واكنشهاي مردمي براي حكومت عاملي است كه قدرت جامعه را به منظور مقاومت در برابر اجراي اين بسنجد و اقدامات بعدي خود را در جهت اجراي سريعتر اين برنامه و بر اساس ميزان مقاومتهاي احتمالي مردم طرحريزي كند.
از آغاز سال 1315 تا 1317در راستاي امريه «كشف حجاب ِبانوان» اقدامات انتظامي ابتدا در كنار اقدامات تبليغي صورت ميگرفت و بعد از مدتي به مهمترين ابزار اجراي كشف حجاب تبديل شد. در واقع از اين تاريخ، روند اجراي كشف حجاب با خشونت و اجبار علني همراه شد و تا پايان حكومت رضاشاه ادامه يافت.
اجباري كه در ادارههاي دولتي نسبت به خانوادههاي كارمندان براي قبول پوشش جديد اعمال ميشد، باعث مقاومتهايي در سطح كشور شد. اكثر افرادي كه در ادارهها كار ميكردند، بهخصوص كارمندان سطح پايين، از خانوادههاي متوسط ايراني بودند. اين خانوادهها در طي سالهاي متمادي ويژگي مذهبي و سنتي خود را حفظ كرده بودند و اكنون كنار گذاشتن تمام ميراثهاي گذشته برايشان به سادگي امكانپذير نبود. بسياري از كارمندان حاضر نبودند همسران خود را به جشنها ببرند و اين كار را مطابق با هيچ منطق و اصول پذيرفته شدهاي نميديدند. بنابراين از در مخالفت درآمدند و به احكام صادره اهميتي نميدادند.
در مقابل اين مقررات سنگين اعتراضاتي از سوي مردم صورت گرفت كه با بهكارگيري زور پاسخ داده و به منظور مجازات و تنبيه اين افراد دستورهاي اكيد از سوي دولت صادر شد، اما چون اكثر اين اعتراضات از جانب مردم و روحانيون حمايت ميشد، مخالفتها همچنان ادامه يافت و در بعضي شهرها و محلات بازاريان و كسبه محل براي آنكه كارمندان به خاطر مشكلات مالي مجبور به پذيرش طرح كشف حجاب زنانشان نشوند، به آنان كمك مالي ميكردند. بسياري افراد حاضر بودند از شغل خود استعفا بدهند يا اخراج شوند، اما رفع حجاب زنان خود را نپذيرند.
از اين دوران اسناد فراواني مبني بر تنبيه، اخراج و ممنوعالخدمت شدن افراد وجود دارد كه نشاندهنده اراده استوار دولت براي از بين بردن اينگونه اعتراضات بود، حتي در بعضي مواقع با در نظر گرفتن پاداشهاي مالي سعي ميشد كارمندان را به قبول اين طرح تشويق كنند و از مقاومت بازدارند.
در شهرهاي مذهبي كه اعتقادات مردم ريشهدارتر بود اعتراضات و مخالفتها شديدتر بود و غالباً دولت مجبور بود عكسالعملهاي شديدتري از خود نشان بدهد.
مطبوعات هم كه در طول تاريخ اجراي كشف حجاب همواره پشتيبان طرحهاي دولت بودند در اين ماجرا نيز كمال همكاري را از خود نشان دادند. روزنامهها مقاومتهاي دليرانه مردم در طي اين حادثه را ناديده گرفتند و هيچ يك از آنها خبر جامع و كاملي را از ماجراي فاجعه مسجد گوهرشاد منتشر نساختند. فرداي آن روز با چاپ خبرهاي متفرقه و گوناگون سعي شد افكار مردم جامعه را منحرف كنند تا كسي از چرايي و چگونگي وقوع اين حادثه آگاه نشود و اين حركت عظيم مردمي در ذهن سايرين به فراموشي سپرده شود.
مجلس شوراي ملي نيز در باره اين قضيه از دولت توضيحي نخواست و با وجود خشونتهاي اعمال شده از طرف مأموران و تعداد زياد كشتهشدگان در گزارشهاي موجود دولتي از اين حادثه به عنوان يك شورش ياد شد و مقابله با آن را به وسيله نيروهاي نظامي وظيفه ملي سربازان ناميدند.
به تدريج با شديدتر شدن عكسالعملهاي عناصر دولتي مقاومتهاي مردم ضعيفتر شد. هر چند تعداد بسيار زيادي از مردم هرگز اين طرح را نپذيرفتند، ولي هيچ حركت جدي مردمي در جهت تغيير وضع جديد جامعه ايجاد نشد. از اين دوران به بعد كشف حجاب به عنوان سياست اصلي دولت در سطح جامعه با سرعت زياد گسترش يافت و به سبب حمايتهاي مستقيم دربار در تمام سطوح رشد يافت.
وضعيت جديد به گونهاي بود كه منزلت بانوان ايران تا حد وسيله و ابزار براي كسب اهداف گوناگون تنزل يافت. در آن دوران نه تنها علماي ديني و مردم بلكه بعضي رجال و دولتمردان نيز به اجباري بودن اين طرح اعتراض داشتند. رجال حكومتي اوضاع ايجادشده در ايران و وضعيت بانوان را مطابق با فرهنگ و سنن بومي نميدانستند و اغلب به دليل اجباري بودن طرح كشف حجاب از در مخالفت درميآمدند، هر چند كه اينان به دليل موقعيت اداري خود نميتوانستند اعتراض خود را به صورت علني و در سطح وسيعي ابراز كنند، اما اين اعتقاد را ميتوان در نوشتههاي آنان مشاهده كرد. به نظر اين افراد وضعيت جوامع اروپايي به نحوي بود كه نوع پوشش رايج بانوان را ميطلبيد و با آن همخواني داشت. در حالي كه اين نوع پوشش براي زنان ايراني و وضع اجتماعي و خانوادگي آنان كاملاً نامناسب بود. تعدادي از اين دولتمردان نيز در زمره افراد دربار و اطرافيان شاه بودند، اما به دليل آنكه در اقليت بودند و غالباً به علت منافع شخصي از بيان نظريات خودداري ميكردند، وجود آنان هيچ تأثير قابل ملاحظهاي در اجرا يا عدم اجراي اين طرح نداشت. عدهاي از خانمهايي كه داراي تحصيلاتي بودند يا در جريان اداري كشور حضور داشتند، با مشاهده تناقضات ايجاد شده در سطح جامعه و زندگي بانوان به اجراي عجولانه اين طرح اعتراض ميكردند. در همان دوران كه زنان بيحجاب در شادي پيروزي خود بر سنتهاي دست و پاگير ايراني ـ اسلامي غرق بودند! عدهاي ديگر با بينش عميق خود مشكلات ايجادشده در اثر اجراي اين برنامه را به خوبي ميديدند.
از آنجا كه مخالفت مستقيم با اين برنامه به معناي اعتراض به دولت و در نهايت مقابله با دربار و شخص شاه بود، اكثراً سعي ميشد با آگاهي دادن به خانوادهها و بهخصوص بانوان آنان را از پيامدهاي تغيير لباس و برداشتن چادر مطلع سازند، اما در اثر تبليغاتي كه از طرف روزنامهها و مدارس انجام ميشد، در بسياري از افراد ـ حتي در دورافتادهترين نقاط ايران ـ اين تصور ايجاد شده بود كه پوشيدن لباسهاي اروپايي نشانه متمدن بودن فرد است. مردم در حالي كه از حداقل بهداشت و رفاه زندگي محروم بودند سعي ميكردند در پوشيدن لباس از اروپاييان تقليد كنند.
اما ميتوان بزرگترين مقاومت و گستردهترين مخالفتها را از طرف مردم عادي ديد. هدف اين طرح نه به شخص خاصي بازميگشت و نه متوجه طبقه يا قشر خاصي بود، بلكه هدف از اجراي آن تأثيرگذاري بر عموم مردم بود. بنابراين بيشترين مقاومتها نيز از طرف توده مردم در سراسر ايران ديده ميشد.
با وجود تمام سختگيريهايي كه ميشد هنوز عدهاي در پوشش قديمي خود باقي مانده بودند و در بعضي موارد مردان به دليل منافع شغلي و اجتماعي خود مجبور ميشدند اين امر را بپذيرند، هر چند كه باطناً آن را قبول نداشتند، اما بانوان تحت هيچ شرايطي حاضر به رفع حجاب خود نبودند. روسري و چادر در نظر آنان ميراث باارزشي بود كه از مادران و گذشتگان به يادگار مانده بود و در طي سالها حافظ آنان بود. اكنون با اين تغييرات ظاهري و آن هم به خواست و فرمان ديگران و نه به ميل و اراده خود حاضر به كنار گذاشتن آن نبودند. از اينرو، هنوز در بعضي مناطق مقاومتهاي مردمي ادامه داشت و چه بسا رفتار مأموران حكومتي باعث ميشد عدهاي از مردم در اعتقادات خود استوارتر شوند و بر آن تأكيد ورزند. به دليل اجباري بودن طرح خانمهايي كه حاضر به كشف حجاب نبودند، سالها در خانهها محبوس ماندند و عده ديگر كه تحمل جو حاكم برايشان غيرممكن بود به كشورهاي ديگر مهاجرت كردند. حتي در روستاها نيز به دليل بافت سنتي زندگي مردم حاضر نبودند لباسهاي محلي خود را كنار بگذارند و با وجود تهديدهايي كه از سوي خانها صورت ميگرفت همچنان بر سنن خود پايبند بودند. اين مقاومتها تا پايان ديكتاتوري رضاشاه ادامه داشت، به طوري كه پس از تغيير حكومت تعداد زيادي از بانوان مجدداً به استفاده از چادر روي آوردند.