کد خبر: 704633
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۵
نامه تشكر نويسنده «عباس دست‌طلا» از رهبر معظم انقلاب
نويسنده كتاب «عباس دست‌طلا» چند روز پيش ديداري با رهبر معظم انقلاب داشته است. او در نامه‌اي كوتاه از رهبر معظم انقلاب نسبت به آنچه درباره اين كتاب بيان فرمودند، تشكر كرده و احساس خود درباره اين ديدار را بيان كرده است.
نويسنده كتاب «عباس دست‌طلا» چند روز پيش ديداري با رهبر معظم انقلاب داشته است. او در نامه‌اي كوتاه از رهبر معظم انقلاب نسبت به آنچه درباره اين كتاب بيان فرمودند، تشكر كرده و احساس خود درباره اين ديدار را بيان كرده است.
محبوبه معراجي‌پور نويسنده كتاب «عباس دست‌طلا» چند روز پيش ديداري با رهبر معظم انقلاب داشته است. او در اين ديدار امضايي از ايشان براي كتاب خود گرفته و از اين اتفاق و استقبالي كه ايشان از كتاب او داشتند بسيار خوشحال است. معراجي‌پور مي‌گويد در آن ديدار بنا داشته تا نامه‌اي به رهبر معظم انقلاب تقديم كند و از ايشان تشكر كند، اما به جهت ازدحام بالاي جمعيت در استقبال از ايشان، اين امكان برايش فراهم نشده است.
به همين دليل او اين نامه در اختيار خبرگزاري‌ها قرار داد تا اين نامه به صورت سرگشاده در فضاي رسانه‌ها منتشر شود. «عباس دست‌طلا» روايتگر فعاليت‌هاي گروه‌هاي ديگري از مردم است كه در سال‌هاي دفاع مقدس در پشت جبهه‌هاي نبرد به عنوان پشتيبان رزمندگان تجهيزات و ادوات آنان را تهيه و تعمير مي‌كردند. عباس‌علي باقري معروف به «عباس دست‌طلا» يكي از چندين تعميركار اتومبيلي بود كه در پشت جبهه‌ها گلگير ماشين‌هاي جنگي را تعمير مي‌كرده است. تقريظ رهبر معظم انقلاب بر اين كتاب، همزمان با دوره قبلي نمايشگاه كتاب تهران منتشر شد.
محبوبه معراجي‌پور اين نامه را صبح روز ديدار و قبل از اين ملاقات نوشته است. او همچنين در تكمله‌اي روايت آنچه براي او در جريان اين ديدار اتفاق افتاده است را هم به قلم خود نوشته است كه در ادامه مي‌خوانيد.
   سلام بر تو كه روي تو روشنايي ماست
ديشب تا صبح آرام و قرار نداشتم. نمي‌دانستم آيا بالاخره چشمم به جمال آقا روشن مي‌شود يا نه؟ با خودم واگويه مي‌كنم، وقتي شما را ببينم، غم از دلم پر‌مي‌كشد و بر جانم نشاط مي‌نشيند. وقتي رهبر وارد اتاق شود. صدها گلستان در جانم شكفته خواهد شد. گره از جبين برمي‌گيرم. وقتي آقا بيايد، مي‌گويم: جانم را در راهش فدا مي‌كنم. چرا مي‌گويي من؟ وقتش رسيده ما شويم، بگو ما. همه‌ مريدان. وقتي آقا بيايد مي‌گوييم كه همه‌ ما فرمانبردار شماييم.
آقا، يوسف جانمان، شما را به زر ناسره نمي‌فروشيم. به يمن نگاه شما پايمردي از سر مي‌گيريم. از پراكنده‌گويي حذر مي‌كنيم.
كعبه دل‌ها، ديگر شيشه‌ تقوا بر سنگ نمي‌كوبيم. پرهيزكاري، پارسايي، تقوا، پاكدامني و بزرگواري‌ها مي‌كنيم تا دريادل شويم. آقاجان، در پيشگاهتان، سر مي‌دهيم، جان مي‌بازيم ولي از ياري شما پا پس نمي‌كشيم كه ما عاشق شماييم. عاشق از نگاهش آرزو و تمنا مي‌بارد، نگاهمان سرشارانه آرزوي سلامتي و طول عمر شماست.
عاشق دلش مالامال از مرواريد وفاست، سال‌هاست دل‌هاي ما در پي شماست. عاشق به خيره دل نمي‌بازد، به خيره دهان باز نمي‌كند. عهد مي‌بنديم زين پس زبانمان جز به خير و نيكويي باز نشود.
عاشق عشق مي‌ورزد، عشقمان به شما رنگ ندارد. عاشق از ملامت ملامت‌گويان نمي‌گريزد. سال‌هاست در برابر آنهايي كه به خاطر عشق ورزيدن به شما ملامتمان كرده‌اند، ايستاده‌ايم. عاشق درد را به جان مي‌خرد و جان در پاي جانانه مي‌ريزد. جان ناقابل ما نثار راهتان. عاشق لاف نمي‌زند. هستيم آقا.
عاشق دل به دلدار مي‌دهد. مولاجان اين دل بيقرار ما تقديم شما. سلام آقا. سلام مولا. التماس دعا
بارالها متشكرم كه روز 27 بهمن ماه سال 93 را برايم مبارك گرداندي. متشكرم كه با ديدن رهبر بي‌نظيرم درهاي رحمتت را به رويم گشودي.
كمكم كن تا از آقا براي كتابم امضا بگيرم؛ همه اطرافيان آقا مي‌گويند شما بايد كتابت را امضا كني و به آقا هديه بدهي. رسم اين نيست كه آقا امضا كنند؛ اما با سماجت بسيار و پس از درخواست‌هاي مكرر از اطرافيان، اجازه مي‌دهند كه با آقا صحبت كنم. مي‌گويم من به امضاي آقا نياز دارم.
موقع خداحافظي خودم را به آقا معرفي مي‌كنم.
محبوبه معراجي‌پور، نويسنده داستان، زندگينامه داستاني و همچنين كتاب «عباس دست‌طلا» هستم.
آقا با نگاهي آميخته به مهر به من مي‌نگرند. مي‌فرمايند كتاب شما را خواندم. خيلي خوب نوشتيد.
مي‌گويم: آقا اين كتاب را برايم امضا مي‌كنيد؟ به من گفتند كه رسم نيست رهبر كتابي را امضا نمايند. با اين وجود اين كتاب را امضا مي‌كنيد؟
آقا در كمال ناباوري حاضران و من مي‌فرمايند: بله امضا مي‌كنم.
من ديگر خودم را روي زمين احساس نمي‌كنم. گويي روي ابرها راه مي‌روم. سراپا شور مي‌شوم و شادماني. آقا كتاب را امضا مي‌كند. كتاب روي هوا دست به دست مي‌شود تا به من مي‌رسد. خيلي‌ها حسرت اين امضا‌ را مي‌برند. از امضاي آقا، عكس و اسكن تهيه مي‌كنند و بعد از آن است كه خبرگزاري‌ها مي‌آيند سراغم تا از حال و هوايم بپرسند.
به علت ازدحام جمعيت، ديگر فرصت نيست تشكر كنم. آقا مي‌روند. اينك با ديدن رهبر معنوي‌ام، با خودم عهدي تازه مي‌بندم. از كم‌كاري‌ام شرمسار مي‌شوم. تصميم مي‌گيرم روز و شب، دانش بيندوزم و بنويسم. الحق كه ديدار بزرگان، روح‌نواز است. آن هم رهبري معنوي و اهل علم و دانش.
با خودم مي‌گويم: مسافر دنيا؛ فراموش نكن كه مسافري و بايد روزي، دنيا را بگذاري و بگذري و سال‌هاي سال زير خاك، آرام بگيري. پس تا در دنيا فرصت داري، تلاش كن. مبادا شعله‌هاي سركش گناه، تو را از درون بسوزاند و خاكسترت كند. نفير شيطان آز را به بانگ نماز خاموش كن. خدايا تو بايد كمكم كني تا خاك در چشم طمع بريزم. حرص را در زندان قناعت به بند كشم. مباد كه دمدمي مزاج و ناآرام شوم. خدايا مرا از خشم، برهان و از دورنگي‌ها و دورويي‌ها رها ساز.
آقاجان ديدن روي ماه و معنوي شما از نزديك، بسيار دگرگونم ساخت. كه ديدار علما الحق معجزه مي‌كند. آن هم عالمي رباني و معنوي مانند شما كه رهبر جهان اسلام هستيد. آقاجان امروز به خاطر ازدحام جمعيت نشد براي امضايي كه در كتابم مرقوم فرموديد از شما تشكر كنم.
دُر ناياب، رهبر كبيرم. دست شما درد نكند. تا پايان عمر، خط و امضاي زيبايتان را بر ديده خواهم گذاشت و توتياي چشم خواهم كرد.
روشني ديده‌ام است. متشكرم آقا. التماس دعا
محبوبه معراجي‌پور
27/11/1393
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار