به
نظر مي رسد كه فرآيند جاري سياسي در عربستان،ريشه در بحران هايي دارد كه سياست
عربستان درسال هاي گذشته تجربه كرده ويا به سختي از آن عبور كرده است.اينك به نظر مي رسد كه اين
روند به موانع جدي برخورده وكار را بر حاكمان جوان وكم تجربه اين كشور سخت كرده
است.دنباله اين سخن را در گفت وگو با اصغر محمدي كارشناس مسائل خاورميانه وعربستان
پي مي گيريم.
به نظر مي رسد كه بحران هايي كه در گذشته سياسيِ عربستان وبا ريش سفيدي بزرگان حل وفصل ميشد،ديگر به صورت معضلي بزرگ ولاينحل درآمده است.به نظر شما اين فرآيند به كجا منتهي خواهد شد؟
بسم الله الرحمن الرحيم.از قديم الايام ،بحث بر سر این بود که عربستان سعودی به هر حال مسئله عبور از نسل اول به نسل دوم را، چگونه مدیریت خواهد کرد؟ همه میدانستیم امریکاییها به دلایل عدیدهای دنبال این بودند محمد بن نایف قدرت را در آنجا به دست بگیرد و همه آگاه بودیم عبدالله به دنبال متعب است، البته بقیه هم ادعاهایی داشتند و انتخاب فردی مثل محمد بن نایف که پدرش هم در قید حیات نیست تا از او حمایت کند، کار بسیار دشواری بود. مهمتر از آن بیعت ارکان آلسعود با این فرد جدید است. تا آنجا که خبر دارم، متعب هم رفته و بیعت کرده است و تقریباً همه بیعت کردند. عدم بیعت جز در مواردی که فرد خارج از کشور یا مریض بود و... وجود نداشت و خبر قابل توجهی نشنیدهام. از این حرفها در روزنامهها زیاد میگفتند که متعب نباید بیعت میکرد و میپذیرفت که پذیرفت و بیعت کرد و بقیه هم بیعت کردند.
لذا به نظر من عربستان سعودی از یک پیچ بسیار خطرناک به آرامی عبور کرد. در این عبور ظاهراً همه چیز آرام است، شاهی مرده و ولیعهدی آمده و جای وی نشسته، ولیعهد دوم ولیعهد شده و همه چیز عادی است، اما تقریباً میتوان گفت کادر رهبری و تصمیمگیری در عربستان سعودی به میزان بسیار بالایی تغییر کرد. تا پیش از این تحولات کسی که در عربستان سعودی تصمیم میگرفت، فردی به نام خالد التویجری، رئیس دربار بود. رئیس دربار تصمیمسازی و ملک عبدالله امضا میکرد، هیچ کار دیگری از او برنمیآمد و اخیراً چند سالی بود که ملک عبدالله خیلی دخالت نمیکرد. خالد التویجری و متعب با هم تصمیم میگرفتند و بندر بن سلطان را هم بازی میدادند، ولی خیلی تعیینکننده نبود. اینها تصمیم میگرفتند و کشور را اداره میکردند. در این دوره سدیریها از تصمیمگیری دور افتاده بودند و سعود الفیصل نقش ویژهای پیدا کرده بود.
دراين دوره پرونده هاي پروژه هاي مهم سياسي در عربستان،دردست چه افراد يا نهادهايي بود؟
بخشی از پروندههای خارجی، بهطور مشخص پرونده ارتباط با ایران که همیشه در دست وزارت کشور بود، به دست وزارت خارجه افتاد. قسمتی از پروندههای دیگر منطقه مثل سوریه و... هم دیگر دست محمد بن نایف نبود، چون به دلیل حمایت خارجی که داشت و امریکا از او حمایت میکرد، نمیتوانستند محمد بن نایف را از وزارت کشور بردارند. امریکاییها در بحث مربوط به تروریسم از او استفاده میکردند. به هر حال کاری که کردند این بود که مقرن را آوردند که یک غیر سدیری است و مشکلاتی در مورد مادرش وجود دارد که از خاندان اصیل سعودی نیست. بحث سر این بود که اصلاً نباید بیاید، ولی به هر حال او را آوردند و سنت یک سدیری و یک غیر سدیری را حفظ کردند. فهد سدیری، عبدالله غیر سدیری، بعد از عبدالله یک سدیری که به ترتیب سلطان، نایف و آخری سلمان باشد. بعد از سلمان مقرن را گذاشتند که او هم غیر سدیری است.
درحال حاضرتصميم گيران سياسي در عربستان چه كساني هستند؟
الان تصمیمگیران در این کشور دو نفر شدهاند. آقای سلمان به دلیل بیماری نمیتواند در تصمیمگیریها به تنهایی دخالت کند و تصمیمگیریها از این به بعد توسط محمد بن سلمان و محمد بن نایف صورت خواهد گرفت. چسبندگی عربستان سعودی به امریکا در دوره جدید به مراتب بیشتر از زمان ملک عبدالله خواهد بود.
نکته دیگر امنیتی شدن اولویتها در عربستان است، یعنی اولویت داخل است نه خارج و اولویت امنیتی است. این را هر کس میتواند از خلال چینشهایی که انجام و حرفهایی که زده میشود و رویکردی که این دو نفر، هم محمد بن نایف و هم محمد بن سلمان دارند بفهمد.
با این مقدمه میتوان در اینجا سئوالی را مطرح کرد که اساساً این تحول در چه مقطعی اتفاق افتاد؟ در حال حاضر وضعیت داخلی عربستان سعودی چگونه است؟ وضعیت خارجی و بینالمللی آن چطور؟
در باره اوضاع داخلی عربستان سعودی باید گفت این مملکت از چهار منطقه کاملاً متمایز فرهنگی و اجتماعی تشکیل شده است. انگلیسیها چهار بخش را با پیچ و مهره به هم بستند تا این عربستان سعودی که ملاحظه میکنید، تشکیل شد: بخشهای شرقیه، غربیه، جنوب و شمال. اینها به لحاظ فرهنگی کاملاً با هم متفاوتاند. آنچه بهوسیله پول در این مدت انجام شده نتوانسته است همبستگی و پیوستگی را به مفهوم دقیق در این جامعه به وجود بیاورد. بهراحتی میتوان تفاوتهای فرهنگی را در جامعه سعودی مشاهده کرد. خیلی هم بحث مذهب در آنجا تعیینکننده نیست، بیش از مذهب بحث تبلیغات اجتماعی و فرهنگی مهم است.
مشکل دیگری که عربستان سعودی در داخل با آن روبروست، سکولاریسم و اسلامگرایی است. این یک مشکل جدی است. عربستان سعودی یک دولت به اصطلاح دینی است و بر اساس تفاهم نوشته و بدان عمل و تا امروز بین عبدالعزیز (آلسعود) و نوادگان محمد بن عبدالوهاب اداره شده است. بعد از عبدالعزیز همین توافق دو باره نوشته و قرار شد کلیه امور دینی، فرهنگی سهم آلشیخ و کلیه امور سیاسی، دنیوی، نظامی و امنیتی از آنِ آلسعود باشد. این توافق تا امروز ساری و جاری است، اما نگاهها خیلی با هم فرق دارند. آلسعود دارد به سمت یک حکومت دنیوی و یک جامعه سکولار میرود که در عمل دارید میبینید. سعودیها از این رویکرد دفاع و در این مسیر حرکت میکنند. پادشاهی مثل عبدالله خیلی جسور بود و این را عملیتر میکرد، پادشاهی مثل فهد با آرامش این روش را پیش میبرد، ولی به هر حال این اختلاف دارد روز به روز بیشتر میشود، بهویژه که تحولات کنونی منطقه و داخل جامعه سعودی این تمایز را بیش از هر زمانی نشان میدهد.
درسياست خارجي عربستان امروز،چه چالش هاي حل نشده ويا نياز به مراقبتي وجود دارند؟اولويت ها در اين باره كدامند؟
در خارج، مهمترین مشکلی که عربستان سعودی پس از 11 سپتامبر با آن مواجه شد، آسیب دیدن رابطه با امریکا بود. رابطهشان با امریکا بهشدت دچار تنزل و عربستان سعودی مجبور شد برای بازسازی این روابط امتیازات مکرر و متعددی به امریکاییها بدهد، اما امریکاییها به این بسنده نکردند. آنچه در منطقه بعد از تحولات بیداری اسلامی و سقوط مبارک اتفاق افتاد، بار سعودی را در اداره منطقه سنگینتر کرد. بهرغم تمام مشکلاتی که عربستان سعودی دارد، اعتقادم این است که الان قویترین کشور عربی از نظر سیاسی عربستان سعودی است. کشور دیگری در جهان عرب به قوت آن نیست. وضع سوریه را که میبینید به چه صورت است، عراق که هنوز نتوانسته است خود را به شرایط عادی برگرداند، مصر از شرایط تعادل خارج شده است، الجزایر مشکلات خاص خودش را دارد، مغرب هم معلوم نیست مَلِکشان کجا هست، در قصر نیست در جای دیگری است و پشت میز کارش نیست. عملاً کشور عربی باثباتی جز سعودی نمیماند، لذا میبینید کلیه مصوبات و تصمیمات اتحادیه عرب تصمیماتی است که عربستان سعودی میگیرد، نه جای دیگر.
شاید عربستان سعودی برای اینکه این بار را به دوش بکشد، آمادگی لازم را نداشت و ملاحظه میکنیم بیشترین مشکل را در خود امریکا مییابد. قبلاً بار اصلی لابی در امریکا را حسنی مبارک به دوش میکشید و بخشی از آن را هم سعودیها با تفاهمی که بین این دو وجود داشت به عهده میگرفتند. الان سعودی مجبور است خودش لابی کند، دلار به آن سمت بفرستد و لابی کند. در بحث منطقه هم همینطور است و عربستان ناگزیر است در سوریه، بحرین، عراق، یمن، مصر و... خودش مستقیماً وارد صحنه شود. این ورود پرفشار هم هزینه را بالا میبرد و هم در قدرت تحمل مشکل ایجاد میکند. عربستان سعودی قویترین کشور عربی است، اما به هر حال این سئوال مطرح است که تا چه میزان و چه زمانی میتواند این هزینهها را برای حفظ پایگاه خود در منطقه برتابد.
مادر شرايطي صحبت ميكنيم كه دخالت عربستان دربسياري از وقايع وپروژه هاي سياسي كشورهاي ديگر مشهود است.اين درحالي است كه جنگ قدرت درداخل وديگر معضلات،توان اين كشور را به تحليل برده است.گزينه هاي پيش روي ِ امروز حاكمان عربستان چيست؟
بله،در اینجا نکتهای که حائز اهمیت است این است که عربستان سعودی در این روند با مشکل جدیدی مواجه شده که شاید این مشکل را هیچگاه در طول تاریخ نداشته و آن درگیر شدن در پروندههای پیرامونی خودش است. تا قبل از 2001 یا 2003 چنین مشکلی را نداشت، اما بعد درگیر پرونده عراق شد، پس از آن سوریه، سپس بحرین و الان هم درگیر پرونده یمن است که شامل حمایت مالی، تسلیحاتی و آموزشی گروههای تکفیری نظیر القاعده، داعش و جنبش النصره میشود. از آن طرف درگیر پرونده سودان و مصر است.
این محیط پیرامونی دارای مشکلات روزانه است که موجب شد عربستان سعودی از سیاست سنتی و محافظهکارانه عبور کند و یک سیاست جسورانه را در پیش بگیرد. این سیاست با ساختار سنتی عربستان سعودی هماهنگی نداشت. به همین دلیل ملاحظه میکنید با مشکلات عدیدهای روبرو شدهاند، دائماً هزینه میدهند و هزینه خود را بالاتر میبرند. این ساختار برای چنین کاری ساخته نشده است. در حال حاضر پیشبینیام این است که عربستان سعودی سعی میکند به دوره قبل از خودش برگردد. رویکرد کنونی به نحوی بازگشت به آن سیاست محافظهکارانه قبلی خواهد بود. فکر میکنم همپیمانیهای منطقهای هم بعضاً دچار تغییر و تحول خواهد شد. به عنوان نمونه محمد بن نایف با حریری اصلاً رابطه خوبی ندارد و روابطشان بسیار بد است، طوری که به روزنامهها کشیده شد. همینطور در حوزههای دیگر قضیه کسانی که با سعودیها کار میکنند، دچار ابهام است که سرنوشت کاریشان چه خواهد شد؟
در مورد مصر هم حتماً این مشکل بروز خواهد کرد، چون عربستان سعودی با کاهش شدید قیمت نفت و هزینههای بسیاری که پیش رو دارد، شاید قادر نباشد نیاز مصر را برآورده سازد. نیاز مصر یک میلیارد و دو میلیارد نیست. نیاز این کشور بالای 30ـ40 میلیارد دلار در سال است. به این نکته هم باید توجه شود که درست است عربستان 1000 میلیارد دلار ذخیره دارد، ولی این ذخیره از خودشان نیست و خیلی نمیتوانند از آن استفاده کنند، فقط پنج الی ده درصد میتوانند استفاده کنند. یعنی اختیار جابهجایی این پول را هم ندارند.
در مورد نفت با مطلق کردن موضوع موافق نیستم. اینکه بگوییم مسئله کاهش قیمت نفت حتماً و صد در صد سیاسی است یا بگوییم صد در صد سیاسی نیست. بخشی از مسئله فنی است. به هر حال بعد از یک دوره که اکتشافات نفتی زیاد انجام میشود، این نوسان را در سالهای مختلف داشتهایم. گاهی اوقات قضیه سیاسی نبوده است. وقتی عرضه زیاد میشود، قیمت خودبهخود پایین میآید و وقتی قیمت پایین آمد، مدتی طول میکشد آنهایی که با قیمت بالا تولید میکردند، مجبور شوند از صحنه بیرون بروند و دو باره بالا برود، اما بخشی از ماجرا حتماً سیاسی بوده است، بهویژه کاهش قیمت نفت در این مقطع که میتوانست یک سال پیش یا یک سال دیگر باشد. اینکه این کاهش را در این مقطع تسریع کردند و جلو انداختند، تصمیمی سیاسی بوده و تصمیم سیاسی فقط از سوی عربستان سعودی اتخاذ نشده است.
فراتر از عربستان سعودی امریکا و اروپا در این تصمیمگیری نقش داشتند. فکر میکنم شاید ظرف چند ماه آینده بازار کمی متعادل شود.
دو نکته را در اینجا عرض کنم. فرمانده گارد دربار پادشاه عوض شد که طبیعی بود و پست مهمی هم نیست. فقط دو نفر عزل شدند: خالد التویجری و فرمانده گارد ملی. آن عزل بسیار مهم، عزل خالد التویجری بوده است. نکته دوم عنصر توازن سدیریهاست که به دلیل حضور مستشاران امریکایی در دربار عربستان سعودی بدون نظر امریکا قادر به اقدام در این شرایط نیستند.