
تلويزيون با پخش مستند «دهم» خارج از چارچوبهاي قبلي روايتي نو از حوادث سال 88 ارائه كرد. اين روايت نو از جهتي داراي نوآوريهايي در روايت و از طرف ديگر داراي ضعف در تحليلها بود.
به گزارش«جوان» يكشنبه شب قسمت اول از مجموعه مستندي از تلويزيون پخش شد كه در آن حوادث سال 88 مورد بازنگري قرار گرفته بود. اين مستند كه بعد از بخشهاي خبري پخش شد در چارچوبهاي هميشگي مستندهاي تحليلي تلويزيون قرار نميگيرد. به طوري كه در آن به طور آشكار از نقش رئيسجمهور سابق در ايجاد حوادث سال 88 سخن گفته شد.
تلويزيون ديگر خوب مطلق نبودمستندهاي سياسي تلويزيوني به خاطر عموميتي كه تلويزيون دارد معمولاً در مركز توجه قرار گرفته و در باره آن نقدها و نظرات مختلفي بيان ميشود. صدا و سيما به دليل امتياز انحصارياش، از قدرت تأثيرگذاري بسيار بالايي برخوردار است، به نحوي كه به راحتي ميتواند با يك برنامه تلويزيوني اقدام به جريانسازي در جامعه كند. اما اين امتياز نوعي غرور كاذب را نيز در اين سازمان به وجود آورده به طوري كه معمولاً در مستندهاي خبري خود به خصوص آن دسته از مستندها كه جنبه سياسي دارند، تلويزيون خود را حق مطلق دانسته و در برابر سايرين به عنوان داناي كل سعي در مذمت يا نصيحت ديگران دارد. اينكه هيچگاه ديدگاه صدا و سيما دچار عيب و نقص نيست، براي اولين بار نقض شد و در مستند حوادث سال 88، تلويزيون سعي كرد سوزني را هم به خودش بزند و انتقادي از عملكرد خود داشته باشد.
نكتهاي كه حداقل ميتوان آن را گامي در راستاي بيان صحيحتر واقعيات دانست اما در اينجا نيز اشتباهي صورت ميگيرد و روايت ارائه شده جريان فتنه 88 به دعواي كوچك حزبي و سياسي ميان گروههاي تأثيرگذار، تقليل مييابد و اين تقليل باعث تحليل اشتباهي در ذهن مخاطب ميشود.
حوادث ناگوار سال 88 كه از آن به عنوان فتنه 88 نيز ياد ميشود، آنقدر داراي فراز و فرود و نقاط مبهم است كه بعد از گذشت پنج سال از آن دوران هنوز پتانسيل ايجاد كنشهاي رسانهاي و اجتماعي را دارد. از اين رو رسانههاي داخلي (به غير از صدا و سيما) سعي دارند در پرداختن به آن نهايت احتياط را به خرج دهند و همين امر در كنار علائق سياسي رسانهها باعث شده است تا شاهد روايتهاي مختلفي از يك حادثه باشيم. تلويزيون نيز با پخش مستند «دهم» روايتي نو را از آنچه در آن سال بر ايران گذشت به نمايش گذاشت.
اين رويكرد را به پاي چه چيزي بنويسيم؟!تغيير مديريت سازمان صدا و سيما و در پي آن تغييرات گسترده در معاونتها از جمله معاونت سيما، اين اميد را به وجود آورده است كه اين تغييرات باعث تحول در سياستهاي سازمان شود. از زماني كه دكتر سرافراز مديريت سازمان را بر عهده گرفته است، نسبت ديدگاههاي خوشبينانهاي كه اين تغيير را به مثابه باز شدن فضاي صدا و سيما ميدانستند، بيشتر شده است. با پخش مستند سياسي حوادث سال 88، نگاههاي خوشبينانه بيشتر رنگ واقعيت به خود گرفت. اگرچه تغيير دولت و روي كار آمدن كابينه جديد و برداشته شدن برخي از ملاحظات درباره دولتمردان قبلي باعث شده تا دست تلويزيون در نقد بازتر شود اما جسارتي كه مستند پخش شده از تلويزيون از خود نشان داد تا پيش از اين يا وجود نداشت يا حداقل در اين حجم پرداخته نشده بود.
تلويزيون كليد اعتمادسازي را گم نكندريزش مخاطب حقيقتي انكارناپذير براي صدا و سيما است، رسانههاي نوظهور فارسيزبان فارغ از اينكه آبشخور فكريشان كجا است و اينكه با چه اغراض سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايجاد شدهاند، توانستهاند انحصار خبري صدا و سيما را در بحث پخش تصاوير با چالش جدي روبهرو كنند. شبكههاي ماهوارهاي در بزنگاههاي سياسي و رخدادهاي مهم اجتماعي كشور، روايتهاي متفاوتي از آنچه صدا و سيما و به خصوص تلويزيون به نمايش ميگذارد، ارائه ميدهند.
اين روايت متفاوت فارغ از اينكه تا چه حد به حقيقت نزديك است، مخاطباني را در داخل جذب خود كرده و در مقابل آن روايت خشك و يكطرفه صدا و سيما باز هم به دور از اينكه بخواهيم صداقت تلويزيون را زير سؤال ببريم، كمتر باورپذير مينمود. اين عامل در كنار عدم جذابيت توليدات نمايشي تلويزيون دست در دست يكديگر داده و مخاطبان را از پاي تلويزيون به تماشاي ماهواره ميبرد. حال مستند «دهم» سعي كرده است تا آن سوي سكه را به نمايش بگذارد. جايي كه تلويزيون قصد دارد پل اعتماد بين خود و مخاطبانش را با نگاهي متفاوت به يك واقعه سياسي مهم جبران كند. در اينجا ديگر خبري از گزارشهاي بخشهاي خبري مانند «20:30» نبود، بلكه تلويزيون از برج عاج خودعالمپنداري پايين آمده، همراه با مردم نگاهي دوباره به سال 88 داشت.
كليد اعتمادسازي گويا در جيب محمد سرافراز پيدا شده است و مدير جديد حصارهايي را كه نگاه سنتي در صدا و سيما ايجاد كرده بود كنار زد. مستند «دهم» اولين گام براي ارائه تفاسير نو از وقايع سال 88 بود. اين كليد ميتواند براي تلويزيون درهاي زيادي را باز كند، و به بازسازي شخصيت يك رسانه به عنوان يك راوي وطني و صادق كه نميخواهد به مردم درس بدهد بلكه با گفتن وقايع راه را به آنها نشان ميدهد، كمك كند.
مستند «دهم» نبايد به عنوان يك حادثه باقي بماند بلكه صدا و سيما در مسير تعريف دوباره اعتماد بين رسانه و مخاطب بايد نمونههاي ديگري از اين دست را نيز توليد كند. قطعاً دانستن آنچه مردم بايد بدانند از طريق مجاري مجازي به نام رسانه ملي بسيار كارآمدتر و مفيدتر از آن است كه از آن سوي مرزها اطلاعاتي مخدوش اما جذاب براي كاناليزه كرده ذهن مخاطب ايراني ارسال شود.