کد خبر: 696312
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۰
برش‌هايي از زندگي جهان‌پهلوان غلامرضا تختي به بهانه 17دي سالروز درگذشتش
ابن‌بابويه در شهر ري يك روز در سال شلوغ‌تر از هميشه است؛ 17 دي هر سال، آن روز دوستداران...
سعيد احمديان
ابن‌بابويه در شهر ري يك روز در سال شلوغ‌تر از هميشه است؛ 17 دي هر سال، آن روز دوستداران تختي بر سر مزار آرامگاه تختي جمع مي‌شوند و يادش را گرامي مي‌دارند، امروز هم همان روز است، 47 سال پس از آن صبح تلخ كه تلفنچي هتل آتلانتيك خبر از درگذشت پهلوان بزرگ ايراني را مخابره كرد تا تختي جاودانه شود و از آن سال 17دي گره خورد با نام غلامرضا تختي؛ اسطوره‌اي كه در اوج شهرت و افتخار مردمي بود و حكايت‌هاي زيادي از جوانمردي‌هايش نقل محافل است. همين‌هاست كه تختي را تبديل به يك اسطوره تكرارناپذير در ورزش ايران كرده است و امروز بعد از 47 سال از روزي كه خبر درگذشتش ايران را در بهت فرو برد، هنوز هم همه از تختي مي‌گويند و پهلواني كه هنوز كسي نتوانسته او را تكرار كند.
   
اما چگونه پاي تختي به كشتي باز شد؟ حكايت تختي از كشتي‌گير شدن جالب است. او مي‌گويد: «رضي خان آدم خوبي بود، اگر كسي را نشان مي‌كرد و مي‌ديد كه استعداد كشتي دارد، دست از سرش برنمي‌داشت. در گرماي تابستان لخت مي‌شديم و هر روز از ساعت 2 بعدازظهر تا چندين ساعت كشتي مي‌گرفتيم، از دوش آب گرم و حمام خبري نبود. كشتي‌گيران براي وزن كم كردن، به خزينه مي‌رفتند، تشك‌هاي كشتي را با پنبه پر مي‌كردند، اما خاك و خاشاك آن، بيش از پنبه بود.»
 
تختي در زمان خدمت سربازي در سربازخانه با استفاده از فرصت‌ها و توجهات فراهم شده، به ويژه تشويق و حمايت دبير وقت فدراسيون كشتي كه در دژبان ارتش فعاليت داشت، تمرينات كشتي خود را بار ديگر آغاز كرد. تختي خود در اين باره مي‌گويد: «وقتي در سال 1328 در مسابقه بزرگ ورزشي (كاپ فرانسه) شركت كردم، همان اول ضربه فني شدم اما تمرين‌هاي جدي و سختي كه در پيش گرفتم، مرا ياري كرد تا حقيقت مبارزه را درك كنم، اگرچه شور پيروزي در سر داشتم، اما كار و كوشش را سرآغاز پيروزي مي‌دانستم.» و تختي، تختي شد، با انبوهي از مدال‌هاي جهاني و المپيك و اولين كشتي‌گير ايراني است كه موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدال‌هاي جهاني و المپيك بشود. آن هم پس از آنكه به قول خودش «در سرما و گرما روي تشكي كه حتي حيوانات هم حاضر نمي‌شدند روي آن تمرين كنند، تمرين كردم و آنقدر زمين خوردم كه پشتم پينه بسته بود.»
   
اما آن چيزي كه تختي را متمايز كرد، رفتار جوانمردانه او بود، چه در تشك كشتي و چه در بيرون تشك. خاطره كشتي‌گير هندي كه تختي به خاطر ناله‌هاي شبانه مادرش به او باخت را به ياد داريد يا همان قصه معروف 1961 توكيو تختي در مصاف با الكساندر مدويد. توصيف مدويد از آن كشتي معروف خواندني است: «پاي راستم به شدت ضرب خورده و روحيه‌ام را خراب كرده بود. فكرم متوجه تختي بود كه بايد با اين پاي مصدوم با او مبارزه مي‌كردم. تا آن زمان از خصوصيات اخلاقي، رفتار و كردار انساني و والاي تختي خبر نداشتم اما در آنجا به عظمت، انسانيت و جوانمردي تختي پي بردم و تحت تاثير آن قرار گرفتم. او كه شنيده بود پاي راستم ضرب ديده با اين پا به خوبي مدارا كرد و هرگز نخواست با هجوم به اين پا من را اذيت كند. تختي تا آخرين لحظه، مردانه و تميز كشتي گرفت و از پاي ناراحت من اصلاً استفاده نكرد. او با اين كارش نشان داد كه يك قهرمان به معناي واقعي و يك مرد بود.»
   
جوانمردي تختي در بيرون تشك هم زبانزد همه است؛ پهلواني كه بابك فرزند تختي در اين باره مي‌گويد: «از دستگيري‌هاي تختي خاطره خيلي زياد است. از كمك به يك زن و مرد فلج كه تازه ازدواج كرده بودند تا دكه مطبوعاتي خريدن براي يك جوان بيكار و... مي‌گويند هر وقت كادويي از طرف راه‌آهن- محل كارش- يا بقيه سازمان‌ها و دستگاه‌ها مي‌گرفت، بدون اينكه آنها را بازكند به كساني مي‌داد كه ناگفته سرپرستي‌شان را به عهده داشت.» جمع‌آوري كمك توسط تختي براي مردم زلزله‌زده بوئين‌زهرا هم خواندني است. چهار روز پس از زلزله در چهاردهم شهريور به كيهان مي‌نويسد: «اينجانب غلامرضا تختي به نمايندگي از طرف كليه ورزشكاران و قهرمانان ايران مثل هر فرد وطن‌پرست حاضر به انجام اين وظيفه ملي هستم. هر روزي كه مؤسسه كيهان تعيين كند، اينجانب آماده‌ام كه با تمام طبقات مردم ايران و تهران تماس بگيرم و از آنها استمداد بجويم تا به خواهران و برادران آسيب‌ديده خود به هر نحوي كه امكانپذير است مساعدت نمايند.» وقتي تختي كشكول را مي‌چرخاند، جمعيتي عظيم حول او مي‌آمدند تا در كمك‌رساني به حادثه‌ديدگان زلزله سهيم باشند. يك‌بار خانمي كه خود به لحاظ مالي، استطاعتي نداشت، چادر خود را تقديم كرد كه اين صحنه همه را منقلب كرد.
   
نمي‌شود از تختي نوشت و از ارادتش به ائمه‌اطهار(ع) نگفت. شب‌هاي جمعه همواره براي زيارت به حرم حضرت عبدالعظيم مي‌رفت و ارادت خاصي به ائمه اطهار خصوصاً حضرت ثامن‌الحج(ع) داشت. تختي آخرين باري كه امام‌رضا(ع) را زيارت كرد خطاب به امام عرض كرد: «يا امام رضا، من غلامرضا، غلام تو هستم، هرچه دارم از تو دارم، به من روحيه و توان بده تا بتوانم همچنان در خدمت مردم باشم.» تختي در آخرين مصاحبه‌اش هم رمز موفقيت خود را تأسي از ائمه اطهار(ع) دانسته و مي‌گويد: «من از علي(ع) آموختم كه در مقابل ناملايمات بايد ايستادگي كرد و براي پيروزي بايد تلاش كرد و با اتكال به خدا به ميدان رفت و پيروز شد و من چنين كردم و پيروز شدم، ولي نه آن پيروزي كه من مي‌خواستم چراكه نگذاشتند و سد راهم شدند.»
   
و در نهايت او اسطوره مردم بود، پهلواني كه عقيده‌اش درباره مردم براي امروزي‌ها قابل تأمل است: «بزرگ‌ترين پاداش و عالي‌ترين هديه‌اي كه گرفتم مدال يا نشان طلا و نقره نبود. قلب يك انسان بيش از هزاران مدال طلا ارزش دارد و من مي‌دانم كه هزاران هزار نفر از مردم حق‌شناس ميهنم در قلب مهربان خودشان جاي كوچكي هم براي من ذخيره كرده‌اند. نسبت به اين مردم كه به فرودگاه آمده‌اند احساس شرمندگي مي‌كنم. راستي چقدر محبت بدهكارم من چرا بايد كشتي بگيرم چرا بايد همراه تيم مسافرت كنم تا سبب اين همه مراجعت باشم، اگر پاسخ به اين پرسش را مي‌دانستم مي‌توانستم ادعا كنم چون ديگران هستم. وقتي كسي نداند چه عاملي سبب خوشحالي‌اش خواهد شد يقيناً نخواهد توانست بگويد چرا كشتي مي‌گيرد و چرا همراه تيم مسافرت مي‌كند.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار