
انتشار خبري در خصوص توافق ايران و امريكا بر سربرخي از ابعاد پرونده هستهاي موج وسيعي از خبرسازيهاي رسانهاي را در پايگاههاي اطلاع رساني گوناگون به راه انداخته است و البته به سرعت واكنش وزارت امورخارجه ايران را كه همراه با تكذيب اين خبر همراه بود برانگيخت.
به نظر ميرسد كه تيم مذاكره كننده هستهاي ايران صرف نظر از فشارهاي وارده در مذاكرات هستهاي بايد نگاهي نيز به جبهه رسانهاي داشته باشد كه ضربات فراواني را در اين حوزه متحمل شده است.
رسانه خط اول نبرددر يك نگاه كلي به پرونده هستهاي ايران اين نكته قابل انكار نيست كه رسانهها اولين خط نبرد در ايجاد فشار سهمگين غرب در اين پرونده بودهاند.
اولين فضاسازي بر سر تاسيسات هستهاي ايران طي يك نشست خبري از سوي اعضاي سازمان تروريستي مجاهدين خلق انجام شد و منجر به صدور بيانيهاي از سوي كشورهاي غربي براي واكنش مناسب از سوي سازمان بينالمللي انرژي اتمي شد.
بعدها گرت پورتر اين نكته را افشا كرد كه اطلاعات فوق از سوي آژانس بينالمللي انرژي اتمي در اختيار منافقين قرار گرفته است و اين گروه نيز به عنوان پازلي در اين بازار نقش ايفا كرد.
در طول سنوات بعدي نيز اين رسانههاي غربي بودند كه نبض خبري پرونده هستهاي ايران را بر عهده داشتند و حتي بعضا برخي مقامات ايراني نيز با برقراري رابطه دوستانه با خبرنگاران غربي مستقر در ايران جديدترين اطلاعات را در حوزه پرونده هستهاي در اختيار آنان قرار دادهاند. اين در حالي بود كه رسانههاي ايراني به دليل عدم توجه در اين حوزه همواره عقبتر از رسانههاي غربي بودند و عملا به عنوان مصرف كننده خبرهاي غربي رفتار ميكردند.
از رويترز تا مذاكرات مخفيبا اين حال در طول ساليان گذشته با سرمايه گذاري رسانههاي ايراني تا حدودي اين فشار خنثي و فضاي خبري در اين باره باز شد، با اين حال همچنان كاستيهايي در اين باره به چشم ميخورد.
هنوز اين رسانههاي غربي هستند كه در مذاكرات به علت در اختيار گذاشته شدن جديدترين اطلاعات از سوي ديپلماتهاي غربي پيشتاز در حوزه ارائه اطلاعات و اخبار هستند و گاه حتي در مسير ايجاد وقفه در پيشرفت ماشين هستهاي و اقتصادي كشور قدم بر ميدارند.
به عنوان مثال خبرگزاري رويترز اصليترين بازوي رسانهاي اين گروه لو دادن ترفندهاي ايران براي دور زدن تحريمهاي غرب است كه به طور حتم نميتوان منكر نقش سرويسهاي اطلاعاتي در اين فرآيند شد.
واكنش جدي ديپلماسي ايران به خبر آسوشيتدپرسانتشار خبر توافق ايران و امريكا از سوي آسوشيتدپرس را ميتوان در راستاي همين فضاسازيها و البته ضعفي دانست كه همچنان سيستم اطلاع رساني تيم ديپلماسي هستهاي از آن رنج ميبرد.
روند خبررساني وبگاهها و شبكههاي رسانهاي غربي حكايت از آن دارد كه محرمانه بودن مذاكرات از سوي طرف غربي چندان جدي تلقي نميشود. هنوز يادمان نرفته، كمتر از 24 ساعت از اولين دور مذاكرات (ژنو 1) گذشته بود كه پايگاه صهيونيستي دبكا، از پايگاههاي قوي و جريانساز نزديك به نيروهاي امنيتي رژيم صهيونيستي هفت بند را به مذاكرات منتسب كرد.
شايد اولين نكته قابل توجه در اين ميان ضرورت واكنش جدي تيم ديپلماسي هستهاي كشور در اين باره است. واقعيت آن است كه تيم ديپلماسي و در رأس آن محمدجواد ظريف مدتها است كه به بهانه ضرورت محرمانه ماندن مذاكرات تنها به ارائه برخي موارد كلي از اين مذاكرات حتي به نمايندگان مجلس اكتفا ميكنند. اين مسئله تنها در صورتي قابل پذيرش است كه اين فرآيند از سوي طرفهاي مقابل مذاكره كننده نيز به رسميت شناخته شود، چراكه در غير اين صورت رعايت آن هيچ ارزشي نخواهد داشت.
درصورت شكسته شدن پروتكل دو جانبه توسط كشورهاي غربي تيم مذاكره كننده ايراني نيز نسبت به تلافي اين مسئله اقدام كند و آن را به صورت علني بيان كند، چراكه ادامه يافتن چنين روندي تنها به افزايش فشار عليه تيم مذاكره غربي ميانجامد.
ضرورت اهميت دادن به رسانه ملياز سوي ديگر جنبه فني و ديپلماتيك مسئله انتقال مواد هستهاي ايران به خارج از كشور، مسئلهاي نيست كه براي اولين بار مطرح شده باشد؛ پيش از اين هم مطرح بوده و مقامات ايراني به صراحت آن را رد كردهاند. اصولا روابط بينالملل صحنه اعتماد بين بازيگران نيست كه كشوري بخواهد اورانيوم غنيشده خود را نزد ديگري به امانت گذارد. در صحنه فعلي فضاي بينالملل، اگر مواد هستهاي بازپس داده نشد، دست بازيگر ضرر كرده به كجا بند است؟
بحث روسيه يا تركيه يا هر كشور ديگري نيست. نفس اين عمل از نظر منطق سياست بينالملل اشتباه است. بر اين اساس، چنين پيشنهادي حتي از لحاظ منطقي نيز قابل پذيرش نيست.
مسئله اين نيست كه چرا باز هم آسوشيتدپرس، دست به چنين كاري زده است. آسوشيتدپرس و بسياري از رسانههاي ديگر غربي ظرف يكسال و نيم مذاكره هستهاي بين تيم دولت دكتر روحاني و 1+5 آنقدر از اين دست گمانهزنيها كردهاند كه رسانههاي داخلي، تقريباً هر لحظه منتظر يك خبر جديد از جانب آنها هستند.
طبعاً وظيفه رسانههاي داخلي هم اين است كه اينگونه اخبار را ترجمه و منتشر كنند و جامعه را در جريان آنچه در بيرون از مرزها در خصوص برنامه هستهاي ايران گفته ميشود، قرار دهند. حداقل خوبي اين كار اين است كه رسانههاي وفادار به نظام جمهوري اسلامي ايران، با اين كار اجازه نميدهند كه رسانههاي غربي از طريق شبكههاي ماهوارهاي و اجتماعي، وجه غالب رسانهاي در قبال برنامه هستهاي ايران را در دست گيرند.
اما در اين ميان چرا دستگاه ديپلماسي ايران تنها به انتظار نشسته تا چيزي بگويند و تكذيب كند؟ در ميان اين همه حرفهايگري ديپلماتيك كه انصافاً در تيم ديپلماتيك دولت ديده ميشود و جاي امتنان دارد، جايگاه ديپلماسي رسانهاي كجاست؟ مگر ميشود مديريت افكار عمومي بينالمللي را به طرف مقابل سپرد؟ افكار عمومي بينالمللي به كنار، مگر ميتوان از اثرگذاري افكار عمومي داخلي غافل بود و اجازه تمشيت آن را به طرف غربي داد؟
به جاي اينكه به رسانههاي داخلي بها داده شود و اين رسانهها خود مرجع اخبار شده و به موقع مانع از خبرسازيها و شانتاژهاي خبري غربيها شوند، اخباري در منابع خارجي منتشر ميشود كه عمدتاً نادرست و با شيطنتهاي رسانهاي همسو با جريانات صهيونيستي بوده است. دستگاه ديپلماسي ميتواند به رسانههاي داخلي اعتماد كرده و از آنها به عنوان سربازان جنگ نرم استفاده كند يا آنها را به گوشه رينگ فرستاده و صرفاً به انتشاردهنده مواضع و اخبار پوششي تبديل سازد.
ضرورت خروج وزارت امور خارجه از انفعال در اين حوزهواقعيت آن است كه وزارت امورخارجه بايد از لج و لج بازي با برخي رسانههاي داخلي دست بر دارد، به اندازه كافي در اين حوزه كمكاري شده است. اين روند منفعلانه مضر به منافع ملي است و اولين قربانيانش هم همان كساني هستند كه در ميدان مذاكره در برابر ديپلماتهاي شش كشور قرار ميگيرند. اميد است توجه به اين سؤال، منجر به تغيير در رويكرد وزارت محترم خارجه در ارتباط با ديپلماسي رسانهاي گردد.