کد خبر: 695553
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۳ - ۱۶:۴۷
«بايسته هاي نظري وعملي سند مهندسی فرهنگی »در گفت وشنود با محمدهادي همايون
تلاش سياسي بر تلاش فرهنگي پيشي گرفته است
محمدرضا عباسي
سخن گفتن از « سند مهندسی فرهنگی»دست كم براي بخش هايي از اصحاب انديشه وفرهنگ ،پرسش وچالش انگيز به نظر مي رسدوبايد درباره آن روشنگري صورت گيرد.تلاش شده است در گفت وشنود با جناب محمدهادي همايون،دراين باره كامي به سوي شفاف سازي برداشته شود.

اميد آنكه مقبول افتد.

تعریف یا تعاریف ابتدایی در خصوص مفهوم مهندسی فرهنگی، از جمله تعریف آن در جامعه ایران، چیستی و چرایی طرح این مفهوم، خاستگاه آن و اینکه اساساً این مفهوم از چه زمانی و در پاسخ به چه ضرورتی ایجاد شد، توضیح بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. الان که دارم با شما مصاحبه می‌کنم یک اصل بر صحبتمان حاکم است و آن اینکه سند نقشه مهندسی فرهنگی کشور تصویب شده است، پس وقتی داریم وارد تعاریف می‌شویم، قاعدتاً باید به تعاریفی که در آنجا توافق شده است، استناد کنیم.

به‌طور کلی تفاوتی بین مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ وجود دارد. فکر می‌کنم این گفت‌وگو بیشتر حول محور مهندسی فرهنگی باشد تا مهندسی فرهنگ. مهندسی فرهنگ به نظام‌های درونی خود حوزه فرهنگ توجه دارد و هدف از پرداختن به آن چینش عناصر و ابعاد حوزه فرهنگ است، به نحوی که بهترین بازدهی را داشته باشد، ولی حوزه کاری مهندسی فرهنگی سطح کلی زندگی ما و جامعه ماست، در آن نظام‌های متعددی تعریف می‌شود و فرض بر این است که چینش آن نظام‌ها در کنار هم، از جمله نظام‌های اقتصادی، سیاسی و... باید رویکرد فرهنگی داشته باشد، یعنی فرهنگ باید این نظام‌ها را کنار هم بچیند، معنادار و روابط این حوزه‌های متعدد را تبیین کند. این موضوع مهم و حساسی است. در سند مهندسی فرهنگی هم به این مورد پرداخته شده است.

به هر حال انقلاب اسلامی ایران در اصل یک انقلاب فرهنگی بود و بعد از گذشت سی و چند سال بیش از آنکه در حوزه فرهنگ پیشتازی کنیم، حوزه سیاستمان پیشتاز است. بالاخره یک جایی فرهنگ باید بیاید و در زمینه مسائل اجتماعی و سایر حوزه‌های جامعه نقشش را ایفا کند. این موضوع می‌شود مهندسی فرهنگی. در عین حال برای اینکه فرهنگ بتواند بقیه حوزه‌های جامعه و زندگی اجتماعی را مهندسی کند، اول باید خودش مهندسی شده باشد و این موضوع مهندسی فرهنگ است.

متولی تصویب، نظارت و تحقق این سند کیست؟

مشخصاً شورای عالی انقلاب فرهنگی. خطاب رهبری به شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان قرارگاه فرهنگی در مورد همین ماجرا بوده است. در واقع در دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی روی سند نقشه مهندسی فرهنگی کشور چند سال کار شده و طی جلسات متعدد و یک دوره طولانی طرح در صحن شورا، نهایتاً در تاریخ 15/12/91 به تصویب رسیده و شورای عالی انقلاب فرهنگی مشخصاً مسئول این سند است.

آیا مهندسی فرهنگی صرفاً در سطح اجتماعی موضوعیت دارد یا بخش‌های مختلف، سازمان‌ها و خانواده‌ها نیز می‌توانند موضوع آن باشند؟

بله، سند در حوزه فرهنگ به‌طور عام و کلی وارد شده و صحبت کرده است. به‌طور کلی اگر بخواهیم ساختار سند را با هم مرور کنیم، پس از طرح کلیاتی در باره تعاریف و این مسائل در فصل اول، فصل دوم پیرامون مبانی، ارزش‌ها و اصول بحث کرده است. حتی کسانی هم که منتقد سند هستند، این قسمت را نقد نکرده‌اند و شاید به خاطر این است که روی این قسمت کار بیشتری انجام گرفته است. در فصل سوم در تناظر با چشم‌انداز کلی کشور، چشم‌انداز فرهنگی تدوین شده، در فصل چهارم اهداف فرهنگی بیان شده، فصل پنجم اولویت‌های فرهنگی و فصل ششم راهبردها و اقداماتی است که باید انجام شود. در فصل هفتم آن که بسیار کوتاه است، چهارچوب نهادی نظام فرهنگی کشور بیان شده و سیاست‌گذاری اجرایی و راهبردی تحقق نقشه مهندسی فرهنگی کشور به ستادی سپرده شده که ستاد راهبری اجرای نقشه است. بعداً ارکان، اعضا و روش کار آن ستاد هم تصویب شد و الان سند آماده اجراست.

به نظر شما این سند چقدر می‌تواند وافی به مقصود باشد؟ آیا این سند می‌تواند جایگاهی تأثیرگذار در تحولات فضای فرهنگی کشور داشته باشد؟

شما از ارزش اجرایی سند می‌پرسید؟

بله.

اجازه بدهید این مسئله را از دو سوی سند نگاه کنم. به تعبیری پیرامون دو سوی اول و آخر سند می‌خواهم اشاراتی داشته باشم. یک سوی اولیه و بنیادی سند ضعف داشته‌های علمی ما در حوزه فرهنگ در نظام دانشگاهی و حوزوی ماست. وقتی هنوز مطالعاتتان ـ مطالعات متناسب با آموزه‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی را عرض می‌کنم ـ در دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه به اندازه‌ای دست پر کن نشده است که بتوان در این نوع سندها و کارهای جدی حوزه برنامه‌ریزی سرازیرش کرد، طبیعتاً ضعفی بر کل سند حاکم می‌شود که مربوط به تهیه‌کنندگان سند نیست، مربوط به امثال ما دانشگاهیان و حوزویان است که در عرصه کار علمی باید بیش از این به چنین مسائل و موضوعاتی می‌پرداختیم و متأسفانه تا الان نپرداخته‌ایم. این یک بخش از ماجراست. در عین حال پیش از این عرض کردم با همه این اوصاف نقطه قوت سند همین قسمت‌هاست، زیرا اکثر استادان دانشگاه‌ها در جریان تدوین و آماده‌سازی سند بودند و لذا به نظر می‌رسد این قسمت اجمالاً پر بار است.

مسئله اصلی ما سوی آخر سند است که سئوال شما معطوف به آن است. آیا این سند کاملاً ما را به لبه تیز اجرا و عملیات می‌رساند یا نه؟ ظاهراً نقدهایی که شده و بعضاً هم پذیرفته شده است می‌خواهد همین نقطه ضعف را نشان دهد. معجزه سند در فصل هفتم آن است، آنجا که وارد چهارچوب نهادی نظام فرهنگی کشور می‌شود. اصل معجزه باید آنجا اتفاق می‌افتاد که در سند معلوم شود بالاخره این آشفتگی دستگاه‌ها چه خواهد شد و چه کسی باید چه کاری انجام دهد و چه مسئولیتی داشته باشد. این کار به آن ستاد راهبردی که ذکر شد، سپرده شده است و لذا چاره‌ای نداریم جز اینکه این مقدار از سند را به عنوان یک سند چشم‌انداز راهبردی که روشن‌کننده مسیر است، بپذیریم و در مورد آن قسمت که قرار بود عملیات انجام دهد و کار اصلی را محقق سازد، همچنان منتظر بمانیم و ببینیم آن ستاد چه خواهد کرد.

در مورد اینکه پیشوند مهندسی را برای فرهنگی انتخاب کرده‌اند و به اصطلاح می‌گوییم «مهندسی فرهنگی»، آیا هدف و رویکرد خاصی مد نظر بوده است؟ آیا دید تجربی به ماجرا حاکم است؟

همان موقع هم که مقام معظم رهبری این اصطلاح را وضع کردند، این بحث مطرح شد که «آیا اصلاً فرهنگ قابل مهندسی هست؟» آیا این بازگشت به ادبیات اولیه عرصه فرهنگ نیست؟ آیا اساساً دولت نقشی دارد که بخواهد برای فرهنگ مهندسی داشته باشد؟ ... و از این قبیل سئوالات. به هر حال ما یک مسئله اساسی داریم که اخیراً هم دو باره در سطح کشور مطرح شده و آن این است که دولت در قبال مسائل فرهنگی مردم وظیفه دارد یا نه؟ باید اقداماتی انجام بدهد یا نه؟ در طیفی که از مداخله حداکثری دولت تا برکنار ماندن دولت از کل عرصه فرهنگ مواضع و نظرات متفاوتی وجود دارد ـ و ممکن است هر کس یک جای این طیف و پیوستار قرار بگیرد ـ نظریه صحیح واقعاً چیست؟

به هر حال موضع ما موضع دخالت دولت است. دولت وظیفه دارد در عرصه فرهنگ ورود کند. البته وظیفه هدایت دارد، به تعبیر رهبری وظیفه باغبانی دارد، مثل باغبانی که آب را پای گیاه می‌رساند تا گیاه رشد کند، حفاظت و هرسش می‌کند و هر کار دیگری انجام می‌دهد که این گیاه خوب بالا بیاید و راست قامت شود، هر چند در رشد این گیاه هزاران عامل دیگر دخیل است. دولت نیز در قبال فرهنگ و مسائل فرهنگی چنین نقش و وظیفه‌ای دارد، نمی‌تواند بگوید من در قبال فرهنگ مردم مسئول نیستم. این مجموعه اندیشه‌ای به عنوان مهندسی در نظر گرفته می‌شود، چون از این راه است که دولت می‌تواند وارد حوزه فرهنگ شود.

ما وارد عصر اطلاعات و دانایی شده‌ایم. این عصر چه دلالت‌هایی برای مهندسی فرهنگی کشور دارد؟

قبول ندارم وارد عصر ارتباطات و دانایی شده‌ایم. اینها ادعاهای تمدن غرب است برای اینکه خودش را زنده نشان دهد. آنچه که به عنوان ارتباط و دانایی تلقی می‌شود، اتفاقاً فقدان ارتباط و دانایی است. در آن عرصه‌ها هر روز داریم بی‌ارتباط‌تر می‌شویم و اصلاً ارتباطات و دانایی را این‌گونه که معمولاً مطرح می‌کنند، نمی‌بینیم.

بله، رگه‌هایی از ارتباطات واقعی در جریان بیداری اسلامی و جلو رفتن انقلاب اسلامی دیده می‌شود که آنها خیلی امیدوارکننده است. شکی نیست در حوزه تغییرات و تحولات فرهنگی و حتی عمیق‌تر از آن در حوزه تحولات تمدنی اگر بخواهیم تحول و اصلاحی ایجاد کنیم، باید سه مؤلفه افراد، برنامه‌ها و ساختارها را با هم جلو ببریم. اگر بخواهیم ساختاری را متحول کنیم، اما به موازات آن به فکر تحول افراد و برنامه‌ها نباشیم، مسلماً توفیقی نخواهیم داشت. به همین ترتیب اگر بخواهیم افراد را متحول کنیم و برنامه‌ای برای تحول برنامه‌ها و ساختارها نداشته باشیم، کاری از پیش نخواهیم برد.

به نظر جنابعالی امثال سند مهندسی فرهنگی و این قبیل کارها که می‌خواهند چشم‌اندازی برای تحولات عرصه فرهنگ ترسیم کنند و بر اساس آن تصمیماتی بگیرند، برنامه‌هایی تصویب، ساختارهایی ایجاد یا شاید نهادهای جدیدی ابداع و تأسیس کنند، تا چه حد می‌توانند موفق باشند؟ حداقل در این مثال سند مهندسی فرهنگی، این سند که سال 91 تصویب شده است و کمتر از دو سال از تصویب آن می‌گذرد، به نظر شما چقدر موفق بوده است؟

چاره‌ای ندارم جز اینکه این فرمایش شما را خیلی تأیید کنم! زیرا مطابق آنچه شما گفتید، موضوع نیروی انسانی، موضوع ساختار، موضوع قوانین و برنامه‌ها، موضوع بودجه، همه و همه موضوعات مهمی است که باید با هم و به موازات هم جلو بروند و تا همه به سطحی نرسیده باشند، اتفاقی نمی‌افتد، ولی یک مسئله هست و آن اینکه بعضی وقت‌ها اگرچه ممکن است توفیق در هر کدام از این حوزه‌ها اندک باشد، ولی ناهماهنگی بین همین سطوح اندک وجود دارد. الان به نظر می‌رسد ما در عرصه دولت یک گستردگی سازمانی داریم که البته به آشفتگی منجر شده است. از آن سو، در عرصه مردم یک اقبال و ورود جدی به عرصه فرهنگ داریم و این تابع ساختار و برنامه نیست. پس نیروی انسانی و لوازمی که باید یک سازمان یا یک فرد به پشتوانه آنها عمل کند، اجمالاً وجود دارد، ولی از آن طرف ساختار، سازمان و برنامه‌اش شکل نگرفته است. پس باید برنامه و ساختار را یک قدم جلو ببرید و به افراد برسانید.

ولی اگر بخواهید به‌طور واقعی در این عرصه از من بپرسید، عرض می‌کنم ما حتی از نظر اندازه نیروی انسانی هم هنوز بسیار کار داریم و عقب هستیم. نیروی انسانی که عرض می‌کنم اعم از فرد، ساختار و سازمان است. به هر حال این مقدار که در عرصه فرد، نیروی انسانی و سرمایه انسانی جلو رفتیم. پاسخ ساختاری مناسب خود را پیدا نکرده‌ایم و امیدواریم نقشه بتواند حداقل این مقدار را درست کند. ما نیروهای به درد بخور، دغدغه‌مند و جدی در عرصه فرهنگ داریم که به عنوان مسئولان سازمان‌های فرهنگی یا فعالان فرهنگی دارند در کشور کار می‌کنند. در عین حال این آشفتگی سازمانی که در عرصه فرهنگ وجود دارد، در بهترین حالت به آنها اجازه داده است کار همدیگر را خنثی کنند! این مسئله مهمی است.

پس ما به این نقشه و سند نیاز داریم. به آن نگاشت نهادی بسیار نیازمندیم که به ما بگوید در این چالش سازمانی و برنامه‌ای چه کسی باید چه بکند، ولی در مرحله بعد حتماً با موضوع نیروی انسانی متخصص حوزه فرهنگ، نیروی تراز فرهنگ انقلاب اسلامی مواجه خواهیم شد. بعدها برای آن هم باید فکری شود.

مشخصاً پیشنهادی برای این قضیه دارید؟ به تعبیر گویاتر، اگر خودتان جزو تصویب‌کنندگان سند بودید، دقیقاً همین سند را که پیش روی شماست تصویب می‌کردید یا پیشنهادهای دیگری داشتید؟

من در کار اجرایی یک اصل دارم و آن این است که باید راه افتاد و بالاخره کار را از یک جایی شروع کرد. تا موقعی که ترمز می‌کنید و اجازه نمی‌دهید کار انجام شود، عملاً حسن عیب کار خودش را نشان نمی‌دهد. باید اجازه بدهیم که کار راه بیفتد. ما الان در مرحله‌ای هستیم که سند داریم. تا چند سال پیش همین سند را هم نداشتیم. تا چند سال قبلش حتی اراده تولید سند هم نبود. پس داریم جلو می‌رویم، چون داریم جلو می‌رویم، پس باید سند را اجرا کنیم. اگر سند را اجرا کردیم، عیب و ایرادهای خودش را دقیق و واقعی نشان می‌دهد. فعلاً داریم همین‌طوری روی کاغذ حرف می‌زنیم.

در عمل باید اجازه داد سند اجرا شود. سند که اجرا شد، حتماً بی‌عیب و نقص نخواهد بود و کار من و امثال من هم رصد، نظارت و پشتیبانی محتوایی است. باید دست در دست هم بدهیم تا این نقاط عیب و نقص را در صیرورت سند مهندسی فرهنگی بهتر بشناسیم و مرتفع کنیم. به نظر می‌رسد این ساز و کار که یک ستاد راهبری بالای سر کار باشد و خودش هم برای سیاست‌گذاری کلان کار نظارت را انجام بدهد، ساز و کار خوبی است. خب قاعدتاً این ساز و کار باید بتواند خودش را درمان و اشکالات خودش را رفع و بازسازی کند و دو باره ادامه حیات بدهد.

یعنی شما همه چیز را به این ستاد راهبری که تشکیل شده است برمی‌گردانید؟

سند این جور می‌گوید. سند در واقع از یک سری کلیات شروع کرده و بعد اصل ماجرا را به آن ستاد راهبری سپرده است، پس ما هم باید صبر کنیم ببینیم آن ستاد راهبری چه خواهد کرد.

و اگر نتوانست؟! اگر بعد از ده سال آن ستاد راهبری از لحاظ اجرایی و ساختاری نتوانست کاری انجام بدهد چه؟

آن موقع باید نشست و آسیب‌شناسی کرد ببینیم این اشکال از کجا درست شده است!

اینکه در کشور ده‌ها دستگاه فرهنگی داریم، با این تجربه که حتی اگر با نیرویی قوی‌تر از این سند و از لایه‌های بالاتر نظام به این سازمان‌ها ابلاغ شود ـ مشابه آنچه در این چند سال بعد از انقلاب بارها دیده‌ایم ـ در اینها حرکتی ایجاد نشده است. نهایت حرکت و تحول ما در این زمینه این بوده است که این سازمان‌ها روز به روز از لحاظ حجم و طول عریض‌تر و طویل‌تر شده‌اند.

از آن طرف روز به روز وضع فرهنگی حادتر شده است! از طرفی هم می‌بینیم همه مسائل به همین قضیه فرهنگ برمی‌گردد، یعنی اگر در اقتصاد، سیاست یا اجتماع هم مشکلی ایجاد شده است، همگی به مشکلات فرهنگ برمی‌گردد. فی‌الجمله با این توصیفات به نظر شما کارآیی این سند در چه حدی است؟

چند تا شرط یا به تعبیر بهتر چند پیش‌نیاز دارد. حل مسائل فرهنگی کشور معطوف به ماجرای سند مهندسی فرهنگی اولین شرطش همانی است که عرض کردم. ما نباید کار علمی دانشگاه و حوزه‌ها را رها کنیم. سند به شدت به آن نیازمند است. اگرچه الان تصویب شده است، ولی هر چه جلوتر می‌رود، باید دست آن از لحاظ کار علمی پر باشد.

پیش‌نیاز دوم بحثی است که بین همین فرمایش شما با هم در باره آن صحبت کردیم، آن هم حوزه نیروی انسانی است. ما در تربیت نیروی انسانی بسیار نیازمندیم و باید کار کنیم. اگر نیروی انسانی مناسب این ماجرا تربیت نشود، اگر ما همه همت و تلاش خود را معطوف به ساختارها، برنامه‌ها و مسائلی از این دست کنیم و از مقوله افراد و نیروی انسانی باز بمانیم، سند فرهنگی ابتر خواهد ماند. سوم میزان جدیتی است که اهل اجرای این سند، یعنی ستاد راهبردی باید داشته باشند و آن این است که واقعاً بخواهند شورا را به عنوان قرارگاه اصلی فرهنگی کشور راه‌اندازی و بر اساس همین عمل کنند. طبیعتاً یکی از مهم‌ترین کارها همان بحث آشفتگی دستگاه‌های فرهنگی است که بالاخره یک جایی باید این وضعیت سامان یابد.

فکر می‌کنم جزو وظایف اولیه این ستاد همین باشد که بالاخره این کاروان و ناوگانی را که درست شده است و عرصه فرهنگ را مدیریت می‌کند به جایی برساند. ما از دل اصلاح دستگاه‌های فرهنگی می‌توانیم توقع داشته باشیم که مسائل، شاخص‌ها، برنامه‌ها و استراتژی‌هایمان همه بیرون بیاید و اجرا شود. فکر می‌کنم این سه پیش‌نیاز ضروری است. چه بخواهید فوری نگاه کنید و چه دیدگاهی بلند مدت داشته باشید.

مبحث دیگر اینکه در آن تمدن آرمانی و ایده‌آل اسلامی که برای خود تصور می‌کنیم یا در آن تجربه موفق گذشته که در حوزه ارتباطات، فرهنگ و تعاملات اجتماعی داشته‌ایم، نقطه اصلی تمرکز و رمز موفقیتمان را بحث‌های مردمی می‌دانیم، یعنی آن چیزی که در حوزه فرهنگ یا در حوزه بحث‌های تمدنی و اجتماعی جوشش و حرکتی ایجاد کرده ـ اگر حرکتی بوده ـ برخاسته از متن مردم بوده و ظاهراً آن چیزی که الان نیز ایده‌آل ماست، همین مقوله است.

یعنی منتظریم در عرصه فرهنگ از دل مردم یک جوشش و حرکتی ایجاد شود. همان‌گونه که در عرصه سیاسی حرکت‌های تأثیرگذار انقلاب اسلامی برخاسته از لایه‌های مردمی بوده و هست. این قضیه در این سند چگونه دیده شده است؟ آیا این سند صرفاً برای تعدادی سازمان و نهاد که از ویژگی‌های آنها بحث شد و شما هم توضیح دادید وضع شده است یا اینکه به این قضیه هم نگاه دارد؟

این را بیشتر از خود تکمیل‌کنندگان سند باید پرسید، ولی به نظر می‌رسد سند چشم‌انداز خودش را حتی بیش از این در نظر گرفته است، یعنی موضوع را به جهان اسلام و کشورهای منطقه و حتی ملل و کشورهایی که پیوندهای سیاسی ـ فرهنگی قابل توجهی با نظام جمهوری اسلامی دارند هم کشانده است، یعنی عرصه را یک عرصه بین‌المللی می‌بیند. پس می‌توانیم بگوییم گروه‌های فرهنگی در کشورهای دیگر هم باید مخاطب این سند باشند.

در باره اینکه این سند توانسته است این ادعا را کامل پوشش دهد، همان‌گونه که در تحلیل‌های قبلی هم گفتیم، سند یک جایی متوقف شده است که این توقف باید شکسته شود. سند باید مسیر تکاملی خودش را ادامه بدهد، هم در سطح مردمی کردن جریان فرهنگی و هم در سطح بین‌المللی و جهانی کردن آن. اینها چیزهایی است که قاعدتاً باید منتظر ماند و دید که ستاد راهبری برای آن چه نقشه‌ای خواهد داشت، ولی در اصلِ اینکه در نهایت مردم موتور محرک جریان فرهنگ هستند و دولت وظیفه هدایت و نظارت دارد، شکی نیست.

ارزیابی شما از شورای انقلاب فرهنگی در این چند سال بعد از انقلاب چه بوده است؟ آیا در دوره‌ای توانسته تحولی ایجاد کند؟

اگر نخواهید از شورا عکس بگیرید و به شکل یک فیلم بررسی کنید، سیری داشته است. طبیعی است در یک دوره طولانی رضایتی از عملکرد شورا وجود نداشته است. توقعی که ما از قرارگاه اصلی فرهنگی کشور داریم، در کشوری که انقلاب اسلامی آن انقلاب فرهنگی است، قطعاً بالاتر از این بوده و هنوز هم بالاتر از این است. اینکه آیا شورا دارد اندک اندک از آن به تعبیری خواب طولانی بیدار می‌شود، به نظر می‌رسد در حال اتفاق افتادن است. همین تدوین سند مهندسی فرهنگی و چند سند دیگری که در شورا بررسی شده است، نشان می‌دهد شورا کم‌کم دارد به سمت موضوعات فرهنگی می‌رود.

ولی آیا این سرعت با آنچه بیرون از شورا در سطح جامعه، چه جامعه داخلی خودمان و چه جامعه در سطح بین‌الملل اتفاق می‌افتد، متناسب است؟ نه! قطعاً باید سرعتمان را خیلی بالاتر از این ببریم. یک قسمت از آن در گرو تقویت دبیرخانه است، یک قسمت در گرو شورا و صحن شوراست، یک بخش از ماجرا به رابطه ریاست شورا ـ که رئیس‌جمهور باشد ـ با شورای عالی انقلاب فرهنگی و بقیه اعضا برمی‌گردد، به تمام وقت بودن اعضا در جریان امور شورای عالی انقلاب فرهنگی روابطی که شورای عالی انقلاب فرهنگی با دانشگاه‌ها و مراکز علمی و حوزه‌های علمیه و پژوهشگاه‌ها باید برقرار کند... و از این دست موضوعات. معمولاً بارها شمارش شده است که در شورای عالی انقلاب فرهنگی چه نقاط قوت و چه نقاط ضعفی وجود دارد و چه اتفاقاتی باید بیفتد.

خودتان چه پیشنهادی دارید؟

یکی از دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) پایان‌نامه‌ای در این موضوع دارد که از آن دفاع کرده است. آن پایان‌نامه را هنوز قابل طرح و پاسخگوی این مسئله می‌دانم. پیشنهادهایی که در آن پایان‌نامه داده شده، پیشنهادهای بسیار خوبی است، ولی عمدتاً همین سرفصل‌هایی بود که عرض کردم. عنوان پایان‌نامه «وحدت مدیریت در شورای عالی انقلاب فرهنگی یا در عرصه فرهنگِ مورد مطالعه شورای عالی انقلاب فرهنگی» است.

با تشکر از لطف و عنایت شما و سپاس به خاطر وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

خواهش می‌کنم. ان‌شاءالله موفق و مؤید باشید.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها