
بار ديگر تب بحثها درباره مصادره مواريث و مشاهير فرهنگي ايران به كام كشورهاي همسايه داغ شده است؛ وزير ارشاد در تازهترين واكنش خود به اين بحثها گفته است كه هيچ كشوري نميتواند مفاخر ايران را به نام خود مصادره كند و اين در حالي است كه چندي پيش خبري مبني بر تلاش جمهوري آذربايجان براي ثبت جهاني آئين شب يلدا به نام خود منتشر و حساسيت برانگيز شد؛ مسئولان كشورمان براي پاسداشت و حفظ مواريث فرهنگي ايران تا چه حد كوشا هستند ؟ اين سؤال را به ذهن بسپاريد و البته اين وعده رئيسجمهور در روزهاي پيش از برگزاري انتخابات رياست جمهوري را كه گفته بود: «به همه هموطنان قول خواهم داد كه بزرگان و افتخارات ايران را و ميراث فرهنگي ايران و بزرگاني كه برخي همسايگان در حال تصاحب آنها هستند را، اين افتخارات كه جزو تاريخ و فرهنگ ما است را برميگردانم.»
«در چند سال آينده براي فرزندانمان تاريخ ايران را چگونه بيان خواهيم كرد؟ زعفران ما را اسپانيا؛ پسته ما را كاليفرنيا؛ خاويار ما را به اسم روسيه ميشناسند و مرمر ايران و فرش كاشان در چين توليد ميشود. همچنين فيروزه ما به نام افغانستان ثبت جهاني شده است. بادگيرهاي يزد به نام كشور امارات، چوگان ايراني و تار به نام كشور آذربايجان، رقص سماع و سنت قهوه خانه به نام كشور تركيه؛ نان لواش به نام ارمنستان؛ ناي مصنوعي به نام امريكا؛ خون مصنوعي به نام كشور روماني؛ ابن سينا به نام شخصيت تاجيك، نظامي گنجوي، ابونصر فارابي دانشمند قزاقي، ابوريحان بيروني دانشمند ازبكستان؛ مولانا تركيه؛ پورياي ولي آذربايجان؛ خواجه عبدالله انصاري به نام افغانستان ثبت جهاني شدهاند و اكنون شب چله(شب يلدا) به نام كشور آذربايجان در حال ثبت است.»
اين چند خط كه چندي پيش در يكي از رسانهها منتشر شد به خوبي گوياي خطري است كه ميتواند به شكلي تدريجي و ناملموس ميراث ايران و داشتههاي فرهنگي آن را از كف اين تمدن چندين هزار ساله بربايد؛ طي سالهاي گذشته نظير اين اخبار را به كرات شنيدهايم؛ از نصب مجسمه مشاهير ايران به نام كشورهاي همسايه در اروپا گرفته تا ثبت برخي عناصر فرهنگي ايران همچون تار ايراني به نام كشور آذربايجان در سازمان جهاني يونسكو، وسعت جغرافياي تاريخي ايران در ادوار و هزارههاي گذشته منجر به آن شده است كه امروز بسياري از مواريث ايران در معرض ادعاي مالكيت كشورهايي قرار بگيرد كه زماني جزئي از خاك ايران محسوب ميشدند و امروز به واسطه استقلالي كه به ندرت به يك سده ميرسد بخواهند تاريخسازي براي خود را با كندن اجزاي تاريخي مادر بزرگ جغرافيايي خود آغاز كنند. از اين رو مسئله مالكيت بر مواريث فرهنگي و ثبت جهاني آنها هر چند يك موضوع فرهنگي به نظر ميرسد اما داراي يك پيشزمينه كاملاً سياسي است.
ايرانيان از ديرباز بر مواريث فرهنگي و تاريخي كشور خود تعصب و تعلق خاطر داشتهاند و اين موضوع آنقدر اهميت دارد كه حتي به بخشي از وعدههاي نامزدهاي رياست جمهوري نيز تبديل شود. حسن روحاني دو سال پيش و درست 15 روز پيش از آنكه با رأي بيش از 18 ميليون ايراني پيروز ميدان رقابت شود در يك گفتوگوي تلويزيوني در شبكه جامجم و خطاب به ايرانيان داخل و خارج از كشور گفت: « به همه هموطنان قول خواهم داد كه بزرگان و افتخارات ايران را و ميراث فرهنگي ايران و بزرگاني كه برخي همسايگان در حال تصاحب آنها هستند را، اين افتخارات كه جزو تاريخ و فرهنگ ما است را برميگردانم.»
اين وعده رئيسجمهور اما با وقوع حادثه تلخي براي برخي مواريث تاريخي كشور همراه شد؛ چوگان، ورزش باستاني ايران در 12 آذر سال 1392 به نام جمهوري آذربايجان در هشتمين اجلاس ميراث ناملموس سازمان جهاني يونسكو ثبت شد و كيست كه نداند در ايران بيش از 3 هزار سال است كه بازي چوگان توسط پادشاهان و بزرگان اين سرزمين برگزار ميشود، داريوش كبير در تخت جمشيد بازي چوگان را برگزار ميكرده است و ميدان نقش جهان در اصفهان براي برگزاري بازي چوگان در پيشگاه شاهان صفوي طراحي شده است. در آثار شاعران بزرگي همچون فردوسي و رودكي به رواج اين بازي در ايران بارها اشاره شده است.
در سالهاي گذشته مسئولان سازمان ميراث فرهنگي بيش از هر چيز تلاش خود را بر گرفتن حق و حقوق پايمال شده ايران از كشورهاي مدعي برخي مواريث فرهنگي كشورمان متمركز كردهاند؛ عكسالعملها و حركتهاي تدافعي تا پيش از آنكه بخواهد دير شود اقدامي خلاقانه و پيشگامانه در راستاي ثبت اين قبيل مواريث فرهنگي كشور برداشته شود. حتي مسئولان اين سازمان پيشتر هم صراحتاً اعلام كردهاند كه چون تعداد ميراث ايران خيلي زياد بوده و براي ثبت آن به سالهاي متمادي نياز است ايران پيگير مواردي كه ميراث مشتركند خواهد بود و حق خود را براي ثبت اين ميراث محفوظ ميداند. آيا اين به معناي بالفعل نشستن و منتظر سرقت فرهنگي كشورهاي مدعي ماندن و سپس اقدام كردن نيست؟
حالا پرسه زدنهاي دوباره جمهوري آذربايجان در ميان مواريث فرهنگي و تاريخي ايران آئين تاريخي و فرهنگي شب يلداي ايراني را هدف گرفته است؛ ميراثي كه در روزگار كمرنگ شدن سنت صله رحم، بهانهاي براي دور هم جمع شدن خانواده ايراني در طولانيترين شب سال ميشود و حالا آذربايجانيها ميگويند كه اين سنت و آئين زاييده فرهنگ و مليت آنها است؛ كشوري كه در مقابل واكنش تكراري ايران و تلاش آن براي پيوستن به پرونده ثبت جهاني بازي چوگان، شانه بالا انداخته و خودخواهانه از به اشتراك گذاشتن پرونده ثبت جهاني اين ورزش با كشوري كه مهد شكلگيري آن است مخالفت كرده است؛ هر چند ايران هنوز حق ثبت و مشترك شدن اين ورزش را براي خود محفوظ ميداند.
به غير از اين مواريث ناملموس حتي مفاخر و مشاهير ايران هم بارها در معرض ادعاي مالكيت كشورهاي همسايه به خصوص جمهوري آذربايجان قرار گرفته است تا كلاه فرهنگي ايران و آذربايجان بر سر اين قبيل سرقتهاي فرهنگي بيش از پيش در هم برود. وزير ارشاد هر چند در يكي از آخرين اظهارات خود با خونسردي گفته است: «نبايد نگران اين موضوع باشيم چون نيازي به اثبات اينكه مفاخر ايراني متعلق به اين كشور هستند، نيست.» اما اين سخن آن چيزي نيست كه بتواند خيال ناآرام دوستداران ميراث فرهنگي ايران را از خطرات تدريجي كه هويت ايراني را تهديد ميكند تسلي دهد.
در اوج روزهاي مذاكرات هستهاي در ژنو و بالا بودن حرارت ديد و بازديدها و رايزنيهايي كه سياست را در ماههاي گذشته به يكي از داغترين موضوعات روز تبديل كرده است بسياري از اين در هراس هستند كه مبادا رئيسجمهور وعده فرهنگي مهم خود در روزهاي پيش از انتخابات را در گرماگرم تلاش براي حصول موفقيت در ژنو به فراموشي بسپارد؛ كما اينكه ايرانيان به همان نسبت كه به موفقيت مقتدرانه و چشمانداز درخشان براي آينده اقتصادي كشور خود اميدوار هستند اهميت و احترام قابل توجهي براي گذشته خود قائلند و البته همه اين را ميدانند كه گذشته براي ايرانيان هيچگاه از آينده كماهميتتر نبوده است.