«صدای قلب من»، قصه دختری به نام ساراست. دختری که مادرش سر زایمان فوت کرده و با پدر راهی غربت شده و حالا پس از ۳۰ سال به ایران بازمیگردد. جوان آنلاین: «صدای قلب من»، قصه دختری به نام ساراست. دختری که مادرش سر زایمان فوت کرده و با پدر راهی غربت شده و حالا پس از ۳۰ سال به ایران بازمیگردد.
به گزارش «جوان»، صدای قلب من، قصه دختری به نام ساراست. دختری که مادرش سر زایمان فوت کرده و با پدر راهی غربت شده و حالا پس از ۳۰ سال به ایران بازمیگردد؛ دختری که تمام کودکی، نوجوانی و جوانی را در غربت سر کرده و طی تمام این سالها حتی یکبار هم به ایران بازنگشته است. همین عدم رجعت چنددههای به وطن، نیروهای امنیتی را در بدو ورودش مشکوک میکند. بنابراین تصمیم میگیرند از او غافل نشوند و پی به نیتش ببرند.
سارا هیچ عکس و خاطرهای از مادر ندارد و تنها یک دختردایی همه آن چیزی است که از مادر دارد و طی تمام سالهای گذشته پدرش مانع اصلی بازگشت او به ایران و جستوجوی ریشههایش بوده است. همانگونه که خودش در فرودگاه به نیروهای امنیتی میگوید: «پدر مخالف برگشت من به ایران بود، به همین خاطر حالا که ۴۰ روز است از فوتش میگذرد دیگر هیچ محدودیتی برای بازگشت نبود و این شد که آمدم.»
نکته جالب اینجاست که در ادامه، ما قصه سارا را دنبال نمیکنیم، بلکه در تاریخ غوطهور میشویم و به ۳۰ سال قبل میرویم و آدمهایی که ظاهراً ربطی به سارای ابتدای قصه ندارند را میبینیم. آدمهایی که آنها هم اتفاقاً سرگذشت خودشان را دارند و جذابیتهایی که مخاطب را به دنبال میکشد. آدمهایی که در برههای دور از زمان حاضر با آرمانها، ارزشها و هنجارهای خود سر کرده و کم و بیش حال خوشی داشتند. قصه این تاریخ گذشته در مورد نرگس است که تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده و عاشق معلمی است و با پسری به نام سیروس آشنا میشود و زندگی پرفراز و نشیبی را با هم شروع میکند.
از نقاط قوت این سریال، فضاسازی نوستالژیک دهه ۶۰ با همان لباسها، خانهها، ماشینها، موسیقی و همان آرامش و حال و هوای دوستداشتنی است. فضایی که به کمک شرح روایت داستانگونه شخصیتها از زندگی، حالات و تفکراتشان و تصویرسازیهای دهه ۶۰ به ذهنیسازی مخاطب یاری میرساند. استفاده از انیمیشن برای عینیت بخشیدن به خوابها و احساسات و چیزهایی که شاید به تصویر کشیدنشان سخت باشد از دیگر نقاط قوت این داستان است.
نکتهای که در مورد این قصه کمی دور از انتظار به نظر میرسد، فارسی صحبت کردن سلیس سارا بدون حتی ذرهای لهجه است. به هر حال برای آدمی که تمام کودکی و دوران بلوغ را در کشوری دیگر گذرانده، این حجم از بیلهجه بودن باورپذیر نیست، چراکه اساساً این دست آدمها به دلیل مدرسه رفتن و زمان طولانی در جامعه دیگر زبان اولشان زبان آن کشور است و ممکن نیست پس از ۳۰ سال اینگونه صحبت کنند. این موضوع در خود سریال هم چند بار از سوی نیروی امنیتی تکرار میشود و سارا هر بار در جواب توجیهی میآورد؛ مثلاً در سکانسی که سارا کتابی را به مأمور توصیه میکند، مأمور که از این حجم از تسلط او به ادبیات و زبان فارسی در شگفت است، میگوید «تو چطور حتی ادبیات فارسی و کتاب را هم به راحتی میخوانی؟» و سارا میگوید «آدم از هرچه که دور باشد، قدرش را بیشتر میداند و من، چون گمشدهای داشتم بیشتر از هر ایرانی، شعر و ادبیات فارسی را خواندهام.»