به گزارش خبرنگار ما، اين حادثه بامداد 21 خردادماه امسال در پارك ساعي تهران اتفاق افتاد و كارآگاهان پليس آگاهي تهران ساعتي بعد از حادثه متهم را بازداشت كردند. پسر جوان كه بهرنگ نام دارد وقتي مقابل بازپرس مورد تحقيق قرار گرفت به قتل اقرار كرد و توضيح داد: شب گذشته در حال وبگردي در چت با فردي آشنا شدم كه خودش را پريسا معرفي كرد. او عكسي برايم نفرستاد تا مطمئن شوم اما اصرار داشت كه اسمش پريسا است. براي ساعتي با هم چت كرديم و در حالي كه شب از نيمه گذشته بود براي ملاقات در پارك ساعي قرار گذاشتيم. او مشخصات ظاهرياش را به من داد و ساعت حدود 3 بامداد بود كه با موتورم راهي محل قرار شدم. موتور را گوشهاي پارك كردم و منتظر رسيدن پريسا شدم كه چند پسر جوان به طرفم آمدند. از ظاهرشان مشخص بود كه چيزي مصرف كردهاند چون حال درستي نداشتند. يكي از آنها فحاشي كرد و دو نفر ديگر هم حرفهاي ركيك زدند. خواستم توجه نكنم اما با من درگير شدند. چاقويي را كه همراهم بود، از جيبم خارج كردم تا بترسند و به دنبال كار خودشان بروند اما توجه نكردند و به من حمله كردند. خواستم خودم را خلاص كنم كه ضربه چاقو به گردن يكي از آنها برخورد كرد. ضربه خيلي آرام بود اما ديدم كه لباسش خوني شد. ترسيدم و بدون اينكه فرصت كنم موتورم را بردارم فرار كردم.
متهم ادامه داد: وقتي به تقاطع خيابان وليعصر با بهشتي رسيدم، افسر پليسي را در حال گشتزني ديدم. با ديدن حال آشفته من فرمان ايست داد كه توجه نكردم و به دويدن ادامه دادم. وقتي پشتسر را نگاه كردم ديدم كه افسر پليس دستبردار نيست. خيلي زود خودش را به من رساند اما چاقو كشيدم و تهديدش كردم. فرصتي ايجاد كردم و توانستم از دستش فرار كنم اما ديدم كه سوار يك تاكسي عبوري شده و تعقيبم ميكند. خيلي زود راهم را سد كرد و با هم درگير شديم اما توانستم دوباره از دستش فرار كنم. خودم را به تاكسي رساندم و سوار شدم. با تهديد چاقو راننده را مجبور كردم حركت كند. راننده هم پذيرفت و حركت كرد. وقتي به پشت سر نگاه كردم ديدم كه افسر پليس سوار يك خودروي سمند شده و مرا دنبال ميكند. وقتي به خيابان طالقاني رسيديم، خودروي سمند سبقت گرفت و راه تاكسي را بست. راننده تاكسي فرصتي پيدا كرد و در خودرو را باز كرد و گريخت. من هم خودم را به پشت فرمان رساندم و حركت كردم. مأمور پليس به طرف تاكسي دويد تا راهم را سد كند، براي لحظاتي خودش را آويزان كرد اما توانستم بار ديگر به فرارم ادامه دهم. وقتي از آينه نگاه كردم ديدم كه او با خودروي سمند در تعقيب من است. جريان تعقيب و گريز ما براي نيم ساعت ديگر ادامه داشت تا اينكه موفق شدم از دست آنها فرار كنم. خودروي تاكسي را داخل كوچهاي حوالي ميدان امام حسين (ع) رها كردم و به طرف خانهمان در خيابان پيروزي رفتم. وقتي وارد كوچهمان شدم خودروي پليس را مقابل خانهمان ديدم. برگشتم و در خيابانهاي اطراف پرسه زدم تا اينكه صبح شد. ساعت حدود 9 صبح بود كه از خستگي و بيخوابي كلافه شده بودم. دوباره به طرف خانهمان رفتم. وقتي كليد انداختم و وارد شدم مأمور پليسي به دستم دستبند زد.
متهم گفت: من تا زماني كه بازداشت نشده بودم فكر نميكردم كه آن پسر فوت شده باشد. اصلاً قصد كشتن او را نداشتم و اگر راهم را نبسته بودند درگيري اتفاق نميافتاد.
پسر 32ساله در تحقيقات بيشتر هم ماجرا را شرح داد و صحنه جرم را هم بازسازي كرد. بعد از كامل شدن بررسيها، قرار مجرميت عليه وي به اتهام قتل عمد، سرقت تاكسي و تمرد از فرمان پليس صادر و پرونده بعد از صدور كيفرخواست روي ميز هيئت قضايي شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت. متهم به زودي پاي ميز محاكمه حاضر ميشود.