وی که در کنار مشغله کاری در سازمان سینمایی جایی ویژه برای نگارش کتابهایی نظیر «سیاست و حکومت در فرانسه» و «1970 روز در شماره شش ژان بارت» هم دارد که اولی درباره ساختار سیاسی فرانسه است و دومی خاطره نگاریش است از سالهای اقامت در این کشور، به تازگی سخنانی را درباره شیوه مدیریت فرهنگی فرانسویان بیان کرده است.
ایوبی در گفتگوی تازه خود با تاکید بر اینکه تجربیات فرانسوی ها از چند جهت برای ما-احتمالا یعنی مدیران فرهنگی ما- قابل بررسی است از این گفته که فرانسویها زودتر از ایرانیان بحث تهاجم فرهنگی را مطرح کرده اند و از جمله برنامه های آنها برای مقابله با این تهاجم این است که از ورود کالای فرهنگی آمریکایی به گمرک تا اندازهای جلوگیری شود.
رییس سازمان سینمایی از دیگر برنامه های عملیاتی مدیران فرهنگی فرانسه را مالیات فیلمهای سینمای هالیوودی دانسته که سه برابر بیشتر از فیلمهای فرانسوی است!
ایوبی این را هم گفته که مقابله با تهاجم فرهنگی آمریکا، دغدغه مشترک ما و فرانسویهاست. ایوبی تاکید کرده که ما-اتمالا باز هم یعنی مدیریت فرهنگی ما- بیشتر شعار میدهیم ولی آنها عمل هم میکنند یعنی واقعا برای عملیاتی شدن آن هزینه کردهاند.
اینها شیوه هایی مستعمل هستند
مهمترین نکته درباره گفته های ایوبی آن است که آنچه ایشان از مدیریت فرهنگی فرانسه گفته و روشهایی که آنها برای مقابله با تهاجم فرهنگی به کار می برند چون بیشتر کلیات را شامل شده و البته روشهایی هستند کاملا مستعمل مانند بالا بردن مالیات یا جلوگیری از ورود قانونی فیلمهای آمریکایی بلحاظ سبد اطلاعاتی، چیز تازه ای را به دایره مدیریت فرهنگی ما وارد نمی کند.
اگر چنان که ایوبی گفته محصولات هالیوودی در سینمای فرانسه به صورت محدود و با مالیاتی 3 برابر مالیات فیلمهای فرانسوی روی پرده می روند سالهاست که در کشور ما اصلا محصولات هالیوودی قابلیت اکران ندارند و اگر هم اکرانی بوده با ممیزی فراوان و البته به صورت تک سانس و در یکی دو سینما بوده است.

اگر این روشها جواب میداد دست به دامن "سلام سینما" نمی شدید
در کنار آن در ایران هم سالهاست کالاهای فرهنگی آمریکایی نمی توانند صورت قانونی وارد کشور شوند. اما آیا چنین شیوه های حذفی توانسته است به توسعه کیفی سینمای کشورمان کمک کند؟ اگر این طور است چرا برای کمک به رونق سالنهایی که با فیلمهای ایرانی پر شده اند دست به دامن طرحهای مختلف از سینماکارت گرفته تا سلام سینما و بلیتهای رایگان و نیم بهای ارگانی شده ایم؟
مگر نه اینکه به واسطه انحصاری بودن بازار برای محصولات داخلی باید چنان پیشرفتی در سینما می داشتیم که مخاطبان ایرانی محصول سینمایی کشورشان را به محصول هالیوودی ترجیح دهند پس چرا چنان که باید نتوانسته ایم در این مسیر رشد کنیم؟
عدم همگونی این طرحها با الزامات قرن بیست و یکم
مساله اینجاست که چنین طرحهای حذفی که این مدیر مملکتی ادعای استفاده آنها توسط همتایان فرانسوی خویش را دارند به دلیل عدم همگونی با رشد عظیم رسانه های ارتباطی در سالهای اخیر جوابگوی مقابله با تهاجم فرهنگی نیستند.
مخاطب قرن بیست و یک با داشتن یک اینترنت پرسرعت قادر است به سادگی مهمترین محصولات فرهنگی غربی را دانلود کرده و بارها آنها را تماشا کند. همین فیلم "پسربچگی" ساخته ریچارد لینک لیتر که حرف و حدیث هم درباره آن فراوان است را درنظر بگیرید. این فیلم محال است که در سینماهای ما روی پرده برود اما کمتر سینمادوستی است که نتواند فیلم را ببیند چون دی.وی.دی فیلم با کیفیتی مناسب سر هر چهارراهی به فروش می رسد و البته که در فضای مجازی نیز به طور رایگان در معرض دانلود است.
این طرحها حتی در زادگاه طرح هم با شکست مواجه شده
اینکه دربهای مملکت را برای ورود کالاهای فرهنگی غربی ببندیم شاید تا اواسط دهه هفتاد شمسی هم جوابگو بود اما در حالی که به میانه دهه نود می رسیم این روشی مناسب برای مقابله با تهاجم فرهنگی نیست.
رییس سازمان سینمایی این را یادشان باشد که چنین طرحهایی حتی در خود فرانسه هم جوابگو نبوده اند. برای آگاهی بیشتر ایشان ارجاعشان می دهیم به گزارش چرا مخاطبان فرانسوی از سینما بیزار شده اند؟ که شهریورماه امسال از طریق همین خبرگزاری منتشر شد.
البته که می توانید نگاهی هم داشته باشید به آمار فروش گیشه سالهای اخیر کشورهای شرق دور و از جمله چین و کره که هرچند شرایط اکران آزادانه محصولات مختلف را کنار یکدیگر فراهم کرده اند اما باز هم کفه فروش به نفع محصولات خودشان پایین رفته است.
شرایط رقابت آگاهانه را فراهم کنیم
بله، این یک واقعیت است که در عصر انفجار داده ها، باید بیشتر از گذشته محصولات برتر آن طرفی را نه فقط برای مخاطبان عام که در معرض نگاه هنرمندان وطنی قرار دهیم تا حتی اگر بناست به رقابت با چنین محصولاتی بپردازند رقابت شان رقابتی آگاهانه باشد. رقابتی که در محیط ایزوله و بدون آگاهی از محصولات رقیب صورت می گیرد فقط و فقط به اتلاف منابع می انجامد.
برای پرهیز از اتلاف بیشتر بودجه های فرهنگی هم که شده باید به فکر طرحهای تازه تر باشیم نه طرحهای منسوخی که حتی در کشورهای مبتکر هم با شکست مواجه شده اند.