کد خبر: 693703
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۹
روايت « تاكسي انصاف و مهرباني» در گفت‌وگو با محمود دستجردي
خسته شدم از بس هر روز صبح آمدم، صفحه‌هاي روزنامه‌ها را براي مطالعه ورق زدم و در هر صفحه مصاحبه با چند هنرپيشه، فوتباليست، سياستمدار يا... را ديدم.
فرزانه فريدوني

يكي نيست بپرسد چنددرصد مردم ما زندگي‌شان شبيه اين آدم‌هاي طرف مصاحبه است؟ اصلا چند نفر از مردم ما با اين گرفتاري‌هاي رنگ و وارنگ دلشان مي‌خواهد هنرپيشه يا سياستمدار شوند؟ واقعاً نياز امروز مردم ما هنرپيشه شدن است؟ قطعاً نه. بخش مهمي از مشكلات مردم اين روزها مشكلات اقتصادي است كه بر روابط اجتماعي و خانوادگي آنها هم تأثير گذاشته است. من فكر مي‌كنم مردم ما اين روزها به مهرباني، آرامش و همدردي بيشتر از هر چيز ديگري نياز دارند. فكر مي‌كنم با اوضاع و احوال امروز جامعه ما تاريخ پرداختن به شخصيت‌هاي مثلاً مهم گذشته است و امروز جامعه ما نياز به معروف شدن آدم‌هاي مهربان دارد تا مهرباني الگو شود. پس بهتر است ذره‌بين به دست بگيريم و رفتارهاي اين آدم‌هاي خاص را براي بقيه نشان دهيم تا معروف شوند. چند روز پيش يكي از همكاران در مورد راننده تاكسي‌اي حرف زد كه هر روز در مسير خيابان قائم مقام او را مي‌بيند. از كارهاي جالبش تعريف مي‌كرد. يك روز همكارم سوار ماشين اين راننده تاكسي مي‌شود و زمان حساب كردن كرايه متوجه مي‌شود كه كيف پولش را دزديده‌اند. او از راننده مي‌خواهد كه پياده‌اش كند اما راننده به جاي توقف مي‌پرسد: «مگر مسيرتان خيابان مطهري نبود؟ چرا مي‌خواهيد پياده شويد؟». همكارم هم به ناچار ماجرا را توضيح مي‌دهد اما در مقابل راننده عكس‌العمل جالب‌تري نشان مي‌دهد و مي‌گويد: «اصلاً نمي‌گذارم، به خاطر كرايه مي‌خواهيد پياده شويد؟ خانم بگير بشين، اين حرف‌ها را نزن». همكارم مي‌گفت كه راننده تاكسي حتي در داشبورد را هم باز مي‌كند و مي‌گويد: «هرقدر پول نياز داري بردار، هر وقت كيفت پيدا شد بيا و پس بده، من هميشه در اين خط كار مي‌كنم.» اين گم شدن كيف پول همكارمان و ماجراهاي بعد از آن بهانه‌اي شد كه به سراغ اين راننده بروم و گفت‌وگويي با او داشته باشم كه مي‌خوانيد. اين راننده اصرار داشت كه عكسش را نگيريم و چاپ نكنيم ولي به او گفتيم براي يك‌بار هم كه شده بهتر است به جاي چاپ عكس صدها هنرپيشه، فوتباليست و سياستمدار مردم عكس شما را ببينند.

 
همه همكاران و مسافران شما را‌ مي‌شناسند، حالا خودتان را براي خوانندگان معرفي كنيد.

محمود دستجردي، اهل تهران ساكن محله‌اي حوالي ميدان خراسان هستم. 38 سال است كه راننده تاكسي هستم و در مسيرهاي مختلف كار كرده‌ام. يك دختر و پسر دارم كه هر دو تحصيلكرده هستند.

چند سال است كه در اين مسير كار مي‌كنيد؟

تقريباً 14 سال مي‌شود كه در مسير قائم مقام به آرژانتين كار مي‌كنم و خيلي از مسافرانم را سال‌هاست كه مي‌شناسم. تقريباً اكثر مسافرهاي اين مسير ثابت هستند چون بيشتر كساني هستند كه در شركت‌هاي اين حوالي كار مي‌كنند، وكيل و دكتر نيز در بينشان زياد است.

اين روزها با وجود مشكلات اقتصادي كمك مالي كردن به ديگران كار هركسي نيست، شما چرا اين كار را مي‌كنيد؟

من فكر مي‌كنم خوبي كردن، مهربان بودن و دستگيري از نيازمند ژنتيكي است و از كودكي در هر كس نهادينه مي‌شود، خدا اين ويژگي را در آدم‌ها قرار مي‌دهد و خدا را شكر كه خودش گذشت مالي و معنوي را نصيب من هم كرده است. در مسير كار و زندگي‌ام با اتفاقات زيادي مواجه مي‌شوم، در تاكسي‌ام زياد پيش آمده كه كسي به پول احتياج داشته است و من به او داده‌ام، پول كم داشته كمكش كردم، وسيله يا كيفش را جا گذاشته، نگه داشته‌ام تا به او برگردانم. هميشه سعي كرده‌ام سر حرف خودم باشم و با خلوص نيت عمل كنم. سر كرايه هم هيچ وقت با مردم چانه نمي‌زنم، با كسي دعوايي ندارم، به خلق خدا راحت مي‌گيرم تا هم راحت زندگي كنم هم خدا بر من راحت بگيرد. قديم مي‌گفتند هرچه بكاري سال نشده برمي‌داري اما من مي‌گويم اگر صبح خوبي كني تا شب نتيجه مي‌گيري.

بعد از اينكه به ديگران كمك مي‌كنيد چه احساسي داريد؟

احساسش خريدني نيست حتي اينكه لطف گذشت نصيبت شود هم ساده نيست. ريشه در ذات هر كسي دارد و نمي‌توان سراغ فروشنده يك مغازه رفت و گفت: «آقا لطفاً 2 هزار تومان معرفت به من بدهيد!» همه اين كارها ذاتي است كه خداوند به انسان عطا مي‌كند. احساسي كه بعد از اين كار به من منتقل مي‌شود قابل گفتن نيست. سال‌ها پيش من خانم دانشجويي را سوار ماشينم كردم و آخر مقصد كه هفت تير بود، متوجه شد كه پولي همراه ندارد. به اين دانشجو كه بعداً فهميدم دكتر است گفتم: «چقدر پول بدهم كه بتواني هم دانشگاه بروي و هم به خانه‌تان برگردي؟» گفت: «من 5 هزارتومان نياز دارم تا برگردم.» من هم اين پول را به اين دختر خانم دادم. من عصرها به يك داروخانه در خيابان شريعتي مي‌رفتم، در واقع با دكتر آنجا دوست شده بودم و پاتوق هر روزم شده بود. بعد از مدتي آن دختر دانشجو با پدرش كه او هم دكتر بود آنجا آمدند و سراغ من را از اين مسئول داروخانه گرفتند. پرسيدند: «آقاي دستجردي را مي‌شناسي؟» و ايشان گفتند: «بله». ماجرا را تعريف كردند و خواستند پولي را در پاكت بگذارند و به من بدهند و قدرداني كنند. مسئول داروخانه هم چون مي‌دانست من دوست ندارم اين قضيه عيان شود گفته بود: «از اين نفرات زياد اينجا مي‌آيند و ايشان اين پول را قبول نمي‌كند.» اصرار داشتند كه من را ببينند و با من آشنا شوند، اما نتوانستند با من ملاقاتي داشته باشند. در واقع نخواستم من را ببينند و دوست داشتم اين كار مسكوت بماند. همه اينها را گفتم كه بگويم هر اسمي كه مي‌خواهيد براي اين نوع رفتار بگذاريد، مردانگي، جوانمردي، مهرباني و... مهم اين است هرچه باشد خودت را شارژ مي‌كند و ديگران را شاد.

تا حالا اتفاق افتاده كه به كسي كمك كنيد و پشيمان شويد؟

نه اصلاً تا به حال اين اتفاق نيفتاده است. يك‌بار در همين مسير آقايي را سوار كردم كه فهميدم حالش خوب نيست و پول هم نداشت. مبلغي به اين مسافر دادم. گفت حداقل پول را بگير، اما گفتم: «كرايه‌ات را خانمي كه پشت نشسته حساب كرده است». اين آقا گفت: «خدا خيرت بدهد خانم كه حساب كردي». آن مرد پياده شد بدون آنكه بفهمد خانم پشت سري حتي هنوز كرايه خودش را هم حساب نكرده است. اگر كاري مي‌كني، لطفي مي‌كني بايد بي‌چشمداشت باشد و اگر بي‌توقع محبت كني ديگر حتي اگر بفهمي اشتباه كرده‌اي پشيمان نمي‌شوي چون براي رضاي ديگري كاري كرده‌اي.

خيلي وقت‌ها كمك مي‌كنيم و متوجه مي‌شويم كه فرد مقابل نياز نداشته و از اين راه كاسبي مي‌كند، در اين مواقع چه كار مي‌كنيد؟

هميشه يكي از دوستانم به من مي‌گويد: «هر مسافري كه سوار ماشينت مي‌شود، او را يكي از اولياي خدا بدان، بايد به اين فرد خدمت كني». من هيچ وقت پشيمان نمي‌شوم و به اين جور مسائل حتي فكر نمي‌كنم. هميشه براي خودم افتخار مي‌دانم و خدا كارم را بي‌جواب نمي‌گذارد، در وجودم نسبت به اين برخوردها و كارهايم احساس خوبي مي‌كنم و كاري به كسي ندارم. بعضي وقت‌ها همكاران نسبت به من لطف دارند اما من تنها در خودم اين ذوق را دارم و اميدوارم كه اين كارها از نظر باطن برايم بازدهي داشته باشد.

پس برايتان فرقي ندارد به كساني كه كمك مي‌كنيد آيا نياز دارند يا نه؟

نه، من اينطوري فكر نمي‌كنم. به نظرم كسي كه محتاج باشد با طرف مقابلش برخورد ضعيف نمي‌كند. در اين سال‌ها با همه نوع آدمي سروكار داشتيم، همه زشتي‌ها و زيبايي‌هاي اين شغل را تجربه كرده‌ايم. اين تجربه زياد مثل يك روانشناس به ما كمك مي‌كند، مطمئن هستيم كه تصميم‌مان درست است. به خوبي مي‌فهميم كه چه كسي راست و چه كسي دروغ مي‌گويد، امتحان الهي است يا هر اسمي كه مي‌توان بر روي آن گذاشت، با دقت تصميم مي‌گيرم و به هدف هم زده‌ام. پيش نيامده كه حدسم درست نباشد.

در اين مدت پيش آمده به كسي كمك كنيد و دستتان را رد كند؟

نه تا حالا اين اتفاق نيفتاده است و كسي تا به حال به من نگفته كه چرا اين كار را انجام مي‌دهي؟ خدا را شكر كسي دست رد به سينه‌ام نزده است.

بعد ازدادن پول يا هر كمكي به ديگران، به چه فكر مي‌كنيد؟

هيچ، به چيز خاصي فكر نمي‌كنم، مي‌گذرد چون بالاخره گذشته است. براي من خيلي اتفاق افتاده با دكتر يا وكيلي دوست شده‌ام، محبت كرده‌ام بعدها او هم براي درمان دوست يا فاميل و حتي رفع مشكل حقوقي كمكم كرده است. به هر حال اين محبت‌ها دوستي مي‌آورد و يك روزهايي كه اصلاً انتظارش را ندارم به دادم مي‌رسد. همين ديروز سنندج بودم و در صف پمپ گاز يكي از مسافران قديمي‌ام را ديدم كه من را شناخت و نوبتش را به من داد. همين كه كسي تو را به ياد مي‌آورد و دوست دارد لطفت را جبران كند خيلي باارزش است. اين محبت خدايي است كه شامل حالم شده، با عنايتي كه نسبت به من داشته است. البته خدا به من اين قدرت را داده كه اين مسائل برايم قابل حل باشد.

تا حالا پيش آمده براي كمك به مسافرهايتان، برخي از اين وكلا يا دكترها را معرفي كنيد؟

بله پيش آمده و در طول مسير مسافرم برايم درد دل كرده و چون كاري از دستم برنمي‌آمده، آدرس وكيل يا دكتر را به او دادم. برخي از اين افراد آدم‌هاي با‌معرفتي هستند كه براي كمك كردن از هيچ كاري دريغ نمي‌كنند. هر وقت كسي را ارجاع دادم دست خالي برنگشته است و هرچه از دست‌شان برآمده، برايشان انجام داده‌اند.

اگر بخواهيد بشماريد تا به حال چند تا كيف و موبايل پيدا كرديد و به دست صاحبشان رسانديد؟

اگر بخواهم همه‌شان را بگويم زياد مي‌شود اما طي چند ماه گذشته 15 تا كيف و موبايل پيدا كردم كه پس از پيگيري، با صاحب‌هايشان هماهنگ كردم و سالم و دست نخورده تحويل‌شان دادم.

آيا اين افراد از شما هم تشكر مي‌كنند؟

بيشترشان وقتي به گمشده‌شان مي‌رسند تشكر مي‌كنند و به خاطر اين اتفاق خوشحال هستند اما من براي اينكه تشكر كنند اين كار را انجام نمي‌دهم و اصلاً نياز به اين كار ندارم. بعضي جبران مي‌كنند، برخي هم تشكر نمي‌كنند؛ اين اتفاقات براي هركسي پيش مي‌آيد. در خاطرم مانده كه يكي از مسافرانم ناراحتي گوش داشت و من برايش از يكي از بهترين متخصصان وقت معاينه گرفتم، وقتي مشكلش حل شد بسيار تشكر كرد. او اهل كرمان بود و حتي شماره و آدرس خانه‌اش را به من داد تا به ديدنش بروم.

‌ شيرين‌ترين خاطره‌اي كه در اين مدت داشتيد، چه بوده است؟

يك روز در جلسه‌اي كه با رئيس سازمان تاكسيراني داشتم به او گفتم «راننده تاكسي اگر هر كار خوبي كند هيچ كس نمي‌بيند اما اگر يك بدي كند پيراهن عثمان مي‌شود». وقتي از جلسه بيرون آمدم پيرمرد و پيرزني را ديدم كه مقصدشان مسير من نبود اما با خودم صحبتم را با رئيس سازمان مرور كردم؛ مطمئن بودم اين آزموني است كه سر راهم قرار گرفته است، پشيمان شدم و با اينكه رد شده بودم دنده عقب گرفتم، برگشتم و سوارشان كردم. اين را گفتم تا بگويم اگر حرفي مي‌زنيم بايد جرأت داشته باشيم و به آن عمل كنيم. مهم‌ترين و بهترين خاطره‌ام لطف هميشگي مردم است، اينكه دوست دارند با من عكس بگيرند و هميشه دعايم مي‌كنند.

خاطره تلخي هم به ياد داريد؟

خاطره تلخ به اين خلاصه مي‌شود كه در زندگي امروز ما امكان دارد مسافري باشد و ما هركاري هم برايش انجام دهيم، بازهم متوجه نمي‌شود كه من برايش چه كاري مي‌كنم و هدفم را درك نمي‌كند. به هرحال در شغل ما اين اتفاقات زياد مي‌افتد و به قول معروف مي‌گويند: «دستت بي‌نمك است.» شايد يك وقت‌هايي كسي حرفي بزند و ناراحتتان كند اما توقع زيادي نبايد داشت كه چون خوبي كرديم بايد به ما خوبي شود. بدترين خاطره‌ام وقتي است كه مسافرم با ناراحتي كيسه داروهايش را نشان مي‌دهد و مي‌گويد كه بابت همين يك نسخه دو ميليون پرداخته‌اند. وقتي اين حرف‌ها را مي‌شنوم، نمي‌توانم برايشان كاري انجام دهم ناراحت مي‌شوم و فقط مي‌توانم برايشان دعا كنم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها