون توماني. قيمتها بالاست بنابراين سودي هم كه ما ميبريم طبيعتاً بالاست.
اين نمايشگاهدار درباره خريداران اين خودروهاي لوكس ميگويد: بيشترشان جوان هستند و به نظر ميرسد افرادي هستند كه خيلي زود به پول و پله رسيدهاند وگرنه آدمهاي با اصل و نسبي را ميشناسم كه سالهاست مشتري ما هستند اما هيچوقت دنبال ماشينهاي لوكس نبودند كه توي چشم باشند. همين كه ماشيني باشد كه وجهه شخصيت اقتصاديشان را حفظ كند برايشان كفايت ميكند و ديگر دنبال مازارتي و پورشه و اينطور ماشينها نيستند. وي ميافزايد: بيشتر مشتريهاي ما برجسازها، كارخانهداران، فوتباليستها، دلالها، تاجران، برخي از ستارگان سينما و تعدادي از آقازادهها است.
وي به نوع خودروهايي كه در اين نمايشگاه به فروش ميرسد نيز اشاره ميكند و ميگويد: بيشتر مشتريها دنبال مازراتي و پورشه هستند، بعضيها هم فراري ميخواهند، اما ما اينجا بيشتر جنسيس، افجي كروز، سانتافه، آزرا، توسان و انواع ماشينهاي شاسي بلند را ميفروشيم.
وي خاطر نشان ميكند: قيمت ماشينهاي لوكس فرق ميكند، مختلف است ديگر از 200، 300 ميليون تومان داريم تا يك ميليارد و 500 تومان تومان و حتي دو ميليارد تومان بستگي دارد طرف چه نوع ماشيني بخواهد.
صحبتهاي اين نمايشگاهدار در شهرك غرب تهران دوباره مرا به ياد كارگرها و باركشهاي بازار تهران مياندازد و ياد تنها سرمايه آنها كه فقط يك گاري است كه شبها آن را از ترس گم شدن و دزديده شدن به درخت كنار خيابان يا ستون جلو در مغازه زنجير ميكنند.
مدام به اين فكر ميكنم به راستي چرا بايد اين نوع خودروها در بازار وجود داشته باشد؟ چرا بايد اختلاف طبقاتي تا اين حد در جامعه گسترش يابد؟ و... و اينكه مگر قرار نبود جامعه ما اين طوري نباشد؟