تا حالا خواستهايد سرتان را بزنيد؟ منظورم اين نبود كه بزنيد به ديوار! منظورم اين هم نبود كه بزنيد كه ديگر نباشد و سر نداشته باشيد! منظورم اين بود كه بخواهيد برويد سلماني! يعني من هم اگر تراول داشته باشم اولين كاري كه ميكنم رفتن به سلماني است. اصلا آدم بايد دو كار را فراموش نكند: يكي تراول برداشتن و ديگري رفتن به سلماني و زدن سرش با خدمات جانبي!
حالا اگر داماد باشيد كه نگو و نپرس... رئيس اتحاديه آرايشگران مردانه گفته: هيچ تعرفه مشخصي براي داماد نداريم و كاملاً توافقي است، چون فاكتورهاي مختلفي در قيمتگذاري مؤثر است. مكان قرارگيري آرايشگاه، نوع موادي كه مورد استفاده قرار ميگيرد و گذاشتن موي مصنوعي در مواقع مورد نياز از جمله عوامل تأثيرگذار در قيمتگذاري هستند.
اولاد آدم حالا مانده است كه داماد بشود يا نه. اما آيا بدون داماد شدن هم نرخ مشخصي وجود دارد. مثلاً فول آپشنش چقدر است؟ چاي و قهوه هم رويش! موزيك لايت هم بله! مدل؟ اي واي دل... ادامه خبرش را بخوانيد: وي با بيان اينكه قيمت اصلاح موي سر درجه يك بدون شستوشو ۱۵ هزار تومان، درجه دو ۱۲هزار تومان و درجه سه ۱۰ هزار تومان است، گفت: البته اصلاح موي سر با شستوشو و خدمات جانبي نرخ ديگري دارد و تعرفه آنها متناسب با محل قرارگيري آرايشگاه، نوع مواد مورد استفاده و ديگر خدماتي كه به مشتري ارائه ميشود، متغير است.
مثل اين ميماند كه بگويي نان در خيابان جمهوري دانهاي هزارتومان است و در خيابان آفريقا دانهاي 2 هزار تومان و در ولنجك 3 هزار تومان. اين جبر جغرافيايي كي ميخواهد دست از سر اولاد آدم بر دارد نميداند. ميروي سرت را اصلاح كني، تيپت عوض ميشود. اخلاقت عوض ميشود. خدمات جانبيات عوض ميشود. ابرويت عوض ميشود. رنگ پوستت عوض ميشود، لهجهات عوض ميشود، تن صدايت عوض ميشود. راه رفتنت عوض ميشود... اين خدمات جانبي هم كه شده است قوز بالا قوز!
ميگوييد قوز كجا بود؟ مگر قوز هم بر ميدارند غير ابرو! و من ميگويم لابد شنيدهايد كه فردي به خاطر قوزي كه بر پشتش بود خيلي غصه ميخورد. يك شب مهتابي از خواب بيدار شد خيال كرد سحر شده، بلند شد رفت حمام. از سر آتشدان حمام كه رد شد صداي ساز و آواز به گوشش خورد. اعتنا نكرد و رفت تو. سر بينه كه داشت لخت ميشد حمامي را خوب نگاه نكرد و ملتفت نشد كه سر بينه نشسته. وارد گرمخانه كه شد ديد جماعتي بزن و بكوب دارند و مثل اينكه عروسي داشته باشند. او هم بنا كرد به آواز خواندن و رقصيدن و خوشحالي كردن. درضمن اينكه ميرقصيد ديد پاهاي آنها سم دارد. آن وقت بود فهميد كه آنها از ما بهتران هستند. اگرچه خيلي ترسيد اما خودش را به خدا سپرد و به روي آنها هم نياورد.
از ما بهتران هم كه داشتند ميزدند و ميرقصيدند فهميدند كه او از خودشان نيست ولي از رفتارش خوششان آمد و قوزش را برداشتند. فردا رفيقش كه او هم قوزي بر پشتش داشت، از او پرسيد: «تو چكار كردي كه قوزت صاف شد؟» او هم ما وقع آن شب را تعريف كرد. چند شب بعد رفيقش رفت حمام. ديد باز حضرات آنجا جمع شدهاند خيال كرد كه همين كه برقصد از ما بهتران خوششان ميآيد. وقتي او شروع كرد به رقصيدن و آواز خواندن و خوشحالي كردن، از ما بهتران كه آن شب عزادار بودند اوقاتشان تلخ شد. قوز آن بابا را آوردند گذاشتند بالاي قوزش آن وقت بود كه فهميد كار بيمورد كرده، گفت: «اي واي ديدي كه چه به روزم شد ـ قوزي بالاي قوزم شد!»
اولاد آدم توصيه ميكند كه به يك سلماني برويد كه خدمات جانبي نداشته باشد!