اجتماع و تاريخ هر چند دو ماهيت كلي هستند كه به مثابه دو ارگانيسم زنده با آغاز و پايان و سير حياتي مشخص اعتبار ميشوند، اما واقعيت آنها مبتني بر وجود افراد است. جامعه و تاريخ همچون افراد انساني مسير حركت خويش را در مطابقت با آرمانها (ايدهآلها)ي معيني پيدا ميكنند. اگر تمدن يونان ـ كه تمدن فعلي غرب بسط و گسترش آن است ـ با آرمان مدينه فاضله افلاطون آغاز ميشود به همين علت است كه سير تاريخ و اجتماع نيز همچون افراد بشر محتاج به تصور غايات يا آرمانهايي در فراراه حركت خويش است تا آنجا كه در ميان عوام مردم نيز كه با فلسفه يونان و مسائل آن آشنايي ندارند مدينه فاضله به صورت يك تعبير رايج وجود دارد و هر كس در ذهن خويش از آن صورتي ساخته است. براي ما شيعيان معناي مدينه فاضله با حكومت جهاني عدل حضرت مهدي(عج) انطباق دارد و اين آرمان با مدينه فاضله افلاطوني زمين تا آسمان متفاوت است. اتوپياي افلاطوني، غايت حاكميت انسان ـ به تعبير غربي آن ـ بر كره زمين است، حال آنكه حكومت جهاني عدل براي مسلمانان، آرماني است كه در حاكميت احكام خدا بر اجتماع بشر معنا پيدا ميكند. همين دو آرمان يا ايدهآل تاريخي است كه يكي به تمدن غرب و سيطره شيطاني آن در جهت تمتع هر چه بيشتر از نعمات و لذايذ دنيايي ميانجامد و ديگري به انقلاب اسلامي ايران و برپايي حكومت جهاني اسلام.
همانگونه كه فرد بشر، بدون اسوه و امام و هدف و آرمان دچار گمگشتگي و سرگرداني ميشود، جامعه و تاريخ نيز بدون آرمان غايي و مدينه فاضله نميتواند حيات خويش را استمرار بخشد. لاجرم، همانگونه كه اسوه و امام ميزان قضاوت و داوري افراد انساني قرار ميگيرد، جامعه و تاريخ نيز ميزان خويش را از مدينه آرماني خود كسب ميكنند.