ثبات و آرامش حلقه مفقود شده پرسپوليس امروز است، تيمي كه از گذشته پرافتخارش تنها نام آن را اين روزها يدك ميكشد و در حال تجربه بحرانيترين روزهاي تاريخش است، روزهايي كه حاشيه و جنجال حرف اول را ميزند تا هواداران اين تيم تنها دلخوش به گذشته پرافتخار تيمشان باشند. حالا تنها چند ماه پس از رفت و آمدهاي مديريتي و فني در اين تيم بار ديگر صحبت از اعمال تغييرات گسترده در سطح باشگاه پرسپوليس است و گفته ميشود پس از نتايج ضعيف قرمزها در نيم فصل دوم قرار است وزارت ورزش براي چندمين بار در طول يك سال اخير دست به يك خانهتكاني چه در عرصه مديران و چه مربيان بزند تا شايد اين بار تغييرات كارساز شود و پرسپوليس از اين وضعيت بحراني خارج شود.
در شرايطي دوباره صداي پاي تغييرات در پرسپوليس ميآيد كه در باب ناكامي پرسپوليس و رسيدن اين تيم به چنين روزهايي، دلايل زيادي را ميتوان بر شمرد اما به نظر ميرسد مهمترين و پررنگترين عاملي كه پرسپوليس را گرفتار چنين وضعيتي كرده است تغييرات پي در پي و ناگهاني در تركيب مديريتي و فني باشگاه است. تنها كافي است نگاهي به تعداد مديرعاملهاي پرسپوليس در 10 سال اخير بيندازيد، حضور بيش از هشت مديرعامل در يك دهه ميتواند يك ركورد قابل توجه در فوتبال جهان باشد! علاوه بر تغييرات مديريتي، كادر فني پرسپوليس هم از تغييرات زياد در سالهاي اخير در امان نمانده و مربيان زيادي روي نيمكت اين تيم نشستهاند و بعد از چند وقت جاي خودشان را به مربي ديگري دادهاند. در اين شرايط ميتوان گفت كه نداشتن ثبات و حاشيه امنيت مديران و مربيان پرسپوليس سهم زيادي در وضعيت بحراني سرخپوشان داشته و سبب شده تيم بزرگي مانند پرسپوليس به چنين وضعيتي دچار شود.
اين در حالي است كه ثبات چه در عرصه مديريت و چه مربيگري يكي از شاخصهايي است كه ميتواند به روند رو به موفقيت تيم و يك مجموعه كمك كند اما اين اصل مهم در يك دهه گذشته در پرسپوليس ناديده گرفته شده و با كوچكترين حاشيه يا نتايج ضعيف تنها گزينهاي كه براي مديران بالا دستي باشگاه پرسپوليس و تصميمگيرندگان اصلي آن روي ميز بوده، انجام تغييرات گسترده در سطح باشگاه بوده است و باعث شده تا مديراني كه در اين باشگاه حكم ميگيرند، با توجه به تجربهاي كه از مديريت قبل از خودشان ديدهاند، چارهاي جز برنامههاي كوتاهمدت و زودبازده براي مديريت باشگاه ندارند و ميخواهند برنامههايشان در همان هفتههاي اول به نتيجه برسد تا مبادا با چند باخت و شكست حكم بركناري را روي ميزشان ببينند.
اين عدمثبات روي نيمكت پرسپوليس هم قابل مشاهده است و مربياي مانند درخشان تنها 3 ماه بعد از نشستن روي نيمكت اين تيم در آستانه خداحافظي قرار دارد و صحبتهايي درباره آمدن برانكو يا قطبي شنيده ميشود. وضعيت امروز درخشان را ميتوان به مربيان قبل از او هم تعميم داد، مربياني كه بيشتر آنها فرصت زيادي براي به ثمر نشستن برنامههايشان در اين باشگاه نداشتهاند و با يك بحران چند هفتهاي جايشان را به مربي ديگري دادهاند. اين در شرايطي است كه به عنوان نمونه باشگاهي مانند ذوبآهن در حالي كه تا هفته هفتم با يحيي حتي يك برد هم كسب نكرده بود، مديران اين تيم به جاي بركناري مربيشان و يك تصميم احساسي به گلمحمدي اطمينان كردند و حالا نتيجهاش را با شش برد در هفت مسابقه اخيرشان ميبينند.
در اين شرايط با وجود تغييرات پيدرپي و زيادي كه در سالهاي گذشته پرسپوليس به خودش ديده است، به نظر ميرسد با تأثير نداشتن اين تصميمهاي زودگذر و سطحي، همچنان در وزارت ورزش و مجموعهاي كه براي باشگاه پرسپوليس تصميم ميگيرند تنها راهشان براي گذر از بحران، خانهتكاني مديريتي و فني در اين تيم است، تصميمي كه تكرار آن در سالهاي اخير نهتنها درد پرسپوليس را درمان نكرده است بلكه سبب شده سرخپوشان هر قدر كه زمان ميگذرد روند نزولي پرشتابي را تجربه كنند. در اين وضعيت به نظر ميرسد تصميمگيرندگان باشگاه پرسپوليس با عبور از تصميمهاي احساسي و تغيير افراد بايد چاره ديگري بينديشند.