لابد شنيدهايد كه ما آدمهاي باظرفيتي هستيم. ما كه ميگويم منظورم ما ايرانيهاست. يعني آنقدر ظرفيتمان بالاست كه نگو. يعني اصلاً نميتوانيم ظرفيتهايمان را پر كنيم. ميگوييد برايتان مثال بزنم. خب چون صفحه اقتصادي است و اينجا اقتصاد طنز است، برايتان مثال اقتصادي ميزنم و نه اخلاقي و خانوادگي و كذا!
اصلاًٌ شده است تا حالا از خودتان بپرسيد كه چند درصد نيروي كار، شغل دارند؟ يعني از ظرفيت صد در صدي موجود، چقدر آدم هستند كه از طريق كار امرار معاش ميكنند و چقدر آدم هستند كه از طريق بيكاري پول در ميآورند؟ اصلاً تعداد كدامشان بيشتر است و مگر بيكاري هم درآمد دارد؟ اولاد آدم وارد معقولات نميشود. اما به شما ميگويد كه تنها 33.6 درصد نيروي كار كشور مشغول به كار هستند. 66.4 درصد نيروي كار بيكار است. بله ما از يك سوم ظرفيتمان داريم استفاده ميكنيم. ما آدمهاي باظرفيتي هستيم!اينها را هم از خودم در نميآورم. نسبت اشتغال بيانگر اين است كه چند درصد جمعيت واقع در سن كار، شاغل هستند. بر اساس نتايج مركز آمار ايران كه در تابستان 1393 به دست آمده است، نسبت اشتغال در كشور 33.6 درصد است و در واقع نزديك به 66 درصد از نيروي كار كشور بيكار هستند. از اين ميان، اين نسبت براي مردان به مراتب بيشتر از زنان است، به طوري كه نسبت اشتغال در بين مردان 57.7 درصد و در بين زنان 9.6 درصد است. البته يك انقلت دارد و آن هم اشتغال ناقص است! ميپرسيد اشتغال ناقص چيست؟ خب! معلوم است ديگر: يك اشتغالي است كه كامل نيست. يعني داريد يك كاري ميكنيد و مهمان ناخوانده ميآيد و آن را رها ميكنيد. يعني اصلاً معلوم نيست توي آن پول باشد يا نباشد. يعني ناقص است ديگر. اين آمار اطلاعاتي را درباره اشتغال ناقص منتشر كرده است كه بر اساس آن نشان ميدهد كه چند درصد جمعيت فعال داراي اشتغال ناقص هستند. بر اساس اين نتايج 7.8 درصد از جمعيت فعال 10 ساله و بيشتر داراي اشتغال ناقص بودهاند. اين شاخص در بين مردان 8.6 درصد و در بين زنان 3.1 درصد همچنين در نقاط شهري 6.8 درصد و در نقاط روستايي 10.2 درصد است.
لابد ميگوييد اولاد آدم خرت به چند؟ ترجمهاش اين ميشود كه همه اين آمار روي هم چند؟ ميشود به روايتي 40.4 درصد اشتغال ناقص و كامل! البته اولاد آدم يك چيزي را كشف كرده كه يواشكي به شما ميگويد و آن اين است كه دلايل اشتغال ناقص را فهميده. يعني فهميده چرا اشتغالها ناقص ميشود. بله! علت عشق پرواز است. بله. كارمندان دولت همه عاشق هستند. همه دوست دارند بپرند و پريدن باعث اشتغال ناقص ميشود. اصلاً بگذاريد تئوريام را برايتان قبض و بسط بدهم تا عقربهشمار هرمونتيكتان راه بيفتد و برويم دنبال ريشهكني اشتغال!
و اما طوطيان شكرشكن شيرين گفتار گفتهاند كه قيمت بالا، دسترسي محدود و متفاوت بودن فرهنگ سفر باعث شده مسافران ايراني اقبال چنداني به پرواز كردن نداشته باشند؛ مسئلهاي كه موجب شد درصد قابل توجهي از مسافران پروازها را نه مردم بلكه كارمندان دولتي تشكيل دهند. بله! طبق آمار سازمان هواپيمايي كشوري در سال گذشته بيش از 25 ميليون نفر سفر در پروازهاي ايران به ثبت رسيده است. در بين مسافران هواپيما اما آمارهاي عجيب و غريبي وجود دارد. با توجه به اينكه در تعداد قابل توجهي از مسيرهاي هواپيمايي در ايران ظرفيت هواپيما در روزهاي عادي سفر پر نشده و اين مسئله در حالت عادي براي شركتهاي هواپيمايي صرفه اقتصادي لازم را از بين ميبرد برخي از نهادهاي دولتي منطقهاي مجبورند جور مردم را بكشند. طبق آمارهاي ارائه شده از سوي منابع رسمي برخي استانداريها و فرمانداريها براي جلوگيري از قطع شدن برنامههاي پروازي مربوط به منطقهشان اقدام به خريد دائمي و هميشگي بليتهاي ايرلاينهاي هواپيمايي ميكنند. بليتهايي كه در بسياري از مواقع ظرفيت مسافرانش پر نشده و بخش عمدهاي از هواپيما را با ظرفيتي خالي به سمت مقصد روانه ميكند. اين آمارها حاكي از اين است كه نزديك به 70 درصد از پروازهاي دروني كشور به اين روال پر ميشوند و اين شايد اصليترين دليل آن باشد كه وقتي قيمت بليت هواپيما تغييرات ناگهاني داشته و افزايشي چشمگير پيدا ميكند در جامعه با واكنش چنداني روبهرو نميشود زيرا عملاً بخش عمدهاي از اين پروازها از طريق دولت و به شكل مأموريت ارائه شده و كمتر فروش فردي دارد. بله و اينگونه است كه كارآگاه اولاد آدم دست هركول پوآرو را از پشت ميبند و علت اشتغال ناقص را پيدا ميكند. مثلاً حكم مأموريت ميزنند كه تداركاتچي اداره برود و بسته چاي را از فلان فروشگاه در فلان شهر بخرد كه مسير هواپيمارو هم دارد. آنوقت ميرود. آن هم با عهد و عيال و تا برگردد چاي سرد شده است و اشتغالش ناقص! اينها را از اولاد آدم داشته باشيد تا كشف بعدي! سالي 17.5 ميليون كارمند ميتوانند بپرند، ميخواهند بپرند، ميخواهند نپرند.