کد خبر: 705665
تاریخ انتشار: ۰۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۰
مروري تحليلي برگزارش يك شاهد فرانسوي از كودتاي سوم اسفند1299
كودتاي انگليسي سوم اسفند1299، از سرفصل‌هاي مهم و در خور تأمل دخالت‌هاي اين دولت استعماري در امور داخلي ايران به شمار مي‌رود...
شاهد توحيدي

كودتاي انگليسي سوم اسفند1299، از سرفصل‌هاي مهم و در خور تأمل دخالت‌هاي اين دولت استعماري در امور داخلي ايران به شمار مي‌رود. درباره اين واقعه، تاكنون فراوان سخن رفته، اما با توجه به تبليغات كاذب و پوچ جريان سلطنت‌طلب، لازم است كه بيش از پيش، ابعاد اين رخداد تاريخي مورد واكاوي قرار گيرد. مقالي كه پيش روي داريد، با استناد به مشاهدات «اميل لوسئور»، از اتباع فرانسوي مقيم ايران در آن دوره، به نگارش درآمده است. لوسئور از جمله ادبا و فرهنگيان فرانسوي بود كه در ايران به كار تعليم و تربيت اشتغال داشت ودر عين حال و به فراخور مليت و علايق خويش، رفتارها و مداخلات دولت انگليس را رصد مي‌كرد. او درباره كودتاي سوم اسفند، گزارشي جذاب عرضه داشته است كه جا دارد در سالروز اين رويداد تاريخي مورد بازخواني و تأمل قرار گيرد.  اميد آنكه مقبول افتد.

آغاز كودتا
 
اميل لوسئور در گزارش خويش كه ترجمه آن تحت عنوان «زمينه‌چيني‌هاي انگليس براي كودتاي 1299» در ايران منتشر شده، هنگامي كه به نقل ماجراي كودتا مي‌پردازد، ترجيح مي‌دهد كه به نقل يادداشت‌هاي روزانه خود اكتفا كند، با اين همه او قبل از آوردن يادداشت‌ها، حركت قواي قزاق به سوي تهران را اينگونه روايت و توصيف مي‌كند: «شامگاه بيستم فوريه 1921 (اول حوت/ اسفند 1299) در تهران باخبر شديم يك واحد مركب از 2500 قزاق شورشي قزوين را به سوي تهران ترك كرده است. در ديوانخانه صدراعظم كوشيده مي‌شد تا تشويش‌ها را آرام كنند و به مردم تسكين بدهند. گفته مي‌شد ژاندارم‌ها و سربازان مقيم پادگان‌هاي تهران مسلح و آماده‌اند و به مقابله با شورشيان مي‌پردازند. صبح آن روز با سپهبد اعظم دوستانه ملاقات كردم و او را ديدم كه سرگرم رسيدگي به امور جزئي است. به من گفت نبايد كمترين اهميتي براي اين حركت قائل شد». (1)
 
توصيفات لوسئور از شب ورودِ قواي مهاجم به تهران، از آن رو در خور توجه است كه با بيان جزئيات همراه گشته و مي‌تواند خواننده را در حال و هواي اولين لحظات كودتا قرار دهد: «امشب در حدود ساعت 2 بامداد با سر و صداي شديد تيراندازي و شليك چند تير توپ از خواب پريدم. صبح كه آشپزم، علي‌اكبر به سر كار آمد خبر داد قزاق‌ها اختيار شهر را در دست گرفته‌اند. او هم مثل آشپزهاي فرانسوي از همه جا خبر دارد. ساعت 10 صبح به سمت سفارتخانه مي‌روم كه به آقاي پِرني (Perny) بر مي‌خورم و با هم به ميدان توپخانه مي‌رويم. جمعيت فراواني در خيابان‌ها در حركتند. ايرانيان با حالت رازآميزي با يكديگر صحبت مي‌كنند. مديرالملك، مديركل دارايي كه با او ارتباط داريم و اكنون به ديدنش مي‌رويم بسيار نگران به نظر مي‌رسد. ما از پله‌هاي اداره نظميه بالا مي‌رويم. جالب اينكه ديروز در آئين‌نامه نظميه تجديد‌نظر و آن را اصلاح كرده بودم. دريغا از آن زحمت! اداره نظميه وضع رقت‌آوري دارد و تصور مي‌كنم آن كار وقت‌گير و طولاني اصلاح آئين‌نامه صرفاً اتلاف وقت بوده است، اما در ايران از هيچ چيز نبايد تعجب كرد. وارد اتاق‌هاي نظميه مي‌شويم. شيشه‌هاي پنجره‌ها و اثاثيه اتاق، ميز و صندلي‌ها درهم شكسته‌، كاغذها و پرونده‌ها به‌طور پراكنده روي زمين ريخته و كشوهاي قفسه‌ها روي زمين واژگون شده‌اند. به هيچ چيز رحم نشده و هيچ چيزي از قلم نيفتاده است! رشته‌هاي خون روي فرش‌هاي دفتر ژنرال وستدهال (Westdhal) رئيس پليس دَلَمه بسته‌اند. از او و مربيان سوئدي نشاني ديده نمي‌شود. يك افسر ايراني پليس كه با او آشنايي دارم دستورهاي قزاق‌ها را اجرا مي‌كند. از او درباره آنچه روي داده است، سؤال مي‌كنم و مي‌گويد هنوز نمي‌داند كودتا به سود چه كسي انجام گرفته است: ديشب ژاندارم‌ها براي جست‌وجوي شورشيان گسيل شدند، اما آنها از يك دروازه شهر بيرون رفتند و شورشيان در همان زمان از دروازه ديگر به شهر آمدند! پس از آن از وزارت كشور تلفني به كلانتري‌ها دستور داده شد كه مقاومت نكنند. فقط به ما اطلاع نداده بودند و در نتيجه ما مقاومت كرديم و نتيجه جنگ همين‌هايي هستند كه مي‌بينيد.
 
 
فكر مي‌كنم همه با اين كار موافق بوده‌اند و كودتايي است كه خود شاه و دوستان انگليسي‌اش تدارك ديده‌اند. افراد پليس قزاق‌ها را راهنمايي مي‌كنند و با ايشان به همه طرف مي‌روند تا بر اساس صورتي كه از پيش تهيه شده است هم افرادي را بازداشت و هم بعضي از خانه‌ها و اماكن را بررسي كنند. از راهنمايم مي‌پرسم: سر منشاء شورش قزاق‌ها چيست؟ و او پاسخ مي‌دهد: چهار ماه است مواجبشان پرداخت نشده است و براي درخواست مواجب عقب‌افتاده‌شان به تهران آمده‌اند، اما همگان مي‌دانند اين فقط يك بهانه است». (2)
 
انگليسي‌ها با شورشيان مذاكره كرده‌اند!
 
به رغم ادعاي راوي مبنا بر آسودگي‌خاطر فرانسوي‌ها، سراسر نوشتار وي حاكي از نگراني از توسعه نفوذ انگليس در ايران وتلاش براي دريافت خبر در ‌اين‌باره است. او مهم‌ترين خبري كه در آغازين روز كودتا دريافت مي‌كند، تضمين رضاخان براي عدم آزار و اذيت آنهاست: «به سفارت فرانسه مي‌روم. كاركنان سفارت در اتاق كاردار گرد آمده‌اند و با خونسردي به بحث در‌باره اوضاع مشغولند و هر‌كس نظري مي‌دهد. بازداشت در هر دو جبهه ادامه دارد: ممتازالملك دموكرات و فرمانفرماي طرفدار انگليس به زندان افتاده‌اند. سپهدار كه تا ديروز نخست‌وزير بود، لابد از آنجا كه عاملان كودتا خطري از ناحيه او احساس نمي‌كنند، در‌ خانه‌اش تحت نظر قرار گرفته است. در‌باره وزيري صحبت مي‌شود كه قرار بود امشب ضيافتي بدهد و امروز از بازداشتگاه دعوت‌ها را پس گرفته است. در تهران هم مثل رُم پرتگاه خائنان فاصله‌اي از برج بالانشينان ندارد. به هم‌ميهنان ما كه هر لحظه بر تعدادشان افزوده مي‌شود تا كسب خبر كنند، اطمينان داده مي‌شود و كاردار با اتومبيل خود حركت مي‌كند تا ضمن گردش در شهر خودي نشان دهد و افراد مضطرب را آرامش بخشد، اما به‌طور كلي كسي به جان و مال ما سوء‌نظر ندارد. سرتيپ رضاخان كه تا ديروز افسر ساده ژاندارمري بود و پيشروي سريع عمليات كودتا مرهون اوست، به ما اطمينان قاطع و صريح مي‌دهد كه هيچ خطري تهديدمان نمي‌كند. انگليسي‌ها طبعاً ادعا مي‌كنند كه هيچ نقشي در توطئه ندارند، اما در عين حال اعتراف مي‌كنند شب گذشته با شورشيان مذاكره كرده‌اند و اسمارت (Smart) مترجم اول سفارت با اتومبيل به نزد شورشيان شتافته و به نام احمدشاه به هر قزاق پنج تومان نقد داده است تا آنها را از تهران دور كند، اما آيا هدف واقعي اقدام او همين بوده است؟ امشب آرامشي نسبي بر تهران حاكم است. واحدهاي گشت مركب از قزاق‌ها و افراد پليس در شهر مي‌گردند. در سراسر شب صداي شليك گلوله شنيده مي‌شود، اما ظاهراً تيراندازي‌هاي پراكنده است». (3)
 
مقررات منع عبور و مرور برقرار شده است...
 
تصويري كه راوي فرانسوي از تهران در دومين روز از كودتا به دست مي‌دهد، بيشتر به يك شهر جنگ‌زده و خاكستر نشين شباهت دارد! او در اين روز و به مدد اخبار واصله در‌مي‌يابد كه طرح كودتا، از مدت‌ها قبل و توسط دولت انگلستان ريخته شده و آنچه روي داده است، محصول يك برنامه‌ريزي دقيق و همه‌جانبه بوده است. او به‌مرور در مي‌يابد كه انگليسي‌ها براي تصاحب ايران طرحي نو در انداخته‌اند: «بازداشت افراد ادامه دارد. امروز صبح پسر بزرگ امام جمعه خويي را ـ كه در ميان شيعه مقامي شبيه پاپ دارد و مهم‌ترين شخصيت مذهبي ايران است ـ ملاقات كردم و او گفت: پدرش در شاهزاده عبدالعظيم بست نشسته است، اما در عين حال سه بار براي بازداشت او اقدام كرده‌اند. سالار لشكر وزير سابق جنگ و برادرش فيروز ميرزا در قزاقخانه زنداني شده‌اند. اين كودتا كه از مدت‌ها پيش تدارك ديده شده بود به وسيله ايادي سفارت انگليس به اجرا در‌آمد. اين افراد مي‌خواهند به هر شكل و هر قيمتي كه شده است مواد اصلي قرارداد 1919 را اجرا كنند. اينكه گاهي تني چند از افراد معروف به هواداري از انگليس را بازداشت مي‌كنند يا بدان سبب كه ديگر به وفاداري ايشان اعتقاد ندارند يا اينكه به اموالشان چشم طمع دوخته شده است. امروز صبح بازار باز بود، اما وقتي ميان يك قزاق و يك سورچي بحثي درگرفت بازاريان جانب سورچي را گرفتند و چون قزاق‌ها مي‌خواستند مداخله كنند بازاريان بي‌درنگ دكان‌ها را بستند. حكومت نظامي و مقررات منع عبور و مرور برقرار شده است و از ساعت 8 شب به بعد كسي حق خروج از منزل را ندارد. اجتماع بيش از سه نفر در كوچه و خيابان ممنوع است. روزنامه‌ها توقيف شده‌اند. روزنامه رعد كه از زمان انقلاب مشروطه همواره از منافع انگليس دفاع مي‌كند، اعلام كرد ديگر منتشر نخواهد شد، زيرا وظيفه‌اش به پايان رسيده است». (4)
 
مليون به شهرهاي ديگر تبعيد شده‌اند...
 
اميل لوسئور در دومين روز از كودتا، نمي‌تواند تعجب خود را از سكوت و خمودگي جامعه در برابر بگيروببند رضاخان و درشت‌گويي‌هاي سيدضياء‌الدين طباطبايي پنهان دارد. او در اين انديشه است كه جامعه ايراني كه روزي با تمام وجود براي ايجاد مشروطيت در كشور تلاش كرد، چگونه امروزه با بي‌تفاوتي، بر باد رفتن آن را مي‌نگرد و از خويش حركتي نشان نمي‌دهد:«اعلاميه‌ها به امضاي سرتيپ رضاخان كه سفارتخانه او را مي‌شناسد و ضياءالدين طباطبايي، رئيس دولت وقت منتشر مي‌شوند. دموكرات‌ها و مليون به بغداد و ديگر شهرهاي مطمئن تبعيد شده‌اند. آنان را متهم مي‌كنند كه قصد داشتند حكومت جمهوري اعلام كنند. آيا اين موضوع حقيقت دارد؟ من كه باور نمي‌كنم. يك نكته مسلم است و آن اين است كه دولت كودتا مخالفان خود را بازداشت مي‌كند، بدون اينكه اينان كمترين مقاومتي نشان بدهند. انجمن‌هايشان را منحل مي‌كنند و سرانشان را به تبعيد مي‌فرستند، بي‌آنكه كمترين صداي اعتراضي بلند شود. بيش از آنكه تصور كنم اين ملت سست و بي‌حال است ترجيح مي‌دهم فكر كنم در خود فرو مي‌رود و خود را براي آينده ذخيره مي‌كند. خطوط تلگرافي قطع شده‌اند. ادارات و حتي ادارات پست تعطيل هستند. آقاي لامبر موليتور (Lambert Molitor) مديركل دوست‌داشتني اداره پست به من مي‌گويد به عقيده او «در چرخ دولت چيزي شكسته است»، يعني كار دولت لنگ است. درس‌هاي ما در دانشكده حقوق تعطيل نشده‌اند، اما در سال دوم فقط در حدود پانزده دانشجو به كلاس آمده بودند و از شاگردان سال اول حتي يك نفر هم نيامده بود. فردا مراسم افتتاح مجلس جشن گرفته مي‌شود!». (5)
 
فرانسه بايد نقش انگلستان در روزهاي مشروطه را بازي كند!
 
به شهادت گزارش لوسئور، دولت فرانسه مايل بود تا درآغازين روزهاي كودتا، نقشي را كه دولت انگليس در ماه‌هاي اوليه مشروطه خواهي مردم ايران بازي كرد، را تكرار كند! آنها دوست داشتند تا دروازه‌هاي سفارتخانه خود را براي برخي رجال و مردم بي‌پناه ايران بازكنند تا بتوانند از اين طريق، در سلسله تحولات جاري جامعه جاي پايي بيابند. او به همين دليل، مراجعه برخي از رجال سياسي ايران به سفارتخانه متبوع خويش را به فال نيك مي‌گيرد و از آن استقبال مي‌كند: «دو تن از فرزندان امام جمعه خويي به ديدنم آمدند تا از من بخواهند از سفارت بپرسم آيا به چند شخصيت ايراني كه به هواداري از فرانسه شهرت دارند، در سفارتخانه پناه داده مي‌شود يا نه.
 
 
بست از روش‌هاي مرسوم در ايران است؛ وقتي يك نفر به دليل ملاحظات سياسي تحت تعقيب مقامات كشور قرار مي‌گيرد يا به يك امامزاده پناه مي‌برد يا خود را به قدرت‌هاي زميني مي‌سپارد مثل سفارتخانه‌ها، كنسولگري‌ها و حتي دفاتر تلگرافخانه‌هاي اروپايي. در سه سالي كه انقلاب مشروطه به طول انجاميد رواج بست‌نشيني همگاني شد. در بعضي از روزها سفارت انگليس كه در آن هنگام به كانون مقاومت در برابر قدرت مطلقه و مستبد تبديل شده بود، به صورت كاروانسراهاي بزرگ در مي‌آمد. خانواده‌هاي بسياري در آنجا به سر مي‌بردند و جلسات سخنراني بر پا مي‌كردند. در آنجا مي‌زيستند، بحث و مجادله و نيز توطئه‌چيني مي‌كردند. ليبراليسم آن روزگار انگليس توانست براي مدت چند سال دل مردم ايران را به دست آورد و براي آنكه ملت ايران نسبت به انگليسي‌ها كينه ورزد لازم بود اشتباهات سال 1919 روي دهند. در اين هنگام حق آن بود كه تصور كنيم فرانسه هم كه داراي سنت‌هاي مهمان‌پذيري و بخشندگي است، در اين شرايط همان نقش را ايفا كند. سياستمداراني كه درخواست مي‌كردند در صورت اقتضا به سفارت ما پناهنده شوند، شخصيت‌هاي مهمي بودند مثل مشيرالدوله صدراعظم پيشين و برادرش مؤتمن‌الملك كه چند بار در دولت‌هاي مختلف منصب وزارت داشت، مستشارالدوله، معتضدالدوله، معين‌التجار كه همه قبلاً وزير بودند و بالاخره صمصام‌السلطنه رئيس ايل بختياري. برخي از اين افراد فراري و پنهان بودند و بعضي ديگر از آن مي‌ترسيدند هر لحظه بازداشت شوند. به اقدامي كه از من خواسته شده بود دست زدم، اما سرانجام دريافتم نمي‌توان جز به كساني كه تحت تعقيب شورشيان يا نيروهاي مسلح هستند و در نتيجه جانشان در خطر است، پناهندگي داد. چه در غير اين صورت نفس بست، عملاً خاصيتش را از دست مي‌داد و ما نيز به يكي از شايسته‌ترين سنت‌هايمان پشت پا مي‌زديم تا هم‌پيمان سابقمان آزرده نشود و مشكلي بر سر راه انجام مقاصدش پديد نيايد». (6)
 
رضاخان: به ناراضيان پناهندگي ندهيد!
 
در ميانه تصميم سفارت فرانسه در تهران اما جالب درخواست رضاخان از آنان است كه به معترضان و ناراضيان پناهندگي داده نشود. با اين حال آنان نمي‌توانند از مواهب سرشار اين اقدام صرف‌نظر كنند ولاجرم بر خلاف خواست قزاق سوادكوهي رفتار مي‌كنند. رضاخان نيز متقابلاً براي ممانعت از عزيمت جماعت ناراضي به سفارت فرانسه، دستور محاصره ساختمان آن را مي‌دهد! اين اقدام به ظاهر براي حفظ جان اتباع فرانسه است و در واقع براي كنترل رفت و آمدها به سفارت. اميل لوسئور در اين‌باره گزارش مي‌دهد: «رضاخان از ما مي‌خواست به سياستمداراني كه تحت تعقيب قزاقانشان قرار دارند، پناهندگي داده نشود و با وجود قبول خواست‌هاي او و با يك بار ديگر دنباله‌روي از انگليسي‌ها نتوانستيم توقعات اربابان تازه تهران را برآورده سازيم، زيرا اينان اينگونه كنار آمدن و مراعات كردن از ناحيه ما را به حساب ضعف ما گذاشتند و در نتيجه چند روز بعد ناگهان متوجه شديم كمربندي از سربازان مسلح گرداگرد سفارت فرانسه و اطراف ديگر سفارتخانه‌ها كشيده شده است. بهانه آنها حفاظت از جان كاركنان سفارتخانه‌ها بود! در حقيقت ديكتاتور مي‌خواست راه نجات را بر نفي‌شدگان و افراد تحت تعقيب ببندد، نتيجه امتيازهايي كه داده بوديم غيرقابل پيش‌بيني بود: نماينده دولت فرانسه در خانه خودش زنداني شده بود! پسر امام جمعه امروز صبح از من پرسيد: در اينجا به چه كار مشغوليد؟ اصول حقوقي كه به ما درس مي‌دهيد هر روز زير پا گذارده مي‌شود! كساني كه از نهادهاي دموكراتيك دفاع مي‌كنند و شما آنان را خردمند مي‌ناميد، از شما درخواست پناهندگي مي‌كنند و شما ايشان را باز پس مي‌رانيد.
راستي سنت‌هاي فرانسه‌اي كه به پهلواني و جوانمردي شهرت دارد، چه به سرشان آمده است؟... در اين لحظه و در اينجا چه مي‌كنيم؟ راستش خودم اولين كسي هستم كه اين سؤال را از خودم مي‌كنم... ديشب از شدت تيراندازي كاسته شد. تنها حوادثي كه امروز روي داد بازداشت چند تن از مخالفان بود كه گفته مي‌شود تاكنون شماره بازداشتي‌ها به 200 نفر رسيده است. همه چيز اندك اندك نظم ظاهري به خود مي‌گيرد...‌». (7)
 
پي‌نوشت‌ها:
1- ر. ك به: اميل لوسئور، زمينه چيني‌هاي انگليس براي كودتاي 1299، ترجمه دكتر ولي‌الله شادان، نشر اساطير، چاپ اول، ص 135
2-  ر. ك: همان، صص136- 135
3-  ر. ك: همان، صص137- 136
4-  ر. ك: همان، صص138- 137
5-  ر. ك: همان، صص138
6-  ر. ك: همان، صص139
7-  ر. ك: همان، صص140- 139
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها