
اين روزها عرصه سياسي كشور به عرصهاي براي مجادلاتي بيحاصل درباره موضوعاتي تبديل شده است كه بارها و بارها پيش از آن درباره آنها بحث شده و البته نتيجهاي خاص از آن به دست نيامده است.
گرچه شايد در شرايط عادي بتوان چنين بحثهايي را عادي تلقي كرد و آن را جزئي از اختلافات نظر موجود در يك فضاي سياسي رقابتپذير عنوان كرد، اما آيا در اين ميان وضعيتي كه كشور با آن رو به رو است، ميتواند چنين تشنجهايي را تحمل كند.
3 ماه آينده چه خواهد شددر طول سه ماه آينده ايران و كشورهاي است عضو 1+5 در ماراتني درگير هستند كه قرار است به توافقي جامع در جريان مذاكرات ختم شود.
صرف نظر از اينكه چنين مذاكراتي به موفقيت برسد يا به شكست منجر شود، زورآزماييهاي دو جانبه و چندجانبه و همچنين فشارهاي ديپلماتيك نقش مهمي در تبادل امتيازات دو طرف دارد. بيان ضعف و دوگانگي از سوي هر كدام از طرفهاي مذاكره ميتواند به بالارفتن درخواستهاي غيرعقلاني طرف مقابل منجر شده و عملاً مذاكرات را با شكست مواجه كند و در نقطه مقابل موضع يكپارچه و متحد ميتواند طرف مقابل را تحريك به ارائه امتيازات را بيشتر به خصوص در حوزه تحريمها كند. البته اين اولين بار نيست كه چنين مسئلهاي ميتواند نقشي مهم در سرنوشت يك مذاكره بينالمللي ايفا كند.
در خردادماه سال 88 و پيش از آن مذاكرات هستهاي ايران و كشورهاي 1+5 به مرحلهاي حساس رسيده و كشورهاي غربي تمايل خود را براي رسيدن به مصالحهاي براي حل و فصل موضوع هستهاي ايران به صراحت عنوان كرده بودند.
در اين ميان آنچه بعدها بيش از همه توانست طرفهاي غربي را متقاعد به يك تفاهم دوجانبه با ايران كند، نامهاي بود كه از سوي باراك اوباما رئيسجمهور ايالات متحده امريكا به ايران ارسال شد.
اوباما در اين نامه كه بعدها جزئياتي از آن از سوي سعيد جليلي، دبير وقت شوراي عالي امنيت ملي اعلام شد، ضمن اذعان به قدرت ايران در سطح منطقهاي و بينالمللي از آمادگي خود براي همكاري و مذاكره با ايران درباره مسائل منطقهاي سخن گفت.
در اين ميان بحثهاي جديدي نيز در مذاكرات هستهاي مطرح شد كه بحث تعليق در برابر تعليق بخشي از آن بود، اما در اين ميان اتفاقاتي روي داد كه عملاً تمام رشتههاي قبلي را پنبه كرد.
انتخاباتي كه به آشوب رسيدپس از اولين روز انتخابات اتفاقاتي در خيابانهاي تهران روي داد كه وضعيت داخلي ايران را 180 درجه متفاوت با آن چيزي كه غربيها آن را تصور ميكردند، تغيير داد. با وجود حضور گسترده ايران در عرصه انتخابات، آشوبهايي در مناطق مختلف در اعتراض به برگزاري قانوني انتخابات روي داد كه تا چندين ماه پس از اين نيز ادامه داشت و سبب شد هزينههاي سنگين به نظام سياسي ايران تحميل شود.
جمهوري اسلامي با اين اتفاقات از كشوري كه پشتيباني قدرتمند مردم خود را در كنار خود داشت با تبليغات دروغ و غلوآميز به عنوان كشوري معرفي شد كه در حال سركوب مردم خود است و يك نظام ديكتاتوري را در كشور خود حاكم كرده است. اين تبليغات ايران را به عنوان كشوري معرفي كرد كه لياقت دستيابي به انرژي صلحآميز هستهاي را ندارد.
گرچه راهپيمايي 9 دي ماه و 22 بهمنماه تا حدود زيادي اين فرضيه را باطل كرد و ايران را به عنوان نظامي داراي پشتيباني گسترده مردمي نشان داد، اما فرصتطلبي كشورهاي غربي نشان داد كه ضربه مناسب در زمان مناسب وارد شده است.
آشوبهاي سال 88 چه بر سر وجهه بينالمللي ايران آوردبه تدريج و در تابستان سال 2009 مواضع امريكاييها با تغيرات فراواني روبهرو و تلاشها براي تحريم ايران در سازمان ملل متحد با پيگيري بيشتري دنبال شد.
مواضع اروپاييها نيز به تدريج به مواضع امريكاييها براي تحريم همهجانبه ايران نزديك و زمينهها براي تحميل شديدترين تحريمهاي تاريخ عليه مواضع و منافع اقتصادي ايران فراهم شد. در زمستان سال 2011 و هشت ماه پس از حوادث انتخابات ايران قانون تحريم جامع ايران موسوم به سيسادا در كنگره امريكا به تصويب رسيد. اين تحريم بخشهاي گسترده اقتصادي و تسليحاتي ايران را مورد هدف قرار داده بود.
همچنين اتحاديه اروپا نيز صنايع نفتي و كشتيراني ايران را به شدت مورد تحريم قرار داد. نتيجه چنين مسئلهاي تنها وارد آمدن فشار اقتصادي فوقالعاده به ايران به خصوص با كاهش ارزش دلار بود.
تمامي پايههاي قانوني اين تحريم با استناد به قطعنامه 1929 شوراي امنيت سازمان ملل بود كه تهران را ملزم به توقف غنيسازي و البته محدود كردن برنامه نظامي و بالستيكي خود به دليل فعاليتهاي اتمي آن ميكرد؛ قطعنامهاي كه با زمان بندي با معنايي پس از آشوبهاي سال 88 عليه ايران اعمال شد.
عقب نشيني اوبامادرباره اختلافات اخير نيز شايد بتوان اين نكته را با صراحت بيان كرد كه غرب همچنان نيم نگاهي به اختلافات ايران دارد و فضاي داخلي را با دقتي بيش از اندازه رصد ميكند.
كما اينكه در موضوع لغو تحريمها اتخاذ موضع يكپارچه از سوي تمام مقامات نظام درباره اينكه بدون لغو يكجانبه تحريمها ديگر توافقي در كار نخواهد بود، باراك اوباما را به يك عقب نشيني آشكار كشاند و از ضرورت مذاكرات خلاقانه در موضوع تحريمها از طرف ديپلماتهاي خود سخن گفت؛ راهحلهايي كه بايد مورد قبول بدنه سياسي ايران نيز در داخل باشد.
بگو مگوهاي بيخودشايد درباره موضوعات اخير روشنترين راهنمايي از سوي مقام معظم رهبري شده باشد كه بر ضرورت جلوگيري از اختلافات بيهوده بر سر برخي مسائل بر ضرورت پرداختن علمي به مسائل جنگ تأكيد كرده بودند.
رهبر معظم انقلاب سال 85 در ديدار فرماندهان دفاع مقدس به «بگومگوهاي بيخودي» درباره جنگ اشاره كردند و فرمودند: «يك بعد ديگر در اين مقوله خود جنگ، مسئله پايان جنگ است؛ كه با اين بگومگوهاي بيخودي، يك شبهههاي بيمعني و بيمحتوايي در بعضي از ذهنهاي آماده شبهه و شبههپذير ايجاد كردند.»
معظمله در همان ديدار درباره «مقوله خاطرات و تاريخ جنگ» تأكيد كردند: «جا دارد كه كار هنري بشود، ثبت و ضبط بشود و كار تخصصي انجام بگيرد. الان مراكزي هست و دوستاني كارهاي حرفهاي و تخصصي خوبي انجام ميدهند. در آنِ واحد دو كار: هم كار حرفهاي و تخصصي و مديريت مطلع و عالمانه بر جمعآوري خاطرات، هم در كنار آن، استفاده از عموم كساني كه در جاهاي مختلف خاطراتي از جنگ دارند و منحصر نكردن آن به يك كانال خاص كه موجب محدوديت نشود.»
شكافهايي كه بزرگتر ميشونداشاره رهبر انقلاب به بگو مگوهاي بيخود شايد پاسخي باشد به آنچه كه امروز در عرصه سياسي كشور ميگذرد و البته بر سر آن نيز معركهاي برپا شده است كه به طور حتم ميتواند به شكافهاي جديد در عرصه سياسي كشور منجر شود.
اين شكافها شايد به خودي خود ارتباطي با موضوع هستهاي نداشته باشد اما در نهايت ميتواند موضع يكپارچه نظام را در اداره مسائل حياتيتر و بنياديتر همچون بحث هستهاي با مشكل روبه رو كند. به وجود آمدن اين شكافها در نهايت منجر به اين خواهد شد كه زياده طلبيهاي غربيها در موضوع هستهاي بيش از پيش افزايش يافته و امكان موفقيتهاي ديپلماتيك كشورمان را محدود كند و اين تجربهاي است كه در مقابل ما قرار دارد.