پل سابله در واقع كليد آزادسازي بستان قلمداد ميشد. پلي كه ابتدا قرار بود منفجر شود، اما با عكسالعمل موفق رزمندگان به تصرف در آمد و كليد فتح بستان ناميده شد. با انهدام چند تانك روي اين پل بود كه راه نقل و انتقال ادوات زرهي دشمن كاملاً مسدود شد. بالشي و همرزمانش در تيپ روح الله كه متشكل از نيروهاي كميته و سپاهي از شهرهاي استان خوزستان بود، در عمليات طريق القدس و در سمت چپ اين پل موضع ميگيرند تا راه نفوذ نيروهاي عراقي از عمق روستاي ميهن آباد را سد كنند.
بالشي در اين خصوص ميگويد: ما در شب عمليات سمت چپ پل سابله موضع داشتيم. اين پل چندان بزرگ نبود، اما به نوعي شاهراه منطقه به شمار ميرفت كه ميتوانست هم عبور و مرور نيروهاي دشمن و هم ما را تسهيل يا برعكس مشكل سازد. به همين خاطر دو طرف حساسيت زيادي روي آن داشتند. شب عمليات باد و باران شديدي ميآمد كه باعث شده بود فرماندهان دشمن خيالشان از انجام هرگونه عملياتي از سوي ما راحت باشد. اما به ناگاه دستور حمله كه صادر شد، دشمن غافلگير شد و آن شب خيلي از نيروهاي دشمن با زيرپيراهن اسير شدند!
تك تيراندازان سمج
آنطور كه بالشي ميگويد سربازان عراقي كه به اسارت در ميآمدند، همگي از نحوه واكنش سريع نيروهاي ايراني كه در شب تاريك و زير باران شديد به سرعت در خطوط دشمن نفوذ كرده بودند، اظهار شگفتي ميكردند. بالشي در ادامه ميگويد: يكي از اسرايي كه وظيفه انتقالش به خود ما داده شده بود، ميگفت كه اصلا انتظار عمليات در آن شرايط جوي از سوي ما را نداشتند. خدا رحمت كند شهيد كريم موافق از دوستانمان را كه وظيفه انتقال اين اسير و تعداد ديگري از اسرا به بيمارستان سوسنگرد را برعهده داشت. ايشان رفت و وقتي كه برگشت روز شده بود و نبرد روي پل سابله تازه آغاز شده بود.
با روشنايي هوا دشمن كه از تصرف پل به عنوان شاهراه عبور و مرور نيروهاي زرهياش بيمناك بود، تانكهاي خود را به مصاف رزمندگان ميفرستد. آرپيجيزنها نيز به مقابله با آنها ميپردازند. شهيد كريم موافق يكي از اين رزمندگان بود كه بالشي در خصوص نحوه شهادت او روي پل سابله ميگويد: بچهها براي اينكه بتوانند تانكها يا سنگرهاي كمين دشمن را در پشت پل منهدم كنند از پشت خاكريز و سنگرها بيرون ميآمدند و به طرف دشمن يورش ميبردند. كريم هم بعد از اينكه اسرا را تحويل داده بود، به سرعت برگشته بود تا در روند عمليات شركت كند. ايشان يك موشك انداز آرپيجي برداشت و جلو رفت، اما تك تيراندازهاي دشمن كه در پشت پل مخفي شده بودند او را هدف قرار داده و به شهادت رساندند. اين تك تيراندازهاي سمج به همراه اصرار و جديت عراقيها براي حفظ پل سابله، نبرد در اين منطقه از عمليات طريقالقدس را واقعا دشوار كرده بودند.
تصرف توپخانه دشمن
يكي از اتفاقات نادري كه طي عمليات طريقالقدس افتاد، تصرف توپخانه دشمن در عمق مواضعاش بود كه در نوع خود بينظير است. در حالي كه عمليات از دو محور شمال و جنوب كرخه آغاز شده بود و در محور جنوبي خاكريز دشمن پس از يك ساعت و نيم درگيري سقوط كرده بود، رزمندگان در محور شمالي با استفاده از جادهاي كه جهادگران احداث كرده بودند به عمق خطوط دشمن نفوذ كرده و توپخانه و نيروهايش را بدون آنكه فرصت واكنشي بيابند به اسارت در ميآورند.
علي بالشي به عنوان يك شاهد عيني در خصوص سرعت عمل رزمندگان كه از اطلاعات و شناسايي دقيق منطقه نشئت ميگرفت نكته جالبي را بيان ميدارد و ميگويد: وقتي دشمن در روزهاي اوليه جنگ به دشت آزادگان يورش برد و تا نزديكيهاي اهواز هم پيش رفت، شهيد غيور اصلي عملياتي ضربتي را انجام داد كه باعث شد نيروهاي دشمن در مناطقي تا نقطه صفر مرزي عقبنشيني كنند. در اين فرصت كه تقريبا يك ماهي طول كشيد تا دوباره واحدهاي دشمن بتوانند پيشروي كنند و شهرهايي چون بستان و سوسنگرد را تهديد كنند، تعداد زيادي از مردم، شهر را ترك كرده و برخي به روستاهايي كه در دل هور پراكنده بودند پناه بردند. اين روستاها در محاصره دشمن قرار داشتند اما اهالي كه بلد راه و منطقه بودند، به رزمندگان كمك ميكردند تا در شناسايي خطوط دشمن و نيروهايشان موفقتر عمل كنند.
اين رزمنده دفاع مقدس در ادامه ميگويد: مرحوم منفي شريفي پيرمردي از اهالي بستان بود كه با چهارپاي خود و به بهانه جابهجايي خربزه و هندوانه به منطقه نفوذ ميكرد و اطلاعات دشمن را به نيروهاي خودي ميرساند. به اين ترتيب بود كه رزمندگان با شناسايي راههاي منتهي به عمق مواضع دشمن توانستند حين عمليات طريق القدس، خيلي زود عقبه دشمن را سد كرده و بستان را به محاصره درآورند.
و بستان آزاد شد
با محاصره بستان و سد شدن عقبه دشمن، تعداد زيادي از سربازان عراقي به دام ميافتند و با بروز نشانههاي شكست، آن بخش از نيروهاي عراقي كه در اطراف پل سابله مقاومت ميكردند، مجبور شدند سلاحهاي خود را زمين گذاشته و تسليم نيروهاي ايراني شوند. بالشي از ديدههاي خود در اين خصوص ميگويد: دشمن ديگر كاري از دستش برنميآمد. وقتي آنها از عقبه خود نااميد شدند، ديگر مقاومت را كنار گذاشته و گروه گروه تسليم شدند. صحنههاي واقعا غرور آفريني بود. بستان پس از حدود يك سال اشغال آزاده شده بود و كمي بعد ما به عنوان فاتح وارد شهر شديم. هرچند ويرانيها خبر از ددمنشي دشمن ميداد، اما همين كه توانسته بوديم قطعهاي از خاك كشورمان را از حلقوم دشمن بيرون آوريم، احساس غرور و افتخار ميكرديم.
حدود 600 سرباز عراقي طي عمليات طريق القدس به اسارت نيروهاي ايراني درآمدند كه دشمن به دليل عصبانيت حاصله از شكست خود در جبهه مياني كه باعث شده بود ارتباط شمال و جنوب جبهه خوزستان را از دست بدهد، تبليغات وسيعي راه انداخته و عنوان ميكرد: ايرانيها اسراي خود را اعدام ميكنند اما بالشي به عنوان يك شاهد واقعه هم انتقال اسراي عراقي به عقبه را به ياد دارد و هم پخش مصاحبههاي تعدادي از آنها با راديو و تلويزيون خودي را ديده و شنيده كه از نحوه و محل اسارتشان سخن ميگفتند.
به هر روي فتح الفتوح با پايمردي رزمندگان ايراني حاصل شد و حضرت امام در پيام خود به مناسبت اين فتح فرمودند:«آنها كه رمز پيروزي را به جهاز شيطاني و ميگها و ميراژها ميدانند و ايمان به غيب و خداوند قادر را به حساب نميآورند و دم از پيروزي قادسيه ميزنند و رمز پيروزي قادسيه و مومنان صدر اسلام را بازنيافتهاند و قدرت ايمان و شهادت طلبي را نميفهمند، بايد با شكست مفتضحانه روبهرو شوند و گوشمالي الهي ببينند. اينان از پيروزي صدر اسلام كه پيروزي ايمان و خون بر شمشير و قواي جهنمي بود، بايد عبرت بگيرند.»