
يك انديشكده انگليسي در مقالهاي با بررسي پيشينه روابط ايران و امريكا، به ذكر مشكلات پيش رو براي بهبود اين روابط پرداخته و يادآور شده كه در شرايط فعلي و با توجه به مشكلات منطقه، احتمال بهبود اين روابط اندك است.
به گزارش اشراف، انديشكده گروه تحقيقاتي آكسفورد در مقالهاي به قلم پاول راجرز مشاور امنيت جهان در اين مؤسسه و استاد مطالعات صلح در دانشگاه بردفورد مينويسد: ايران با همكاري شديد در حملات ارتش عراق به نيروهاي داعش در تكريت، تا حد زيادي نفوذ خود در عراق را تثبيت كرده است، به ويژه آنكه نيروي هوايي امريكا تاكنون در اين حملات بهكار گرفته نشده است. ميزان نفوذ ايران حتي از آن زمان كه نيروهاي امريكا در پايان سال ۲۰۱۱ از عراق خارج شدند نيز بيشتر شده است، اما همچنين بهبودي اساسي در روابط بين واشنگتن و تهران رخ داده است كه موجب نگراني شديد اسرائيل و عربستان سعودي شده است. اين رابطه پيچيده امريكا- ايران ناگهان رخ نداده است. اين رابطه سوابقي دارد كه ممكن است در ماههاي آينده، هم در شرايط جنگ در عراق و سوريه و هم در مذاكرات هستهاي، به عنوان عواملي مهم جلوهگر شوند.
سقوط حكومت شاه براي امريكا فاجعهبار بود
بعد تاريخي انقلاب ايران و سقوط شاه در پايان دهه ۱۹۷۰ براي سيستم سياست خارجي امريكا تكاندهنده بود. با اوجگيري جنگ سرد، رژيم شاه سپري كليدي براي وضع امنيتي غرب در مقابل اتحاد جماهير شوروي در خاورميانه بود و سقوط اين رژيم موجب آشفتگي سياستهاي امنيتي امريكا در تمام منطقه شد. علاوه بر اين، مسئله گروگان گرفتن ۵۲ ديپلمات و شهروند امريكايي به مدت ۴۴۴ روز از نوامبر ۱۹۷۹ تا ژانويه ۱۹۸۱ بود كه تأثيري ماندگار بر نگرش وزارت خارجه امريكا نسبت به ايران داشت.
حمايتهاي بعدي امريكا از عراق در اواخر جنگ ايران- عراق از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ شرايط را بدتر كرد و به قدرت رسيدن «جرج بوش» در سال ۲۰۰۰ نيز تأثيري منفي داشت. در حلقه نومحافظهكاران و واقعبينان قاطعي كه در دولت «بوش» حضور داشتند اين اعتقاد وجود داشت كه ايران در آن زمان بزرگترين تهديد براي منافع امريكا در منطقه است و حتي قبل از حملات قساوتآميز ۱۱ سپتامبر نيز اين ديدگاه رايج بود كه بايد به نحوي با دولت ايران برخورد كرد.
سخنراني بوش و ادعاي او مبني بر حضور ايران در محور شرارت
بلافاصله بعد از حملات ۱۱ سپتامبر، امريكا با موفقيت به رژيم طالبان در افغانستان خاتمه داد و جنبش القاعده را نيز از هم پراكند. در ژانويه ۲۰۰۲، رئيسجمهور «بوش» در موضعي بود كه اولين سخنراني رسمي خود در كنگره را برگزار و گزارش كرد كه در جواب اين حملات غمانگيز واكنشي موفق داشته است. شايد مهمترين جنبه يك سخنراني بسيار عمومي اعلام آغاز جنگي بسيار گستردهتر عليه ترور بود.
اصولاً، اين تصميم به معناي گسترش جنگ براي مقابله با «محور شرارت» بود؛ عبارتي كه يادآور عبارت قديمي «امپراتوري شرارت» بود كه در زمان دولت «ريگان» در دو دهه قبل براي ناميدن بلوك شوروي بهكار ميرفت و حال در قلب اين محور شرارت سه كشور كره شمالي، ايران و به ويژه عراق وجود داشتند. به گفته بوش،كشورهايي مانند اينها و متحدان تروريست آنها، يك محور شرارت را شكل ميدهند و مسلح شدهاند تا صلح جهان را مورد تهديد قرار دهند. اين كشورها با تلاش براي دستيابي به سلاح كشتارجمعي تهديدي جدي و خطري رو به رشد را ايجاد كردهاند. آنها ميتوانند اين تسليحات را به تروريستها داده و به آنها ابزاري را بدهند كه با نفرت آنها هماهنگي دارد. آنها ميتوانند به متحدان ما حمله كنند يا امريكا را تهديد كرده و باج بخواهند. در هر كدام از اين موارد بيتفاوتي به قيمت فاجعه خواهد بود.
كاهش نفوذ ايران در منطقه جزو اهداف امريكا در حمله به عراق بود
وي چهار ماه بعد در سخنراني خود در جمع دانشجويان دانشكده نظامي «وست پوينت»، اين مسئله را واضحتر ساخت: ... جنگ با ترور با دفاع به پيروزي نميرسد. ما بايد به دشمن حمله كنيم، نقشههايش را نقش بر آب كنيم و با بدترين تهديدها قبل از بروزشان مقابله كنيم. در جهاني كه وارد آن شدهايم، تنها مسير به سوي امنيت مسير عمل است و اين ملت وارد عمل خواهد شد.
مسير تهران
در اواسط سال ۲۰۰۲، واضح بود كه امريكا براي خاتمه دادن به رژيم «صدام حسين» در عراق دست به كار شده است، اما اغلب مقامات واشنگتن معتقد بودند كه مشكل واقعي منطقه ايران است و نه عراق. گمان ميرفت كه پايان دادن به رژيم عراق تا حد زيادي قدرت و نفوذ ايران را محدود خواهد كرد. ضربالمثل رايج در آن زمان اين بود كه «مسير تهران از بغداد ميگذرد». در شرايطي كه افغانستان تحت كنترل غرب بود و پايگاههاي امريكا در آن مستقر شده بودند و با توجه به گشتزني نيروي دريايي امريكا در خليجفارس و درياي عرب و با توجه به دشمني كشورهاي غرب خليجفارس مانند عربستان و كويت با ايران، اگر عراق نيز تحت كنترل غرب درميآمد، گمان ميرفت كه ايران تا حد زيادي محدود شده و در آينده ديگر مشكل به حساب نخواهد آمد.
سقوط صدام حسين موجب افزايش نفوذ ايران در عراق شد
واكنش ايرانيان به سخنراني «بوش» خصمانه بود، اگرچه سه ماه قبل از آن حكومت تهران مانع از خاتمه يافتن رژيم طالبان در مجاورت مرز ايران توسط امريكا نشده بود، هرچند ميتوانست مانع اين كار شود. رئيسجمهور وقت، «محمد خاتمي»، كاملاً آماده بهبود روابط با غرب بود اما اين آمادگي در اين شرايط سياسي جديد بينتيجه ماند و در سال ۲۰۰۵ دوره رياستجمهوري «خاتمي» به پايان رسيده و «محمود احمدينژاد» بسيار بدبينتر به عنوان ششمين رئيسجمهور ايران روي كار آمد كه به مدت دو دوره تا سال ۲۰۱۳ در قدرت بود.
يكي از نتايج جنگ در عراق از ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ آن بود كه سقوط رژيم «صدام حسين» و انتخابات نهايي بدان معنا بود كه اكثريت شيعه جمعيت عراق تا حد زيادي قدرت تشكيل يك حكومت جديد را مييافت. اين مسئله برعكس شرايط رژيم سابق بود كه قدرت خود را بر پايه حمايت اقليت سني تشكيل داده و شيعيان را به حاشيه رانده بود. به علاوه، بسياري از رهبران سياسي شيعه در دوره «صدام حسين» به ايران پناهنده شده بودند و اشتياق خاصي به حفظ روابط حسنه با ايران داشتند. بنابراين تأثير نهايي تا حد زيادي افزايش نفوذ ايران در عراق بود و از اين جهت و از بسياري جهات ديگر، تلاش رئيسجمهور «بوش» براي جنگ با تروريسم به شدت به ضرر منافع امريكا در منطقه تمام شده بود.
تلاش اوباما براي دوستي با ايران و بدگماني اسرائيل
در سال ۲۰۰۸، سناتور «باراك اوباما» براي خارج ساختن امريكا از عراق به مبارزه پرداخت كه در نهايت در پايان سال ۲۰۱۱ به اين هدف رسيد و همچنين سعي كرد روابطش با ايران را بهبود بخشد. با توجه به نگرش دولت «احمدينژاد» و بدگمانيهاي اسرائيل و حاميانش در داخل امريكا، اين اقدام دشوار بود. با حمايت ايران از حكومت «اسد» در سوريه و حزبالله در لبنان و با سركوب معترضان در ايران در طول و بعد از انتخاب مجدد «احمدينژاد» در سال ۲۰۰۹، اين اقدام دشوارتر شد.
شورش مردم سوريه، سركوب آنها و بروز يك جنگ داخلي تلخ يك تراژدي بشري بود كه روابط امريكا- ايران را پيچيدهتر ميكرد. در آغاز، خشونت حكومت «اسد» و حمايت ايران از آن عامل كليدي بود، اما با ظهور گروههاي شبهنظامي اسلامگراي سني افراطي، كشورهاي غربي مخالفت خود با «اسد» را كاهش داده و گروه جهادگراي اصلي، يعني دولت اسلامي (داعش) را تهديدي بزرگتر تلقي كردند.
نگراني غرب از ظهور داعش و نقش مهم شبهنظاميان شيعي در مقابله با اين گروه
وقتي در سال گذشته داعش توانست بر شمال عراق مسلط شود اين نگراني شديدتر شد، اما بيميلي شديد امريكا و متحدانش به اعزام پيادهنظام گسترده به ميدان جنگ بدان معنا بود كه واكنش آنها صرفاً به حمله هوايي كه در اوت گذشته آغاز شد، محدود خواهد بود. در اوايل فوريه بهكارگيري شديد نيروي هوايي شامل حمله به 5 هزار هدف بود و گزارش شد كه ۸۵۰۰ مبارز داعش به هلاكت رسيدهاند.
بدون حضور پرتعداد سربازان غربي و با آشفتگي ارتش عراق، بخش اعظمي از وظيفه دفاع در برابر پيشرفتهاي داعش بر عهده شبهنظاميان شيعي قرار گرفت كه به شدت از سوي عراق و با دخالت مستقيم عوامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران (IRGC) حمايت ميشدند. در واقع افسران سپاه پاسداران نقشي مهم در حمله به تكريت ايفا ميكنند؛ ظاهراً نقش شبهنظاميان شيعه عراقي نيز بيشتر از نقش ارتش عراق است.
با افزايش خشونت بينفرقهاي در عراق و كاهش اهميت حكومت اسد براي غرب، امريكا و متحدانش با شرايطي روبهرو هستند كه ايران به نيروي خارجي اصلي در جنگ در عراق تبديل شده و احتمالاً همينطور نيز خواهد ماند. عوامل ديگري باعث پيچيدگي بيشتر اين شرايط ميشوند. ابتدا آنكه در سه سال گذشته شاهد افزايش خشونت بينفرقهاي در عراق بودهايم و هر سال در اثر حملات گروههاي شبهنظامي سني به دولت و جوامع شيعي هزاران كشته برجاي مانده است.
جدا از اين، دولتهاي غربي در حال حاضر چندان به فكر مخالفت با حكومت «اسد» نيستند كه يعني حمايت ايران از «اسد» چندان مهم تلقي نميشود. به علاوه، انتخاب «حسن روحاني» به عنوان رئيسجمهور ايران در سال ۲۰۱۳ منجر به بهبود قابل توجهي در روابط امريكا- ايران شد و چشمانداز دستيابي به توافق در مسئله دردسرساز هستهاي را بهبود بخشيد. هر قدر واشنگتن در انظار عموم در مورد نقش ايران در جنگ داخلي عراق سخن بگويد، ظاهراً در عمل همكاريهاي غيررسمي در جريان است.
نتيجهگيري: اهميت مقياسهاي زماني
مسائل مهمي كه در بالا مطرح شد در مقياس زماني طولانيتري اهميت مييابند. «اوباما» توافق با ايران را به عنوان يكي از دستاوردهاي مهم دولتش تلقي ميكند و فقط كمي بيش از يك سال براي رسيدن به اين توافق زمان دارد. در ايران، دولت «روحاني» قدري بيشتر، يعني تا اواسط سال ۲۰۱۷ فرصت دارد. طي اين دوره اميدهايي براي بهبود پايدار روابط وجود دارد، اما اگر چنين نشود، رويدادهاي بعدي تا حد زيادي به دولتهاي بعدي – در واشنگتن در سال ۲۰۱۶ و در تهران در سال ۲۰۱۷- بستگي خواهد داشت.
روزنه اميدي وجود دارد كه بيش از جنگهاي تلخ در عراق و سوريه اهميت دارد و البته اين دو مسئله –جنگ و روابط امريكا- ايران- عميقاً در هم تنيده است. ديپلماسي قابل توجهي هم در داخل و هم بين اين دو كشور مهم در جريان است، اما در شرايط فعلي كه منطقه عميقاً با مشكل روبهرو شده، فرصتهاي پيشرفت بسيار اندك است.