نخستين مجازات قصاص چشم در كشور صبح روز سهشنبه، 12 اسفندماه در زندان رجاييشهر كرج انجام شد. شاكي پرونده مرد 31 سالهاي به نام عليرضا سخنور است كه پنج سال قبل در شهر قم از سوي مرد جواني هدف اسيدپاشي قرار گرفت و از ناحيه دو چشم كور شد. پرونده بعد از بازداشت متهم به جريان افتاد و قضات دادگاه بعد از بررسي، مرد اسيدپاش را به قصاص دو چشم محكوم كردند كه رأي در ديوان عالي كشور تأييد شد. هفته گذشته متهم از زندان قم به زندان رجاييشهر كرج منتقل و يكي از چشمهايش با حضور شاكي قصاص شد. گفتوگوي ما با شاكي درباره حادثه اسيدپاشي و نحوه اجراي حكم قصاص در ادامه ميآيد.
آقاي سخنور! لطفاً درباره روزي كه حادثه اتفاق افتاد توضيح دهيد.
قبل از اينكه شغل رانندگي تاكسي را انتخاب كنم، در كار خريد و فروش پوشاك بودم. مدتي كه گذشت، با همسرم اختلاف پيدا كردم و به دلايلي اين شغل را رها كردم. قبل از حادثه، مدتي بود كه با خودرو تاكسي برادرم كار ميكردم تا اينكه نيمههاي آن شب در مردادماه سال 88، در يكي از خيابانهاي قم در حال رانندگي بودم كه موتورسيكلتي با دو سرنشين به من نزديك شد. تركنشين موتور در يك لحظه مايعي را به صورتم پاشيد. ناگهان احساس سوزش وحشتناكي وجودم را فرا گرفت، به طوري كه فريادهاي دلخراشم ساكنان خيابان را هم به محل كشاند. مردم مرا به بيمارستان بردند و آنجا بود كه فهميدم مايع پاشيده شده، اسيد است.
بينايي چشمهايتان چه زمان دچار مشكل شد؟
بعد از حادثه، اسيد صورت و دستانم را به شدت سوزاند. چند روز بعد چشمانم خشك شدند و ديگر براي هميشه دنيا پيش چشمهايم تاريك شد. روزهاي سختي را تجربه كردم و هر روز مثل شمع در حال آب شدن بودم. آن زمان بود كه عامل اسيدپاشي و همدستش – مجتبي و ابوذر - شناسايي و دستگير شدند. من بعد از بهبودي به مأموران پليس گفتم كه همسرم در اين حادثه دست دارد و از اين موضوع اطمينان داشتم.
انگيزه متهمان از اين اقدام هولناك چه بود؟
آن گونه كه گفتم، مدتي بود كه با همسرم اختلاف داشتم. از طرفي متوجه شدم كه همسرم و خواهرش با مجتبي و ابوذر ارتباط دارند و من و باجناقم مانع آنها هستيم، به خاطر همين اين نقشه را طراحي و اجرا كردند. وقتي متهمان دستشان رو شد، تصميم گرفتم تا متهم اصلي را قصاص كنم تا اينكه دادگاه حكم قصاص را صادر كرد و روز آن هم تعيين شد.
چه زماني متوجه شديد كه قرار است قصاص انجام شود؟
يك روز قبل از قصاص، يعني روز دوشنبه، 11 اسفندماه از دادسراي جنايي پايتخت با من تماس گرفتند و خواستند تا در شعبه اجراي احكام حاضر شوم، وقتي همراه يكي از بستگانم در دادسرا حاضر شدم نامه محرمانهاي را به ما دادند و خواستند نامه را به زندان رجاييشهر ببرم. بعد از اينكه نامه را به زندان برديم و متوجه ماجرا شديم.
حكم قصاص چشم متهم چگونه اجرا شد؟
همه چيز آنجا فراهم بود. گفتند مايعي به داخل يك چشم متهم تزريق شد و بينايي وي گرفته شد. قرار شد اگر دوباره بينايياش را به دست آورد، حكم دوباره اجرا شود.
روز اجرا خانوادهاش از شما نخواستند تا متهم را ببخشيد؟
خانواده متهم اصلاً در اين مدت پيگير نبودند و هيچ كمكي هم به من نكردند، دريغ از يك ريال. آنها قبلاً چند بار به خانه ما آمدند و ما هم مثل ميهمان از آنها پذيرايي كرديم اما هميشه به موضوع بيتفاوت بودند. روز اجرا هم من ابتدا با خانوادهاش تماس گرفتم و گفتم كه قصد اجراي حكم دارم. با خودم گفتم شايد پيشنهادي بدهند يا اعلام كنند كه هزينه درمان مرا ميپردازند اما آنها مثل هميشه بيتفاوت بودند و اهميتي ندادند و گفتند كه هركاري دوست دارم انجام بدهم.
چرا يك چشم را قصاص كرديد؟
بعضي خيال كردند كه من قصد دارم چشم دوم را قصاص نكنم و براي آن ديه دريافت كنم اما نه. من دنبال ديه نيستم و قرار است چشم ديگرش را سه ماه بعد قصاص كنم. من ميخواهم او بفهمد كه در اين مدت چقدر زجر كشيدم و در آن چند روزي كه چشمانم را يك به يك از دست دادم چه حالي داشتم.
الان كه حكم را اجرا كرديد وضعيت روحي و جسميتان چطور است؟
دلم آرام گرفته است، چون بعد از حادثه پدرم كه عزيزترينم بود وقتي مرا ديد سكته كرد و جان باخت. من خيلي چيزها را به خاطر اين حادثه از دست دادم.
از سرنوشت متهم رديف دوم خبر داريد؟
بله، من معتقدم خدا جاي حق نشسته است. ابوذر بعد از حادثه با سند از زندان آزاد شد و فرار كرد اما مدتي بعد تصادف كرد و علاوه بر اينكه فكش از بين رفت، يك چشمش را از دست داد و او هم اينگونه تقاص كارش را داد.
در اين مدت هزينه درمانتان چگونه فراهم شد؟
من در اين مدت بين 300 تا 400 ميليون تومان براي درمانم هزينه كردهام كه همهاش را مادرم و دو برادرم پرداخت كردهاند.
يعني مسئولان هيچ كمكي نكردند؟
دريغ از يك ريال. من حتي تا يك سال قبل بيمه هم نبودم و يك سال است كه از طرف بهزيستي بيمه شدهام و در اين مدت نه تنها مسئولان به من كمكي نكردهاند بلكه حتي براي دلجويي هم به ديدنم نيامدند.
در حال حاضر زندگيتان چطور است؟
بعد از حادثه همسرم را طلاق دادم و با پسرم اميرعباس كه الان هفت ساله است، زندگي تازهاي را شروع كردم.
من اميدم را از دست ندادم و دوباره ازدواج كردم و الان هم به ياري خدا مشغول به كاري هستم اما هميشه دوست دارم بتوانم مراحل درمانم را پيگيري كنم تا حداقل زيبايي نسبي صورتم را به دست بياورم اما براي پيگيري درمان بايد به خارج از كشور بروم كه هزينه آن بالا است.
با اين اوصاف اين حادثه زندگي شما را به بنبست نكشاند؟
نه، نااميد نشدم هر چند كه خيلي سخت و دشوار بود و شرايط خيلي بدي داشتم اما به لطف خدا وجود اميرعباس مرا هميشه به زندگي اميدوار ميكرد.
حرف آخر؟
من تاكنون با هيچ روزنامه يا سايتي مصاحبه نكردهام اما الان تصميم گرفتم با روزنامه «جوان» گفتوگو و اعلام كنم كه من حكم قصاص را قاطعانه انجام دادم و از حق خودم نگذشتم به خاطر اينكه درس عبرتي باشد براي كساني كه دست به اين جنايتها ميزنند و فكر ميكنند اين نوع حكمها اجرا نميشود.