برخي افراد به دليل اينكه مواد مخدر بيماري جسمي يا ناخوش احواليشان را برطرف ميكند به سمت اين مواد ميروند اما بعد از مدتي متوجه ميشوند كه بيماري يا ناخوش احواليشان به صورت مقطعي برطرف شده و اين مواد آنها را به خود وابسته كرده و علاوه بر آن، ترس از بيماري هم به آن افزوده شده و ديگر اميدشان براي درمان هم كمرنگ ميشود. به خصوص در زمان يا مكانهايي كه دسترسيشان به دكتر كمي سخت بوده يا اطرافيانشان معتاد يا فروشنده باشند و پيشنهاد داده يا اصرار كنند كه با يك بار كه فرد معتاد نميشود و فرد هم به اين دليل كه تفكر انتقادي يا مهارت نه گفتن ندارد، آن را امتحان كرده و در دام اعتياد گرفتار شده باشد.
امروزه بدون شك بسياري از معتادان وجود دارند كه انس اوليه آنان با مواد مخدر تحت تأثير انگيزه كسب لذت بوده است.
درباره فوايد موادمخدر بسيار مبالغه و اغراق شده و بسياري از زنان و مردان را به سوي خود كشانده است. متأسفانه همين خيال نادرست مبناي بسياري از اعتيادات بوده و هست و در نهايت هم سبب جدايي و طلاق معتادان شده است. پس اگر اعتياد چيز خوبي هم به فرد بدهد مقطعي بوده و زمينهاي براي يك دام بزرگ است.
سلامتي جسمي، آنچه مواد از فرد ميگيرد
سلامتي نعمتي نامرئي است. زماني كه آن را داريم كمتر متوجه حضور و وجودش ميشويم اما وقتي دچار بيماري ميشويم تازه به بزرگي اين نعمت الهي پي ميبريم. سلامتي برگرفته از چند جزء جسمي، رواني و رفتاري و سلامتي كاركردها و روابط اجتماعي است. آسيبهايي كه اعتياد در ابعاد مختلف به سلامتي فرد ميرساند شكلهاي متفاوتي دارد. اعتياد معمولاً به دندان، ريه، معده، قلب و رنگ پوست ما آسيب زده و مسبب سرطانهاي مختلف، ايدز و. . . ميشود.
نابودي سلامتي رواني و رفتارياعتياد سبب ميشود فرد مصرفكننده بعد از مصرف نشئه و سرخوش و در صورت تأخير در دسترسي پرخاشگر و عصبي شود. معمولا مواد سبب كندي فكر و ذهن (منگي) شده و رفتار فرد در هر دو شكل از حالت تعادل خارج ميشود، بنابراين رفتار او در اين زمان رفتاري ناسالم و آسيب زننده خواهد بود. فرد مبتلا به اعتياد معمولاً طرد شده و با مشكل پذيرش و تعلق مواجه ميشود. وي همچنين مورد بياحترامي و بيحرمتي قرار گرفته و به اين دليل كه قيافه ظاهرياش را از دست ميدهد، در ارتباط با ديگران دچار مشكل ميشود. او ديگر شلخته است و اصلاً به خوشپوشي اهميت نميدهد و بهداشت را هم رعايت نميكند.
طرد از اجتماعمعمولاً عملكرد و تعاملات اجتماعي فرد معتاد به علت آسيبهاي زنجيرهاي اعتياد نظير بيبندوباري، روابط نامشروع، سرقت، دروغگويي و... دچار مشكل ميشود و فرد معتاد در بسياري موارد به علت انحرافات اجتماعي زندان را تجربه ميكند.
فروپاشي كانون خانوادهفرد معتاد در صورت مجرد بودن به سختي شرايط ازدواج پيدا ميكند و در صورت اعتياد بعد از ازدواج دچار مشكل در روابط با همسر و فرزندان خود شده و درصد بالايي از خانوادههايي كه عضو معتاد دارند دچار طلاق عاطفي، متاركه و جدايي ميشوند؛ چراكه يكي از دلايل عمده طلاق اعتياد است.
بيكاري و بيپوليمعمولاً فرد معتاد اسير ماده مصرفياش است و به علت كمكاري، سهل انگاري، غيبت و. . . كار خود را از دست ميدهد و درآمدي كه بهتر است صرف رفاه، موفقيت و پيشرفت خود و خانوادهاش شود را هزينه مواد ميكند و بدين طريق از دسترسي به آرزوها و اهدافش نااميد، دچار توهم شده و راههاي نادرست را انتخاب ميكند كه در نتيجه اين كار، آسيب بيشتري را نصيب خود ميكند.
از دست دادن تفريح و سرگرميفرد معتاد به علت نياز به مواد و ممنوعيت اجتماعي و قانوني آن براي خارج شدن از محدوده سكونت و رفتن براي زيارت، تفريح و سرگرميهاي مناسب دچار مشكلات عديدهاي ميشود، بنابراين محدوديت خودساخته دارد و چنين محدوديتهايي بيش از پيش باعث اضمحلال روح و روان او ميشود.
كاهش اميد به زندگيفرد معتاد به علت اينكه بيماري يا ناخوش احوالياش درمان نميشود، بيمارياش حاد و مزمن شده و نااميد، افسرده و مضطرب ميشود، بنابراين اميد به زندگي و طول عمرش كاهش مييابد.
انزوا و پوچيفرد معتاد به تدريج از خودش بدش ميآيد و خود را سرزنش ميكند (در ارتباط با خودش دچار آسيب ميشود)، روابط چنين فردي با اطرافيان نظير همسر، فرزند، همكار، همسايه و. . . رو به سردي و بيتفاوتي ميرود چون فكر ميكند ديگران در تعقيبش هستند يا دوستش ندارند، بنابراين رابطهاش با ديگران كم و در آخر تخريب ميشود. معمولا رابطهاش با معنويت نيز كم ميشود مثلاً براي تفريح كمتر به گردش در طبيعت ميرود و نماز، روزه، راز و نياز و امور معنوياش كمرنگ ميشود.
در نتيجه موارد مذكور بهتر است بگوييم كه اعتياد، سلامتي، خانواده، جان، سرمايه، روابط سالم و لذتبخش را از فرد گرفتار ميگيرد.