کد خبر: 712163
تاریخ انتشار: ۱۷ فروردين ۱۳۹۴ - ۱۶:۱۱
سال88 با شهيد عليمحمدي درس مكانيك كوانتومي داشتيم.


 دكتر دانشجويان ورودي86 دانشكده را از همان ترم يك و دو كه با ايشان درس فيزيك پايه 1و2 داشتيم مي‌شناخت. يكي از دوستانم كه جزو دانشجويان برتر ورودي از نظر معدل بود، به طور منظم در كلاس‌ها حضور پيدا نمي‌كرد تا اينكه يك روز دكتر مرا در صحن دانشكده ديد و از من در مورد او و دليل غيبت‌هايش سؤال كرد و گفت به او بگويم حتماً در اسرع وقت پيش دكتر برود چون غيبت‌هايش زياد شده و بايد درس را حذف كند. من كه مي‌دانستم حذف اين درس به معناي پنج ساله شدن اوست از دكتر خواستم اين بار را اجازه دهد تا او از اين به بعد سركلاس‌ها حاضر شود. دكتر هم گفت حالا بگو حتماً پيش من بيايد تا ببينيم چه مي‌شود. پس از آنكه به وي پيام دكتر را رساندم، پيش دكتر رفته بود و به او قول داده بود به طور منظم در كلاس‌ها شركت كند و دكتر هم پذيرفته بود. حساسيت استاد نسبت به دانشجويانش برايم فراموش نشدني است.

شب قبل از شهادت مسعود ظاهراً يكي از استادان از موضوعي ناراحت شده بود و به همين خاطر مي‌خواست استعفا كند و يكي ديگر از استادان هم بيمار بوده و نمي‌خواست كارش را ادامه دهد. مسعود گفته آقاي مشفق نمي‌شود كه دانشكده بدون استاد بماند. من هستم و شما و فلاني... البته من كه حالا حالاها هستم اما نبايد بگذاريم كه استادان پيشكسوت بروند. به هر حال او سرشار از اميد به زندگي بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار