
روز سوم جشنواره روز خوبي از نظر كيفيت فيلمها نبود، اما روز فيلمهاي پر
سروصدا و مهمي بود كه از پيش از جشنواره حرف و حديثهاي زيادي به راه
انداخته بودند و خيليها منتظر رونمايي از آنها بودند. روز فيلمهاي بيخودي مهم شدهاي كه فقط سروصدا داشتند و توقعات بالا رفته مخاطبان اتفاقاً به ضرر خودشان هم تمام شد. روز سوم همچنين روز رونمايي از دستاورد مديريتي حجتاله ايوبي، رئيس سازمان سينمايي هم بود. روز رونمايي از فيلم يكي از آن شش فيلمسازي كه ايوبي شخصاً به ديدارشان رفت و خواهش كرد تا فيلم بسازند.
«مرگ ماهي» يك فيلم تلويزيوني تكراري با رنگ و لعاب بيشتر!
فيلم جديد سازنده «زندگي خصوصي آقا و خانم ميم» و «زندگي مشترك آقاي محمودي و بانو» به جرئت پربازيگرترين فيلم جشنواره سيوسوم بود و به دليل جمع شدن اين تعداد بازيگر مطرح جلوي دوربين و همچنين بهترين عوامل در پشت دوربين از هفتهها قبل جشنواره به فيلم مهمي تبديل شد. يكي از فيلمهايي كه بعد از رونمايي از فيلم معلوم شد بيخودي مهم شده است و با اثري ضعيف و سردرگم طرفيم كه چيزي براي عرضه ندارد.
مادري فوت كرده است و به اين بهانه بچههايش كه طبق معمول همه با هم مشكل دارند و ظاهراً سالي يكبار هم به مادرشان سر نميزنند دوباره دور هم جمع ميشوند. مادر اما وصيت كرده است كه جنازهاش سه روز در منزل بماند و به اين بهانه بچهها نيز مجبورند سه روز با هم زندگي كنند.
حجازي ابتداي جلسه فيلمش را به «علي حاتمي» تقديم ميكند و خودش ميگويد كه فيلمش وامدار «مادر» است. «مرگ ماهي» اما نهتنها فيلمي شبيه «مادر»، بلكه فيلمي شبيه دهها تلهفيلم و چندين سريالي است كه در تلويزيون جمهوري اسلامي دقيقاً با همين مضمون و با همين داستان به نمايش درآمدهاند. تنها تفاوت هم اين است كه در اكثر آثار قبلي با مادري بيمار و نزديك به مرگ طرفيم و اينجا با مادري فوت كرده.
پس از اين منظر فيلم جديد حجازي نه ايده جديدي دارد نه قصهپردازي متفاوتي. در «مرگ ماهي» هم طبق كليشههاي جاافتاده اين نوع فيلمها همه بچهها نامرد هستند و مدتهاست بهمادر سر نزدهاند و حالا حسرت ميخورند و از طرف ديگر خودشان هم با هم داراي مشكلاتي هستند و همين مشكلات و درگيريها هم قرار است درام فيلم را بسازد.
جز اين اما «مرگ ماهي» از نظر پرداخت شخصيت فرزندان و جزئيات روابط بين افراد حتي از نمونههاي تلويزيوني خود نيز عقبتر است، چراكه تا انتها نه شخصيت خاصي از بچهها ترسيم ميشود و ما پي به جزئيات زندگي آنها ميبريم و نه روابط بين فرزندان به درستي ترسيم ميشود و ما دليل مشكلشان را ميفهميم. هفت هشت كاراكتر در جايي جمع شدهاند و ما فقط ميبينيم و ميفهميم كه با هم مشكل دارند، خلاصه كل فيلم همين است بيهيچ كم و كاستي. حالا ميشود به اينها 10 شخصيت ديگر هم اضافه كرد يا از تعداد فعلي چند فرزند كم كرد، هيچاتفاقي نميافتد و هيچ لطمهاي به فيلم وارد نميشود.
فيلم جديد حجازي يك تلهفيلم تكراري است كه فقط رنگ و لعابش زياد شده و قطعا رنگ و لعاب خوب اين به معناي ساخت فيلم خوب نيست.
«احتمال باران اسيدي» فيلمي از گروه «هنر و تجربه!»
فيلمي از گروه «هنر و تجربه». همين كاربرديترين توضيح در مورد «احتمال باران اسيدي» است و با همين توضيح ميفهميم قرار نيست «فيلم» ببينيم، بلكه قرار است مجموعه تصاويري از چند شخصيت ببينيم كه بدون منطق دراماتيك، بدون جذابيت براي مخاطب و بدون كوچكترين خلاقيتي در ساخت و قصهپردازي در كنار هم قرار گرفتهاند.
كارگردان جوان فيلم پيش از آغاز فيلم روي سن توضيحاتي درمورد «ريتم» فيلمش ميدهد و ميگويد اين تجربه جديدي در سينماست. احتمال ميدهيم كارهاي قبلي شبهروشنفكران مثلاً تجربهگرا را نديده باشد، حتي كارهاي استادان سينمايي خودش را كه اگر ميديد قطعا ميفهميد كه استادانش هم مانند خودش فيلمسازي بلد نيستند و اسم بيهنريشان را تجربه جديد در روايت ميگذارند و خودشان هم ميدانند كه هيچ مخاطبي براي ديدن «تنهايي انسان معاصر» و مشاهده زندگي عادي يك پيرمرد به سينما نميرود. زندگي عادي پيرمرد تنهاي بازنشستهاي كه هر روز از خواب بيدار ميشود، به محل كار سابقش ميرود، به خانه برميگردد و نان ميخرد، لباسهايش را ميشويد، غذا ميخورد، ميخوابد و باز... .
نيازي به دانش خيلي بالا نيست. هر كسي ميفهمد فيلمبرداري صرف از اين كارهاي عادي اسمش فيلمسازي نيست و فقط در ايران و چند سينماي ورشكسته اروپايي است كه از اين مهملات حمايت دولتي ميكنند. هركسي ميفهمد كه حتي اگر شما بخواهيد داستان «تنهايي انسان معاصر» را روايت كنيد بايد قصه داشته باشيد و درامي خلق كنيد و گرهي بيفكنيد تا مخاطب پاي فيلم بنشيند و وارد زندگي شخصيت اصلي فيلم شود. هركسي اينها را ميفهمد اما شبهروشنفكران ايراني ظاهراً نه.
«تگرگ و آفتاب» وقتي از داستانهاي هدايت، فيلم دفاعمقدسي اقتباس ميكنيم!
وقتي از «داش آكل» صادق هدايت الهام بگيريد و فيلمي دفاع مقدسي بسازيد نتيجه چيزي خواهد شد مثل «تگرگ و آفتاب». فيلمي كه پيش از اين به عنوان يك فيلم دفاع مقدسي مطرح شده بود اما در عمل هيچ ارتباطي با دفاع مقدس، جنگ و... ندارد و داستان تكرارياش ميتواند در هر زمان و هرمكاني اتفاقبيفتد.
البته پيش از اين هم ميشد حدس زد كه از سازنده فيلمهاي «آدمكش» و «انعكاس» نبايد انتظار فيلم دفاعمقدسي خاصي داشت اما اين از آن مواردي است كه ورود ناشيانه به مفاهيم ارزشي اثر را به ضدخودش تبديل كرده است و به جاي اينكه فيلمي در ستايش يك رزمنده جوان مذهبي باشد كه ظاهراً از فرماندهان دفاع مقدس است، او را به مضحكه ميكشد و در بسياري از لحظات مخاطب را ميخنداند. پس نهتنها نبايد مثلاً به دليل ورود به حوزه دفاع مقدس مورد تعريف و تمجيد قرار بگيرد بلكه بايد براي بد تصوير كردن بسياري از مفاهيم نقد شود و مورد چالش قرار بگيرد.
«شكاف» يك دوربين روي دست و چند شخصيت كه سر هم فرياد ميكشند!
كيارش اسديزاده پيش از اين فيلم بدون مجوز «گس» را ساخته بود و هم به اين دليل و هم به دليل تيم بازيگري مطرحش فيلم جديدش تبديل به يكي از پرخبرترين فيلمهاي پيش از آغاز جشنواره بود، اما نمايش فيلم نشان داد كه حمايتهاي عمدتاً با دلايل غيرسينمايي شبهروشنفكران از كسي كه پيش از اين فيلم بدون مجوز ساخته، نهتنها كمكي به او نميكند بلكه حتي باعث پسرفتش هم ميشود.
«شكاف» در فرم ادامه شيوع بيماري خطرناكي است كه با فيلمهاي فرهادي به جان سينماي ايران افتاد. بيماري كه كارگردان مبتلا به آن گمان ميكند با يك دوربين روي دست اعصاب خردكن و چند بازيگر مطرح كه در لحظات مختلف سر هم فرياد بكشند و يك فاجعه باسمهاي در اين بين ميشود فيلم خوب ساخت و تبديل به يك كارگردان اسكاري شد. اما كارگردان جوان حواسش نيست كه فيلم خوب نياز به فيلمنامهاي خوب و دقيق دارد و وقتي شما بحران را مرحله به مرحله عمق نميدهي و شخصيتها و مسائل آن را به ما نميشناساني، حالا اگر نه يك بچه، كه دهها بچه هم در فيلمت بميرند ما به جاي اينكه متاثر شويم ممكن است حتي بخنديم و بعد از پايان فيلم فقط حسرت وقت تلف شدهمان را بخوريم.
«جزيره رنگين» سينايي هم تمامشد
مهمترين فيلم ديروز اما از جهتي «جزيره رنگين» خسرو سينايي بود كه در بخش خارج مسابقه به نمايش درميآمد. يكي از دو فيلمي كه با حضور ايوبي در منزل شش فيلمساز و خواهش از آنها براي ساخت فيلم توليد شد و ديشب با حضور شخص ايوبي در سالن رونمايي شد.
در مورد فيلم اما واقعا نميشود چيزي نوشت. «جزيره رنگين» در نگاه اول شوكهكننده است. شوكهكننده به دليل حجم بلاهتي كه در فيلم موج ميزند. اين ميزان از سردستي بودن و شلختگي و... حتي در كارهاي اوليه هنرجوهاي سينماي جوان هم قابل پذيرش نيست. استاد سينايي! يك جزيره پيدا كرده است و با بوميهاي همان منطقه فيلمي ساخته است كه احتمالاً تمام صحنههاي آن در يك برداشت گرفته شده و در تكتك صحنهها شما ميمانيد از ميزان مسخرگي موجود در فيلم بخنديد يا بهتزده باشيد و متعجب.
«جزيره رنگين» اما با پول دولت ساخته شده است و نكته مهم در اين بين اما اين است كه اين دستپخت شخص ايوبي است. فيلمي كه قرار بود با آن سينماي ايران نجات پيدا كند نشاندهنده قوت مديريت رئيس سازمان سينمايي كشور و وضعيتي كه مديريت فرهنگي كشور گرفتار آن است.