آيا خانواده به محض ازدواج زن و مرد شكل ميگيرد يا بايد حتماً فرزندي حاصل اين ازدواج باشد؟ آيا خانواده به معناي زندگي زن و مرد با فرزند يا بيفرزند زير يك سقف است؟ تفاوت خانواده با خانوار چيست؟ آيا كساني چون پدر يا مادرِ زن و مرد، در صورت زندگي با آنها جزو يك خانواده محسوب ميشوند يا دو خانواده جدا از هم هستند؟ چه معياري يك واحد خانواده را از يك واحد خانواده ديگر متمايز ميكند. شايد براي شما هم پيش آمده باشد كه در اوايل ازدواج، در توضيح موقعيت جديد براي خود يا ديگري سردرگم شده باشيد. اين وضعيت كه شما و همسرتان واحدي يكپارچه به نام خانواده را تشكيل دادهايد، وضعيتي تثبيت ناشده است كه تنها با گذر زمان و احتمالاً اضافه شدن فرزند يا فرزنداني به اين واحد در نظر شما و ديگران به عنوان يك واقعيت غيرقابل انكار پذيرفته ميشود. در اين فرايند، شما و همسرتان در نقشهاي جديد خانوادگي كه از پيش برايتان در نظر گرفته شده است، فروميرويد و تبديل به زن، شوهر، مادر يا پدر ميشويد. گرچه در خانوادهاي كه پيشتر به آن تعلق داشتيد، همچنان نقش فرزند را برعهده داريد. آرزو بلالي، عضو انجمن جامعهشناسي ايران ميگويد: مجموع كنشهاي افراد در قالب اين نقشها است كه نهاد خانواده را در معنايي كه امروزه به كار ميبريم، مطرح ميسازد و البته كه اين نهاد همواره ثابت و بدون تغيير نبوده است و به ويژه در دوران جديد، تغييراتي بنيادين و گسترده را تجربه كرده است.
به گفته آرزو بلالي، مجموعهاي از تحولات، شكلي از خانواده ايراني را به ويژه در شهرها كه بيشتر در معرض تغييرات هستند موجب شده است كه ويژگيهايي بسيار متفاوت نسبت به قبل دارد. يكي از اين ويژگيهاي انكارناپذير، تكهتكه شدن و جدا شدن واحدهاي خانواده گسترده قبلي است. امروزه كمتر خانوادهاي است كه جز زن و مرد و احتمالاً يك يا دو فرزند، عضو ديگري داشته باشد. اين جدا شدن كه از آن اغلب با عنوان هستهاي شدن خانواده نام برده ميشود، يكي از پيامدهاي اجتنابناپذير مدرنيزاسيون جامعه است و به خودي خود نه پديدهاي مثبت است و نه پديدهاي منفي. در متن شرايط اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي يك جامعه است كه كاركرد با كژكاركرد آن قابل ارزيابي است.
تشكيل خانوادههاي كژكاركردوي ميافزايد: در جامعه ايران، پديده گسترش روزافزون خانواده هستهاي همزمان با فقدانهايي روي داده كه به اين پديده وجهي آسيبشناختي داده است. خانواده هستهاي شده كنوني در جامعه ايران، در حالي حمايتها و خوبيهاي خانواده گسترده پيشين را از دست داده است كه چيزي براي جايگزيني آن در اختيار نداشته است. ماحصل چنين بده و بستاني، شكلگيري نوع خانواده هستهاي آسيبشناختي در جامعه و گسترش روزافزون آن است. خانوادهاي كه قادر نيست نقشهاي نهادي خود را به درستي ايفا كند، به عنوان مهمترين پايگاه رشد و تربيت فرد، افرادي را به جامعه تحويل ميدهد كه در دوري باطل، خود تشكيل خانواده هايي كژكاركردتر را موجب ميشود.
خانوادههاي امروزي سرد شدهاند!وي در ادامه ميگويد: در اين مجالِ اندك، تنها به يكي از اين وجوه آسيبشناختي خانواده جديد ايراني ميپردازيم و آن كمرنگ شدن يا از بين رفتن پيوندهاي عاطفي ميان اعضاي خانواده است. شايد به كرات شنيده باشيم كه خانوادههاي امروزي سرد شدهاند، زنان براي كودكان خود وقت نميگذارند و آنها را به دست مهد كودكها ميسپارند و گزارههايي اينچنيني كه انگار موقعيتي نامطلوب را به تصوير ميكشند. اما سؤال اينجاست كه مگر جامعه امروزي ايران چه ويژگيهايي پيدا كرده است كه چنين الگوي روابطي را در خانوادهها موجب شده است؟
در تلاش براي يافتن پاسخي قانعكننده، پيش از هر چيز ميتوان از سازمان كار جديد در جامعه ايران آغاز كرد. با تخصصي و پيچيده شدن سازمان كار در جامعه، ديگر نهاد خانواده نميتواند يك واحد كار در نظر گرفته شود. پيشتر يك خانواده ميتوانست يك واحد كار باشد و تمام اعضاي آن در توليد و مصرف كالاها با يكديگر مشاركت داشتند. چنين سازماني مستلزم وجود روابط و تعاملات ميان اعضاي خانواده در تمام ساعات شبانهروز ميشد. البته اين الگو در برخي از روستاهاي كشور هنوز وجود دارد و وجود خانواده گسترده و روابط عاطفي قوي و پايدار ميان اعضاي اين خانوادهها، گواهي بر مدعاي حاضر است.
ميزان فراغت شهريها كم و روابطشان كمرنگ استبلالي معتقد است: در سازمان كار جامعه جديد كه جامعه ايران نيز به آن پرتاب شده است، ساعات شبانهروز، به ساعات كار و ساعات فراغت تقسيم ميشود و يك يا دو عضو خانواده مسئول تأمين هزينههاي تمام اعضاي خانواده هستند. در شرايط ايدهآل، ساعات فراغت به گونهاي است كه امكان دور هم جمع شدن تمام اعضاي خانوار و برقراري تعاملات عاطفي ميان آنها را فراهم ميكند. اما ساعات كار و فراغت در شهرها و به ويژه در شهرهاي بزرگ، با وجود عواملي چون فاصله زياد ميان محل كار و منزل و ترافيك و... چگونه تقسيم ميشود؟
كم شدن بيش از پيش ساعات فراغت، زمينه كمرنگ شدن و از بين رفتن پيوندهاي عاطفي ميان اعضاي خانوار را به طور فزايندهاي فراهم ميكند. البته علاوه بر اين، عوامل بسيار ديگري وجود دارد كه بر اين فاصله ميان اعضاي خانوار دامن ميزند. تفاوتهاي نگرشي و ارزشي ميان نسلها كه خود ناشي از منابع گسترده و متنوع هويتي در جامعه جديد است و بسياري ديگر از عوامل كه ذكر آنها در اين مجال نميگنجد.
خانواده جديد ايراني چيست؟اين جامعهشناس در پايان تصريح ميكند: به پرسش آغازين اين نوشتار بازگرديم، به راستي خانواده جديد ايراني چيست؟ چه ويژگيهايي دارد و اگر پذيرفتهايم كه پيوندهاي خانوادگي در اين شكلِ جديد از خانواده رو به تضعيف است، چه راهي براي برونرفت از اين وضعيت پيشنهاد ميكنيم؟ اين پرسشها گرچه پرسشهايي بنيادي است، اما طرح آنها ميتواند مسيري به بازانديشي در خود و كنشهاي خود باشد.
به راستي ما تا چه حد در شكلگيري و بازتوليد اين وجه آسيب شناختي در نهاد خانواده كنوني نقش داشتهايم؟ چقدر تلاش كردهايم با همسر، پدر، مادر يا فرزند خود تعامل انساني و عاطفي داشته باشيم؟ آيا نياز فرزند ما تنها در داشتن بهترين پوشاك و رفتن به انواع كلاسهاي فوق برنامه خلاصه ميشود؟ بيشك تلاش براي بازانديشي در شرايطي كه خود ساختهايم، ميتواند راه برونرفت از آن را پيش روي ما بگذارد.
بسیار عالی بود.
م