
شايد به درستي عنوان سياه را به روز جمعه بعد از مراسم شكرگزاري در امريكا نسبت داده باشند. جمعه سياه يكي از آداب و رسوم امريكاييها است كه در آن مردم حاضر هستند براي بهدست آوردن كالاي مورد نظرشان يكديگر را زير دست و پا له كنند؛ اجناس يكديگر را از دست هم بربايند؛ باولعي وصفناپذير براي به چنگ آوردن آخرين اجناس تخفيف خورده در فروشگاه با هم بجنگند؛ حتي وارد تنش فيزيكي شوند؛ در چشمان يكديگر اسپري فلفل بپاشند؛ فقط براي اينكه ميخواهند يكي از خريداران اجناس ارزان محدود در فروشگاهها باشند و با وجود همه اينها وقتي من و شما به عنوان انسانهاي كشورهاي جهان سوم در موتور جستوجوگر گوگل عبارت «blackFriday» را جستوجو ميكنيم بهمشتي از طرحهاي فانتزي ميرسيم كه هيچ سنخيتي با حقيقت متوحشانه ماجرا ندارد.
جامعه غرب، جامعه مصرفگرايي است و «جمعه سياه» نيز نماد اين خصوصيت است كه شايد اگر در جامعه ما مرسوم بود به شكل يك بحران عميق اجتماعي جهان سومي و به عنوان يكي از نمادهاي عقبماندگي كشورمان انعكاس پيدا ميكرد. «جمعه سياه» به جمعه پس از روز شكرگزاري در امريكا يا چهارمين پنجشنبه ماه نوامبر در تقويم ميلادي ميگويند.
از اوايل سال 2000 ميلادي، تلاش شد كه از «جمعه سياه» به عنوان آغاز فصل خريد كريسمس در امريكا ياد شود. بامداد جمعه گذشته نيز شهرهاي مختلف امريكا بار ديگر شاهد تكرار يك جمعه سياه ديگر بودند.
دوربينهاي امنيتي در اين روز بار ديگر تصاويري از مردمي خشمگين را ثبت كرد كه ساعتها پشت فنس ايستادند و با نزديك شدن به ساعت بازگشايي درهاي فروشگاهها، فنسها را شكسته و به داخل مراكز خريد هجوم بردند تا بتوانند يكي از خريداران شمار محدود كالاهايي باشند كه قيمتهايشان در اين روز به شكلي حيرتانگيز شكسته ميشود و تخفيف ميخورد.
«جمعه سياه» روزي است كه صف بستن به عنوان پايهايترين اصول زيستي و شهروندي در آن بيمعنا ميشود. مردم امريكا به «جمعه سياه» به چشم يكي از آئينهاي قرن نوزدهمي مينگرند كه حس دروني و هيجاناتشان براي روز شماري آمدن آن و شركت در جمعيت بينظم هزار نفري و يورش بردن به سوي فروشگاهها با حسي از تنفر آميخته ميشود. ترويج مصرفگرايي در فرهنگ عمومي امريكايي، شهروندان اين كشور را به گونهاي تربيت كرده كه همچون ارواحي مسخ شده و بدون اراده خود را مؤكد به شركت در اين جريان و رسم اجتماعي مصرفگرايي ميدانند؛ حتي اگر از اعماق دل چندان رضايتي براي تشريك مساعي در آن نداشته باشند.
در اين جريان است كه تمامي كنشها و رفتار و سلوك اجتماعي و انساني زير پا گذاشته ميشود و هر سال بيآنكه ابعاد سياه روز «جمعه سياه» در رسانههاي امريكايي منعكس گردد، امريكا بستر ظهور سطحيترين و عقبماندهترين رفتارهاي اجتماعي ميشود كه تناقض عجيبي با ظاهرسازي متمدنانه در اين كشور دارد.
در سال 2006 ميلادي، زخمي شدن شمار زيادي از كارمندان فروشگاهها و نيز مردم از جمله يك پيرزن زير دست و پاي جمعيت مردم گزارش شده بود.
در سال 2008 جمعيت 2 هزار نفري كه از انتظار بيش از اندازه پشت در مراكز خريد نيويورك خسته شده بودند، درها را شكستند و به داخل فروشگاهها حملهور شدند كه در نتيجه آن يك كارمند 34 ساله فروشگاه زير دست و پا كشته شد.
ژن مصرفگرايي در وجود شهروندان امريكايي آنقدر تقويت شده است كه بسياري از مردم در اين كشور گاه حتي بسياري از عواطف انساني را هم ناديده ميگيرند؛حتي گفته ميشود كه در زمان وقوع اين حادثه باز هم مردم خشمگين به مرگ اين جوان اهميتي ندادند و گله كردند كه چرا براي كمكرساني به او زمان خريدي كه مدتها در انتظارش بودند به تعويق افتاده است. گزارش زد و خورد فيزيكي ميان مردم، شليك گلوله، استفاده از اسپري فلفل براي عقبزدن ديگران و گزارش موارد زيادي از دستگيري و بازداشت متخلفان در «جمعه سياه» سالهاي 2010 تا 2013 نيز نشان از شدت توحش در رسم و آئيني دارد كه در نگاه غرب- جامعهاي كه مدعي پيشتازي در مدنيت است- بسيار هم طبيعي، مدرن و استاندارد است.
با اين وجود دوربينهاي رسانههاي غربي هميشه متمركز بر ثبت تصاويري از كشورهاي جهان سوم هستند كه حس برتري و نگاه از بالا به پايين آنها را تقويت ميكند. قابهايشان هميشه به دنبال سوژه كردن تصاويري است كه گاه حتي مردم كشورهاي جهان سوم را هم نسبت به برخي كنشها و رفتارها و رسوم اجتماعي كاملاً انساني، مردمي و طبيعي خودشان شرمنده ميكند.
گاه حتي مردم اين كشورها عليه رسم، آئين بومي و آبا و اجدادي خود تحريك ميشوند؛ دريغ از اينكه برخي رسوم به مراتب عجيبتر، متوحشانهتر و به دور از نمادهاي انساني در دنياي غرب وجود دارد كه ما هيچگاه از آنها خبردار نميشويم، اين رسوم زير ذرهبين نميروند، اسكن نميشوند و هيچگاه در صفحه اول موتور جستوجوگر گوگل قرار نميگيرند !