سالهاي منتهي به انقلاب اسلامي براي جوانان اين ديار، ساليان آزمون و خطاي فكري و جستن و تجربه كردن مكاتب گوناگون بود. اين فرآيند اگرچه فضاي فرهنگي و مبارزاتي جامعه را پويا و پرنشاط ساخته بود، مشكلات و ضايعاتي را نيز به همراه آورد كه يكي از آنها، خدشه برخي از جريانات فكري و نظري به جامعيت اسلام و توانايي آن براي پاسخگويي به ضرورتهاي عصر خويش بود. اين شرايط رفته رفته برخي متفكران دلسوز و دردآشناي اسلامي جامعه را به چارهجويي واداشت كه در عين حفظ فضاي تضارب آرا در ميان جامعه جوان، اصالتهاي اسلامي به گونهاي بهنگامتر و مناسبتر به جوانان عرضه گردد و راه بر دستاندازي پارهاي از سوداگران انديشه و فكر به اعتقادات جوانان مسلمان مسدود شود.
از جمله مصاديق اين چارهجويي و راهيابي نظري، جلسهاي است كه در سال 1355 و با حضور انديشمنداني چون آيتالله مرتضي مطهري، آيتالله سيدعلي خامنهاي، دكتر علي شريعتي و استاد فخرالدين حجازي در تهران برگزار شد. از منظر نگارنده اين سطور، مجموع گفتههاي هر يك از حاضران در اين جلسه، نمايانگر فضاي فكري و روشنفكري آن دوره است و به نيكي دغدغههاي انديشمندان ديني آن مقطع را نمايان ميسازد. اين نوشتار درصدد است تا گزارشي از مطالب مطروحه در آن جلسه را به دست دهد تا به شفافيت فضاي آن دوره كمك كرده باشد. اميد آنكه مقبول افتد.
دكتر علي شريعتي: نسل جديد چگونه بايد خود را حفظ كند؟
در آغاز جلسه دكتر علي شريعتي رشته كلام را به دست ميگيرد و با اشاره به شرايط فكري جوانان مسلمان در آن دوره، چه در ايران و چه درخارج از آن، اظهار ميدارد كه متفكران ديني جامعه نبايد نسبت به اين وضعيت بيتفاوت باشند و بايد در اينباره چارهاي بينديشند. در يك كلام سخنان شريعتي در اين محفل، بيشتر تحليل و تبيين يك نياز است تا تلاش براي چگونگي پاسخگويي به آن. وي در بخشي از سخنان خود ميگويد: «جوان ديپلمهاي كه از ايران با اين فرهنگ به آنجا رفته است، قرآن و نهجالبلاغه را باز كند چه گيرش ميآيد؟ در برابر آن همه مسائلي كه از اطراف برايش مطرح ميشود و با بهترين قلم، بهترين هنر و بهترين سلاح علمي و عاليترين و عميقترين مسائل فلسفي روز را مطرح ميكنند، چطور ميتواند پادزهر آنها را از قرآن و نهجالبلاغه دربيابد؟ يعني قرآن و نهجالبلاغهاي كه براي علمايي كه 50، 60 سال در حوزه كار، تحصيل و خوب هم تدريس كرده و خوب هم شكفته و خوب هم عالم، جامع و مجتهد شدهاند، دارو نميتواند دربياورد و نميتواند به اندازه كافي هدايت بياورد، چطور از يك ديپلمه، ليسانسيه و نسل جوان در آنجا ميشود توقع داشت چنين اجتهادي كند؟ بنابراين اين مسئله مطرح است كه حالا اين نسل جوان در چنين شرايطي يعني فقر فكري، كتاب، محيط، جو و اصلاً فقر هر منبع و سرچشمهاي كه براي او الهامبخش ايمان يا الهامبخش انديشه باشد و از طرفي غنا و وفور همهجانبه و حاكم فكري كه از يكسو ميآيد و فسادي كه از سوي ديگر و هر جواني يا يك تيپ لش است كه به دامن دامهاي استعماري ميافتد يا يك تيپ مسئول و خودآگاه جدي، عزيز و انسان است كه به دامن ايدئولوژي بيگانه با ما ميافتد، چگونه اين نسل بين اين دو دريا و اين دو عدم خودش را حفظ كند؟ چكار كند؟ به نظر من مسئله اساسي اين است كه چه راهنمايي وجود دارد؟ چه جور توصيهاي هست؟ و چه برنامهاي ميشود به اين بچه داد كه الان در شرايط فعلي در خارج يا داخل بر اساس آن برنامه صيانت فكري و ذاتي لااقل براي خودش پيدا كند». (1)
آيتالله خامنهاي: اسلام دائماً دارد چشمها و فكرها را به طرف خودش جذب ميكند
در ادامه جلسه، آيتالله سيدعلي خامنهاي رشته سخن را به دست ميگيرند و با تأييد ضرورت مورد اشاره دكتر شريعتي، اذعان ميدارند كه به رغم وجود اين بحران فكري، كماكان اقبال جوانان به اسلام چشمگير است و همين امر وظيفه متفكران اسلامي را سنگينتر ميكند. ايشان در بخشي از سخنان خود ميگويند: «ما در متن جريان فكري هستيم. شايد دوستان جز عده معدودي كمتر به اندازه ما با افكار گوناگون، سؤالها و اشكالهاي مختلف روبهرو باشند. جوانان دانشجو، دانشآموز، نوآموز، بازاري و طلبه دائماً ميآيند و افكارشان را با ما در ميان ميگذارند، سؤال ميكنند، حرف ميزنند و چيز ميپرسند و ميزان و مايه فكري اينها دست ما ميآيد. عين همان فاصلهاي را كه ميان 10 و 5 سال پيش ميبينم ميان پنج سال پيش و امروز ميبينم، يعني باز هم ترقي و پيشرفت. با اينكه آن كانالهاي هزارگانه يا چندهزارگانه از طرف مكتب رقيب يك لحظه از صادر كردن، فرستاد، كپيه دادن و چاپ كردن فرو نماندهاند، بلكه مرتب ازدياد يافته و زيادتر شدهاند، ميبينم باز شكوفايي و بالندگي فكر اسلامي بهرغم همه اين ظواهر مأيوسكننده ـ و به تعبير ايشان آيات يأس ـ مثل آيه اميد روشنيبخش در مقابل چشم ما پيداست... بنده فكر ميكنم اينجا يك مسئله وجود دارد، رمز و فرمول كشفنشدهاي هست. كتاب، جزوه، تبليغات و زبان گويا نداريم، قلمي كه بتواند آزادانه بنويسد نداريم، اساساً كساني كه در اين مسائل به خودشان جرئت انديشيدن و اظهار بدهند كم داريم. در عين حال محصول داريم. اين چيست؟ پاسخش در يك كلمه خلاصه ميشود: امروز انسان ـ انسان را ميگويم، يك عده جوان فلان نقطه از يك دانشكده، مجلس دوستانه ده همفكر و سطح ايران را نميگويم، بلكه در سطح جهان ـ احساس ميكند همان نيازهايي كه 50 سال قبل او را با آن شتاب به طرف آن ايدئولوژي كشاند، امروز همچنان باقي است. اين مريض نسخه را عمل كرده و شفا نيافته است و باز دنبال طبيب ديگري ميرود. مسئله اين است. كساني حتي براي اسلام اين اندازه ارزش قائل نميشوند كه روي آن مطالعه كنند. شخصاً نمونههاي فراواني را سراغ دارم كه از يك نفر ميپرسيدم شما كه راجع به مذهب و اسلام اينجور قضاوت ميكني، از متون اسلامي چه خواندي و جواب نميداد و اصرار ميكردم تا بالاخره ميگفت كتاب «بيست و سه سال» را خواندم. راجع به اسلام كتاب «بيست و سه سال» را خوانده و اطلاعاتش از اسلام مربوط به اين كتاب است. عيناً مثل اينكه كسي بخواهد ماركسيسم را بشناسد، برود كتاب درسهايي از ماركسيسم يا كتاب ضدماركسيستي ديگر را بخواند. همين اسلامي كه دربارهاش حتي اين اندازه حاضر نيستند فكر كنند امروز به عنوان يك مكتب در حال باز ولادتيافتگي و تولد دوباره است و دارد چشمها، ذهنها و فكرها را به طرف خودش جذب ميكند، در حالي كه آن مكتب رقيب عملاً ناتواني خودش را نشان داده است». (2)
استاد فخرالدين حجازي: خطر عدم تخصص كساني است كه به نام اسلام سخن ميگويند
استاد فخرالدين حجازي سومين سخنگوي اين محفل است. وي در تأييد شرايط بحراني فكري جامعه در آن روزگار، به دو رويكرد افراطي و تفريطي در مواجهه با معارف اسلامي سخن ميگويد و به برخي تجربيات خود دراينباره اشاره ميكند: «بنده هم به تأييدات محكمي كه آقاي خامنهاي فرمودند باز هم تأييدات و تأكيداتي ميافزايم كه اصل تخصص و كارشناسي در هدايت اين حركت مقدس ضرورت فوري و حتمي دارد، زيرا خطري كه اين حركت را تهديد ميكند عدم تخصص كساني است كه به نام اسلام سخناني را ميگويند يا از سوي اسلام بدون نگرش اجتهاداتي را ابراز ميكنند كه گاهي با هدف اصل مذهب مغاير است. بعضي از نوشتههايي كه از آنجا ميآيد يا اظهار عقايدي كه ميشود ممكن است در ظاهر خيلي زيبا، جالب و فريبنده باشد، ولي در عمق متضمن انحرافاتي است كه اصل دين را تهديد ميكند و بعضي دانشجويان براي اينكه مكتب خودشان را پرجلاتر معرفي كنند يا مطالبي را كه از اسلام نيست به آن ميافزايند يا مطالبي را كه از اسلام هست از آن ميكاهند و در نتيجه يك آنارشيسم فكري و مذهبي در آن محيط پيدا شده است و آنها احساس نياز بسيار عميق و فوري به اين ميكنند كه مسائل با تحقيقات بيشتري تحت نظر متخصصين مطرح شوند، چون سخنان مكاتب رقيب مستند به طرز تفكرهايي است كه به ظاهر استواري افكار آنها را ميرساند. بنابراين يكي از اقدامات فوري كه بايد انجام بپذيرد آن است كه يا از خود ايران متخصصين، جناحهاي مذهبي را در خارج هدايت كنند كه كاري بس دشوار است يا فداكاري شود كه بعضي فداكاران مهاجرت كنند و سختيها و دردهاي اين مهاجرت را تحمل كنند، نه اينكه از محيط بگريزند و در آنجا تحقيقات دانشجويان صميمي و پاك را در چارچوب ضابطه و قاعده عقايد اسلامي درآورند و از افراطها و تفريطهايي كه به زيان اسلام است جلوگيري كنند، حتي اگر سخني و اظهار عقيدهاي به ظاهر به سود اسلام است، ولي در باطن حق نيست، آن را رد كنند يا از ابراز سخني اگرچه در مرحله نخستين به زيان پيشرفت اسلام است، ولي جزو اصل اسلام است خودداري نكنند.
مسئله بسيار مهمي كه بايد مطرح كنيم ـ و شايد با طرح اين مطلب متهم به كهنهانديشي و ارتجاع شويم، ولي وظيفه اسلامي ما و معتقدات ما، ما را بر آن وا ميدارد كه بيان آن را مصممانه همه جا ابراز كنيم ـ اين است كه امروز اسلام از دو سو مورد خطر قرار گرفته است؛ از يك سو به صورت يك مذهب ذهني، تخيلي و اساطيري درآمده است، هم اسلام، هم قرآن و حتي چهره رهبران و حادثه كربلا ـ كه استاد مطهري يكي از بزرگترين خطرات را به جان پذيرفتند و در بيانات ارشادي خود كوشيدند حجابهايي را كه از اساطير روي چهره واقعي كربلا با دستهاي جاهل و مغرض افكنده شده است بردارند ـ و امروز در محيط خاص ما اسلام به صورت يك مذهب ذهني، خيالي و شب اول قبري و توجه به آخرت محض درآمده و سازندگياش را در محيط زندگي بر اثر اين خيانت بزرگ از دست داده و مثل مذهب مسيحيت پيشين كمكم به گوشههاي معابد متواري شده است كه باز استاد مطهري در كتاب «علل گرايش به ماديگري» به اين مسائل كاملاً اشاره كردهاند. اين خطري است كه ذهنيگري، خيالبافي و اسطورهسازي اسلام را در داخل كشورهاي اسلامي به مخاطره انداخته است. ولي معاكساً اين تفريط افراط بزرگي را در خارج از كشور پديد آورده است و جوانهاي تحصيلكرده، دانشمند و انديشمند ما در خارج از كشور كه در برابر سيل تبليغات مجهز مكاتب مادي رقيب قرار گرفتهاند، براي آنكه بتوانند در مبارزات خود پيروز شوند بُعد معنوي اسلام را از آن بريدهاند. سخن از اقتصاد اسلام، سياست اسلام و آموزش و پرورش اسلام ميگويند و سعي ميكنند اسلام را تندتر و داغتر از مكاتب اشتراكي معرفي كنند و براي اينكه متهم به كهنهپرستي و ارتجاع نشوند بعد معنوي دين را از آن بريدهاند. حتي در سخنرانيهايي كه در آن محيط ميشود، سخنرانها براي جلب نظر دانشجويان و حتي شايد براي تفاهم با مكاتب مادي سخن از بعد معنوي و ماورايي اسلام به ميان نميآورند». (3)
شهيد آيتالله مطهري: با نفي و تحقير معارف اسلامي با هر شكل و به هر صورت مخالفيم
واپسين سخنگوي اين جلسه، استادشهيدآيتالله مرتضي مطهري است. ايشان در سخنان خود بر يك نكته مهم انگشت ميگذارد و آن هم اينكه وجود برخي پرسشها و بحرانهاي فكري در جامعه، نبايد اصالت و ارزش معارف ناب اسلامي را زير سؤال ببرد. در واقع سخنان استاد در اين جلسه هشدار و زنهاري به جريانات روشنفكري جامعه در آن روزگار به شمار ميرود: «من در ميان همه حركتها و نهضتهايي كه در ميان جوانها هست ـ كه همه نهضتهاي اسلامي آنها را گرامي ميدارم ـ يك جريان را ميبينم كه در نظرم از همه آنها مثمرثمرتر است و آن اين است كه برخي جوانهاي بسيار متدين و پرجوش و خروش و تحصيلكرده ما كه در يك رشته جديد ـ طب يا مهندسي رشتههاي مختلف و بسياري از آنها به خصوص كه در همين علوم اجتماعي، جامعهشناسي و مانند آن ـ تحصيلات عالي كردهاند كه اينها را با اسم و رسمشان ميشناسم، حالت بيتابي پيدا كردهاند كه بيايند طلبه شوند. پارسال در شيراز بودم و عده زيادي از دانشجويان آنجا از من كسب تكليف ميكردند كه حالا كه ميخواهيم از اينجا فارغالتحصيل شويم، ميخواهيم براي اينكه معارف اسلامي را ياد بگيريم ـ با من مشورت ميكردند كه به دانشكده الهيات بياييم يا به قم برويم؟ البته اين را هم يواشكي به شما بگويم، ميديدم زمينه فعلاً نه براي آنجا درست است و نه براي اينجا، ولي بايد زمينه را درست كرد. الان داريم كسي را كه در دانشگاه آريامهر (صنعتي شريف كنوني) امسال ميخواهد فارغالتحصيل شود، خودش يك طرف، در مقابل پدر مسلمان، مادر مسلمان و برادر مسلمانش يكسره چسبيده است كه ميخواهم بروم و طلبه شوم. به اينها اين جور گفتم و اين جور هم ميگويم، عقيدهام اين است. گفتم تحصيلاتتان را نيمهكاره رها نكنيد، آن را به پايان برسانيد كه خود اين به پايان رساندن تحصيلات ارزش بسيار زيادي دارد. به علاوه يك اثرش اين است كه ميتوانيد صرفاً دنبال پول نرويد، ولي به اين وسيله ميتوانيد با صرف مقدار كمي از وقت خودتان، با همان شغل، طب و مهندسيتان زندگيتان را اداره كنيد و ديگر نخواهيد از بودجه حوزه و سهم امام زندگي كنيد، باقي را واقعاً بياييد طلبه شويد كه اگر ما 50 طلبه اين چنيني داشته باشيم، به نظر من برابر خواهد بود با هزار طلبه ديگر. از آنهايي كه مثل خودم بودند، يعني آنهايي كه از ده بلند شدند و با معلوماتي كه از مكتبخانه شروع شده است به اينجا آمدند. حالا به ديگران جسارت نميكنم و خيال ميكنم اگر چنين چيزي رخ بدهد همان چيزي است كه ميخواهيم، يعني يك نهضت فرهنگي اسلامي در جهت درك و شناخت اسلام بر اساس همان فرهنگ اصيل و واقعي خودمان، ولي به صورت اينكه آن مواد خام به صورت يك سلسله مواد قابل استفاده در بيايد. بنابراين مسئله تخصص كه در ضمن مطرح شد، به نظر من هم صحيح است، ولي منظور آقايان اين نبود كه وقتي ميگوييم متخصص يعني غيرمتخصصها حق حرف زدن، اظهارنظر، كتاب نوشتن و اين قبيل را ندارند. در نهايت امر آنكه حرفش ملاك است و جامعه حرف او را ملاك ميداند آن متخصصها هستند، ولي غيرمتخصصها هستند كه فكر و مايه به متخصصها ميدهند. بنابراين شروع كار با چنين برنامهاي است، ولي اين هيچ وقت به معني رد و نفي كردن غير آن نيست. مثالي عرض ميكنم. البته چون ايشان نيستند، قهراً گفتن ما خالي از هر گونه شائبهاي خواهد بود. آقاي مهندس بازرگان دوست بسيار صميمي و قديمي ماست. من و ايشان در بسياري از مسائل علمي شديداً با هم اختلاف نظر داريم، ولي در عين حال مرد مخلصي است و در نهايت اخلاص كارهايي كرده است، با اينكه بيشتر اطلاعاتش در فرهنگ جديد است و كارهاي بسيار پرثمري بوده است. اين مرد مواد بسيار خوبي را طرح كرده است كه حالا اگر فرض كنيد نتوانست در نهايت امر مطلبي را به پايان برساند، ولي آن جور طرح كردن را چنين كسي لازم بود كه چنين تحصيلات و چنين معلوماتي داشته باشد تا لااقل چنين مسئلهاي را طرح كند. بنابراين با طرح اينها هم هرگز مخالف نيستيم، ولي با نفي و تحقير معارف اسلامي با هر شكل و به هر صورت مخالفيم و اين معارف را يك سرمايه بسيار عظيم و ذيقيمت ميدانيم و معتقديم اصل ماده و مايه ما از همين فرهنگ بايد سرچشمه بگيرد». (4)
پي نوشتها:
1- ر. ك به:گفتوگوي چهار جانبه، چاپ چهارم، انتشارات صدرا، صص18- 17
2- ر. ك به:همان، صص28- 26
3- ر. ك به:همان، صص41- 39
4- ر. ك به:همان، صص53- 50