شايد بيراه نباشد اگر قبل از انقلاب را تصور كنيم و شرايطي كه مبارزان آن زمان خصوصاً جريانها و افراد مذهبي داشتند. در آن شرايط به خاطر داشتن يك رساله احكام از شخصيتي چون امام خميني(ره)، حبس و بازجويي در انتظار مبارزان بود يا به خاطر حمل چند اعلاميه كه در آن مباحثي چون حكومت اسلامي و ولايت فقيه مطرح ميشد، محاكمهاي در حد اعدام در انتظارشان بود. در آن دوران بسياري از زندانيان كه به بهانههاي واهي تحت شديدترين شكنجهها قرار ميگرفتند، آرزويي بيش از استقلال و آزادي كشور را نداشتند تا بتوانند در كمال راحتي و آسودگي تبليغ دين و مباحث اجتماعي، اقتصادي و سياسي مرتبط به آن را داشته باشند و حاضر بودند در اين راه حتي خانه و زندگي خود را براي اين مبارزه مدتها حتي به اندازه چند سال ترك كنند.
چه بسيار مبارزان انقلابي كه در زندانهاي سرد و تاريك رژيم پهلوي از آينده خود و حتي كشورشان ايران مطلع نبودند و حتي نميدانستند كه بيرون از زندان چه خبر است و دقيقاً نميدانستند كه تا چه زمان بايد مبارزه كرد و آيا اساساً مبارز با اين چنين رژيمي كه از طرف ابرقدرتها حمايت ميشود با چند اعلاميه و نوار كاست ميتوان تومار آن را براي هميشه پيچيد. اما به هر ترتيب تنها يك موضوع بود كه توانست آنها را سرپا نگه داشته و بيش از پيش تلاش آنها را مضاعف كند و آن هم وجود دو عامل توكل به خدا و اهل بيت و داشتن صبر و شكيبايي بود.
در آن دوران، تكليف در مبارزه سياسي و حذف رژيم پوسيده شاهنشاه و ترسيم چشمانداز از فضاي پساانقلاب بود و خون دادن در اين راه اما امروز قطعاً تكليف چيز ديگري است. شايد اگر از خود اين سؤال را مطرح كنيم كه اگر شهداي انقلاب اسلامي در حال حاضر زنده بودند تكليفشان در عصر حاضر به طور خاصه چه بود شايد به تنها جوابي كه بتوان دست يافت اين باشد كه فضاي امروز فضاي مطالبه است. مطالبه از تمامي اموري كه روزگاري اين عزيزان به اين خاطر جان، مال و آبروي خود را در اين راه دادند. به طور قطع فضاي امروز و نه فقط فضاي امروز بلكه در كشورهايي كه فضاي پس از انقلاب را تجربه ميكنند يكي از مهمترين رموز ماندگاري و پويايي دين و جامعه، مطالبه بحق و الگوسازي مبتني با آن مطالبههاست. جامعه بيمطالبه جامعهاي بيروح است كه تفاوت بين نقد تا تخريب را نميداند و اين فاصله بسيار گسترده است كه گپ ايجاد شده خود باعث توليد فتنه و درگيرهاي سياسي و حتي بيتفاوتي نسبت به مسائل ميكند، چراكه افراد مرز بين اين دو را تشخيص نميدهند.
مطالبه در عصر حاضر و در انقلاب اسلامي ايران مفهومي فراگيرتر از مبارزه داشته و تمامي درخواستها در داخل آن تعريف ميشود. از مبارزه در زمينه جنگ نرم تا برخورد با مفسدان اقتصادي و حتي دادن الگوهاي پويا و كارآمد همگي در مطالبه تعريف ميشود و اين تعريف شدن در واقع تمام خواستههاي مختلفي بوده است كه مبارزين در طول مبارزات خود در قبل از انقلاب داشتهاند. اگر بتوان از نهادهاي موجود فرهنگي و اقتصادي در كشور حداكثر بهره را گرفت و مطالبهگري را در تمام سطوح مختلف حاكميت گسترش داد، بسياري از مشكلات كشور بدون ايجاد پروندههاي مختلف قضايي و هزينههاي هنگفت حل خواهند شد.
شايد در مرحله نخست، خودباوري، به تنهايي محرك مطالبهگري است كه بايد ايجاد شود تا تمامي آحاد جامعه در هر سطحي به اين باور برسند كه نه تنها نقششان پررنگ و مؤثر است بلكه وظيفه پيگيري مطالبات را بر عهده دارند و اين خودباوري قضيهاي دوشرطي است كه هم دستگاههاي مسئول و هم مردم عادي بر هم كنش دارند. دولت و دستگاههاي اجرايي، نهادهاي مؤثر غيردولتي، قوهقضائيه و... همگي به عنوان متولي اين امور هستند كه گهگاه در بعضي امور موازيكاري بسيار است و اصولاً در موضوعات مختلف، دستگاه خاصي متولي نبوده تا پيگيري مطالبات سادهتر باشد. اما نقش مردم عادي، به عنوان ناظران واقعي اين انقلاب و كشور در جايگاه خود بايد از تمامي ابزارها اعم از بيانيه، تشكيل گروهها و كميتههاي مختلف، احزاب و تشكلهاي صنفي، اقتصادي، سياسي، زيستمحيطي و... استفاده كنند.
خوشبختانه مردم و دستگاههاي متولي دو بال در عرض يكديگر نيستند كه نشود اين امر را محقق كرد بلكه هر دستگاه و نهادي در هر سطحي، بخشي از مردم را در داخل خود به عنوان خدمه، كارمند، مديركل، وزير و افراد مختلف پوشش ميدهند كه هر گروه ميتواند به سهم خود در چارچوب قانون اساسي و شرايط، مطالبه مورد نظر خود را مطرح كند كه پس از انقلاب اين امر كمتر اتفاق افتاده و بيشتر در حوزههاي مادي خلاصه شده است.
در حكومتهاي مردم سالار، مردم سرنوشت كشور را مشخص ميكنند و اين تعيين كردن صرفاً در امر انتخابات و رأي دادن نبوده بلكه استفاده از ظرفيتهاي قانوني براي پيگيري اهداف در موضوعات متنوع و در چارچوب شعارهاي اساسي انقلاب است كه بالاترين مطالبه و در واقع همان اصل امر به معروف و نهي از منكر است. قطعاً اگر بسياري از شهداي انقلاب در عصر حاضر ميماندند، خطمشي خود را با آرمانهاي انقلاب جلو ميبردند.
بنابراين فرق رژيم طاغوتي با تشكيل حكومت اسلامي در همينجاست كه نميبايست به اسم پيگيري مطالبات اصل نظام را مورد خدشه قرار داد، چراكه تفاوت رژيمهاي طاغوتي با اسلامي در همينجاست كه در آن رژيم تنها راه شروع اصلاحگري و اصلاحات جامعه در مرحله اول، ساقط كردن حكومت ديكتاتوريست و سپس در مرحله حكومت اسلامي رفتن به سمت آرمانهاست كه بايد ظرافتهاي مختلف را مدنظر داشت. البته كه ظرفيت قانون اساسي كشور به اندازهاي بالاست كه ميتوان در پرتو آن بالاترين سطح از مطالبات را پيگيري كرد كه ميثاق خون شهداست.