
عبدالفتاح السيسي، رئيسجمهور مصر، قانوني را براي تعيين گروههاي تروريستي و چگونگي مبارزه با اين گروهها امضا كرده است. بنابر اين قانون، گروههاي تروريستي سازمان يا باندهايي هستند كه از طريق اقدامات سازماندهي شده در داخل و خارج از كشور به دنبال آزار ديگران و ايجاد رعب و وحشت باشند. دولت مصر با اين تعريف از گروههاي تروريستي، هر سازماني كه در قالب آن باشد را از طريق دادستاني و حكم دادگاه تجديدنظر در فهرست گروههاي تروريستي قرار ميدهد و با ممنوعيت فعاليت اعضاي آن و ممنوعالخروج شدن آنها، اموال آنها هم مصادره ميشود. حالا السيسي با صدور اين قانون سعي به روشمند كردن مبارزه خود با گروههاي تروريستي دارد، مبارزهاي كه از ابتداي رئيسجمهور شدن شروع كرد و اين مبارزه با حمله گروه انصار بيتالمقدس به چندين مقر نظامي و پليس در منطقه سينا در اواخر ژانويه به اوج خود رسيد. السيسي همان زمان با قاطعيت تمام از اراده خود براي سركوب اين گروه گفت اما وقتي داعش در اواسط فوريه سر 21 مسيحي قبطي مصري را در ليبي بريد، معلوم شد كه او بايد در هر دو سوي شرق و غرب مصر با گروههاي تروريستي بجنگد. رئيس جمهور مصر انتظار حمايت منطقهاي و حتي فرامنطقهاي در مبارزهاش با تروريسم را داشت اما زود معلوم شد كه خبري از اين حمايت نيست و حتي آن حمايت سابق هم كمرنگتر شده است. در واقع، او در اين جريان با حد و حدودي روبهرو شد كه حالا با اين قانون مبارزهاش را بيشتر متوجه داخل و امكانات اين گروهها در مصر كرده است.
السيسي و تروريسم
اولين مسئله مبارزه السيسي با تروريسم در تلقي كه او از اين مفهوم دارد و مصدايق مورد نظر او است. اين واقعيتي غيرقابل كتمان است كه اصطلاح تروريسم و گروههاي تروريستي در گفتمان سياسي امروز مبدل به اصطلاحي گنگ و مبهم شده و هر دولت و حكومتي از اين اصطلاح استفاده ميكند تا اهداف خاص سياسي خود را دنبال كند. به اين جهت است كه گروهي مثل داعش تا مدتها از نظر كشورهاي غربي و حاميان عربي آن يك گروه تروريستي شناخته نميشود و حتي با ارسال سلاح، پول و نيروي انساني به آن كمك نيز ميكردند اما بعد و با چرخشي قابل توجه به عنوان گروهي تروريستي شناخته شد تا آن كه امريكا بتواند ائتلاف مورد نظر خود را در منطقه ايجاد كند. رفتار السيسي هم از اين قاعده مستثني نيست. او بعد از كودتاي سوم ژوئيه 2013 با موج اعتراض گروه اخوانالمسلمين روبهرو شد كه حامي محمد مرسي، رئيسجمهور مخلوع مصر بودند. او در برابر اين اعتراض اخوان را گروهي تروريست ناميد و تمام تلاش خود را براي سركوب اين گروه به خرج داد و حتي بعد از پيروزي در رياست جمهوري وعده نابودي كامل اين گروه را داد. اخوان تنها متهم السيسي به تروريسم نيست بلكه حماس و گردانهاي عزالدين قسام، شاخه نظامي حماس، در غزه هم قرباني اين نحو استفاده السيسي از اصطلاح تروريسم بودهاند و در فهرست گروههاي تروريستي او قرار گرفتهاند. بهانه مصر براي قرار دادن حماس و گردانهاي عزالدين قسام در اين فهرست در ارتباط آنها با انصار بيتالمقدس يا به قول اين گروه ولايت سينا، ولايت سينا به عنوان شاخه داعش در مصر است اما دولت مصر نتوانسته هيچگاه دليل و مدركي در مورد ارتباط حماس يا گردانهاي عزالدين قسام با اين گروه ارائه كند و با صرف بيان اتهام دست به اين اقدام زده است. واقعيت امر اين است كه السيسي به دليل ارتباط بين حماس و اخوان است كه حماس و شاخه نظامي آن را در دايره گروههاي تروريستي قرار داده و البته فضاي متشنج فعلي منطقه و غوغايي كه بر سر مبارزه با تروريسم ايجاد شده هم فرصت چنين كاري را به او داده است.
السيسي و داعش
مبارزه السيسي با اخوان و ضميمه كردن حماس و گردانهاي عزالدين قسام به آن به نحو ضمني از سوي كشورهاي عربي منطقه و تا اندازهاي قدرتهاي فرامنطقهاي مورد حمايت قرار گرفته است. دليل اين حمايت در دو چيز است. در وهله نخست، اين كشورها مبارزه السيسي در اين مورد را مسئله داخلي مصر ميدانند و چندان تمايلي به مخالفت با آن ندارند و تصور ميكنند كه او با اين مبارزه در جهت نظم و ثبات داخلي مصر گام برميدارد. دليل دوم در نوع نگاه اين كشورها به اخوان و حماس است كه نه تنها اجازه اين مبارزه را به السيسي ميدهد بلكه باعث حمايت از او نيز ميشود. اخوان از نظر عربستان و كشورهاي متحد آن خطري است كه بايد با آن مبارزه كرد و حمايت عربستان از كودتاي سوم ژوئيه و اقدامات بعدي السيسي به طور عمده به خاطر همين نوع نگاه به اخوان بوده است. از نظر كشورهاي فرامنطقهاي و به ويژه امريكا، مبارزه السيسي با حماس و به ويژه گردانهاي عزالدين قسام يك گزينه مطلوب است. اين مبارزه از يك جهت نوعي كمك به اسرائيل قلمداد ميشود كه به نظر غرب اقدامي قابل قبول است و از طرف ديگر باعث تضعيف حماس و در بلندمدت منجر به همكاري حماس با طرح مورد نظر امريكا در مسئله فلسطين ميشود. بنابراين تا وقتي كه مبارزه السيسي با تروريسم محدود به اخوان يا حماس باشد، حمايت خارجي از آن ميشود اما قضيه داعش با اين مسئله به طور كلي فرق ميكند و السيسي زود متوجه شد كه براي گسترده كردن دايره مبارزه خود و قرار دادن داعش در آن با حد و حدودي مواجه است.
ابتدا بايد توجه داشت كه مبارزه با داعش از نظر كشورهاي منطقه و فرامنطقهاي يك موضوع داخلي مصر نيست بلكه در چارچوب پيچيده منطقه تعريف ميشود. بنابراين مبارزه السيسي با داعش موقعي حمايت اين كشورها را خواهد داشت كه با اهداف مورد نظر آنها با اين چارچوب مرتبط باشد و اين اهداف را برآورده كند و در غير اين صورت، حمايتي در كار نخواهد بود. السيسي بعد از بريده شدن سر مسيحيهاي قبطي به دست داعش جنگندههاي خود را به آسمان ليبي فرستاد و از جامعه جهاني هم درخواست قطعنامه شوراي امنيت براي تشكيل ائتلاف و مداخله نظامي در ليبي كرد. او در كمال تعجب نه تنها حمايتي از اين درخواست خود نديد بلكه حتي متوجه شد دولت باراك اوباما، رئيسجمهور امريكا حاضر نيست اطلاعات مورد نيازش در خصوص تشكيلات داعش در ليبي را به او بدهد. اين حداقل كاري بود كه امريكا ميتوانست كند و با خودداري از آن به السيسي فهماند كه نميتواند در مورد داعش هم كاري مثل اخوان و حماس بكند. السيسي انتظار چنين چيزي را نداشت و قضاوت مسعود الحناوي در روزنامه الاهرام قاهره ميتواند پاسخ السيسي و ديگر دولتمردان مصر باشد كه نوشت:«مواضع جامعه جهاني به خصوص امريكا واقعاً خطرناك و تاسفآور و شرمآور است، امريكايي كه ادعاي رهبري مبارزه با تروريسم را دارد خود رعايت حال آن را ميكند. اوبامايي كه ميگويد جنگ كشورش با اسلام دروغي وحشتناك است، به صراحت دروغ ميگويد. هيچ كس نميداند سرنوشت دنيا در سايه اين همه دروغ، نيرنگ، ريا و خونريزي كه به صراحت به اين شكل به كل جامعه جهاني توهين ميشود به كجا خواهد رسيد؟!»
رؤياي عبدالناصر
قضاوت الحناوي گوياي اين نكته است كه قاهره متوجه شده مسئله داعش و مبارزه با اين گروه آنچنان كه تبليغ ميشود نيست و واقعيت قضيه خلاف ادعاهاي سياسي و تبليغات رسانهاي است. قاهره اين موضوع را به بهانه كشتههاي خود در سينا و ليبي دريافته اما جداي از اينكه قصد السيسي براي مبارزه با داعش در چارچوب كشورهاي منطقه و فرامنطقهاي نميگنجد، اين كشورها با عدم حمايت از او خواستند تا مانع تحقق روياي عبدالناصر در مصر شوند. السيسي تا اندازهاي ورود خود به صحنه سياسي مصر را همانند جمال عبدالناصر ميداند و هوادارانش هم همين انتظار را از او دارند. مبارزه با داعش فرصتي براي السيسي است تا آنكه بتواند در منطقه نقش يك رهبر موفق را بازي كند و تا اندازهاي آن رؤيا را محقق سازد. كشورهاي عربي منطقه حامي او انتظار اين حد از قدرت گرفتن او را ندارند و به اين جهت سعي ميكنند تا حد و حدودي در راه قدرت او ايجاد كنند. از سوي ديگر، امريكا و متحدان غربي خود به اندازه كافي با رهبران فعلي كشورهاي عربي دردسر دارند و ديگر تحمل ورود رهبري تداعيكننده عبدالناصر در صحنه پيچيده منطقه را ندارند. از نظر اين كشورها، السيسي تا اندازه درگيري داخلي فرد مقبولي است و ميتوان از او حمايت كرد اما ورود او به صحنه منطقه فراتر از حد و حدود مورد نظرشان از قدرت اوست. لحن ملايم بيانيه اتحاديه عرب در مورد حمله مصر به ليبي و حمايت شوراي همكاري خليجفارس از قطر در برابر مصر از جمله موارد اين سياست كشورهاي عربي منطقه هستند. با قرار دادن اين موارد با آن سياست امريكا در مورد درخواست السيسي است كه ميتوان اين دايره حد و حدود اختيارات و قدرت السيسي از نظر كشورهاي منطقه و فرامنطقهاي را ترسيم كرد و شايد به همين دليل است كه السيسي قانون مبارزه با تروريسم را صادر كرده تا بيشتر نگاهش در اين مبارزه در داخل باشد تا خارج از كشور و چندان آرزوي تحقق آن رؤيا را نكند.