
پيروزي جمهوريخواهان در انتخابات مياندورهاي كنگره امريكا و اكثريت يافتن آنها در مجلس سناي اين كشور كه عملاً قوه قانونگذاري اين كشور را در اختيار آنان قرار داد، واكنشهاي متفاوتي را درباره اين تحول سياسي برانگيخت.
عمده تحليلهايي كه در روزهاي اول در اين باره انتشار يافتند، عملاً از فضايي نگرانكننده حكايت ميكرد كه در پي اين اتفاق از سوي برخي جريان رسانهاي و سياسي به داخل جامعه تزريق ميشد. در اين جريانسازي با اين فرض كه دموكراتها سياست نرمي را در مقابل ايران پياده ميكنند و جمهوريخواهان به دنبال اخلال در مذاكرات هستهاي هستند، انتخابات مياندورهاي عملاً يك ساعت زماندار را به كار انداخته است و به همگان هشدار ميدهد، بايد عجله كرد وگرنه زمان توافق از بين ميرود.
عجله كنيدبه عنوان مثال صادق زيباكلام در گفتوگو با سايت خبرآنلاين به اين مسئله اشاره و اين گونه عنوان كرده است: «جمهوريخواهان در سنا نيز با اختلاف كمي رأي اكثريت را داشتند، كار را هم براي ميانهروها در ايران و هم براي ميانهروها در امريكا دشوار كردند، ولي اين به معناي قطع اميد نيست.» وي در ادامه ميافزايد: «من فكر ميكنم كه پيروزي جمهوريخواهان كار را براي امثال آقاي روحاني و اصلاحطلبان و همچنين آقاي هاشمي رفسنجاني و كليه كساني كه خواهان تنشزدايي با امريكا هستند، دشوارتر ميكند.» البته اظهارنظرهاي اينچنيني محدود به زيباكلام نيست و با گذري بر سايتها و روزنامههاي نشريات تجديدنظرطلب موارد اينچنيني فراواني را ميتواند ديد.
در مقابل برخي ديگر از كارشناسان و صاحبنظران سياسي نظري 180 درجه متفاوت با موارد ادعايي تجديدنظرطلبان را مطرح ميكنند. از جمله حميد ابوطالبي معاون سياسي رئيسجمهور در يادداشت توئيتر خود بر اين نظر تأكيد ميكند و اين گونه مينويسد: هر دو حزب امريكا به ايران احتياج دارند. به خصوص جمهوريخواهان كه ميكوشند در سياست خارجي تحول ايجاد كنند. لذا هر دو حزب امريكا به دنبال رسيدن به تفاهم هستهاي با ايران و تحصيل همكاري استراتژيك ايران در مسائل منطقه به ويژه در مبارزه با داعش و... خواهند بود. حالا سؤال اينجاست در ميانه اين برهه حساس از مذاكرات نظر كدام گروه به واقعيت نزديكتر است. آيا بايد از جمهوريخواهان ترسيد يا هر دو حزب را در يك چارچوب واحد ديد.
دموكراتها ايران را تحريم كردندشايد در اين ميان نگاهي به سابقه دو حزب دموكرات و جمهوريخواه در مقابل ايران كمي روشنگرانهتر باشد. يك نگاه كلي در تاريخچه سياست خارجي امريكا اين نكته را به ما نشان ميدهد كه سختترين تحريمهاي امريكا و غرب عليه ايران عملاً در زمان استيلاي دموكرات بر كنگره و كاخ سفيد عليه ايران اعمال شده است. قانون تحريم داماتو و ممنوعيت شركتهاي امريكايي از سرمايهگذاري در حوزههاي نفتي ايران در زمان رياست جمهوري بيل كلينتون عليه كشورمان اعمال شد. همچنين تصويب قوانين تحريمي همچون سيسادا و تحريم فروش نفت و انتقال منابع مالي ايران به غرب و بلوكه كردن داراييهاي ايران در كشورهاي مختلف هر دو در زمان رياست دموكراتها در كاخ سفيد به تصويب رسيد. در مقابل نگاهي به پيشنهاددهندگان قوانين تحريمي در سنا و كنگره امريكا نشان ميدهد كه نمايندگان هر دو حزب دموكرات و جمهوريخواه در تصويب و پيشنهاد اين تحريمها نقش داشتند و از سوي هر دو گروه نمايندگان در مجالس نمايندگان و كنگره با رأي بالا به چنين قوانيني رأي مثبت دادهاند. تنها در اين ميان برخي نمايندگان مستقل به اين قوانين رأي منفي دادهاند كه البته با خشم لابي صهيونيستي روبه رو شدهاند.
انقضاي تهديد حمله نظامي امريكاصرفنظركردن امريكا از حمله نظامي به تأسيسات ايران را نميتوان ناشي از تغيير يك حزب و روي كار آمدن حزب ديگر دانست، بلكه اين مسئله ناشي از ارزيابي دقيق نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي امريكا درباره ناتواني نيروهاي نظامي اين كشور در متوقف كردن برنامه هستهاي ايران است. برآوردي كه هم اكنون نيز در بين نهادهاي نظامي امريكا از مشروعيت برخوردار و از همين رو تحريم به عنوان يك ابزار جايگزين جهت متوقف كردن برنامه هستهاي و تغيير محاسبات نظام جمهوري اسلامي ايران در پروندههاي گوناگون به كار گرفته شده است. صرفنظر از اينكه چنين فرضي در مقابل ايران تحقق يافته است يا نه، تغيير چنين استراتژي نيز ربطي به روي كار آمدن يك حزب و كنار رفتن حزب ديگر نخواهد داشت.
امريكا تا زماني كه ايران را به عنوان يك رقيب راهبردي در كنار خود ببيند، از اين ابزار صرفنظر نخواهد كرد، اظهارنظر مقامات امريكايي درباره تعريف يك بازه 10 تا 30 ساله براي نشان دادن حسننيت ايران جهت لغو تحريمها نشاندهنده همين استراتژي امريكاييها است تا بتوان اين ابزار را تمام قدرت حفظ كرد.
مشاور سياسي بوش چه ميگويدحتي اگر تمام اين مفروضات را در نظر نگرفت و آن را در راستاي استراتژي توطئه دانست، نگاهي به اظهارنظرهاي جبهه مقابل اين نكته را به ما يادآوري ميكند كه حتي در جبهه دشمن هم در سياستهاي كلي تفاوتي بين اين دو حزب قائل نيستند. «بروس بالت» از جمله فعالان سياسي است كه سابقه فراواني در سازمان حكومتي امريكا و طي دولتهاي گوناگون دارد كه مقالات وي در روزنامههاي معتبري همچون وال استريت ژورنال منتشر شده است. بالت در برنامه جي. پي. اس فريد زكريا مجري نامدار سي. ان. ان سخنان جالبي را در خصوص سرنوشت دولت اوباما پس از به قدرت رسيدن جمهوريخواهان بيان كرد كه شايد براي برخي از افرادي كه دل به تغيير سياستهاي كلي امريكا پس از تغيير احزاب دادهاند، جالب باشد. بالت در اين برنامه با تأكيد بر اينكه اوباما كشور را همانند يك جمهوريخواه اداره كرد ميگويد: اگر از حملات پاتيزاني چشمپوشي كنيم و به هدف واقعي سياستهاي اوباما نگاه كنيم، خواهيم ديد كه اوباما سياست خارجي را اساساً در همان مسيري قرار داد كه در دوران بوش بود. هر چند كه رابرت گيتش را به عنوان وزير دفاع و هيلاري كلينتون را به عنوان وزير خارجه برگزيد. وي حتي يك گام نيز به پيش ميگذارد و چنين عنوان ميكند كه حتي برنامههايي همچون اصلاح مراقبتهاي بهداشتي بر اساسي ايدههاي جمهوريخواهان بود كه از بنياد هرتيج بيرون آمد. وي اوباما را يك جمهوريخواه ليبرال عنوان ميكند.
اين مشاور سياسي همچنين به اين نكته اشاره ميكند كه با توجه به سياستهاي اوباما عملاً فرقي نميكند كه چه كس كنگره در دست داشته باشد و با حضور جمهوريخواهان هم هيچ تغييري اتفاق نخواهد افتاد. بالت همچنين در پايان سخنان خود بر اين نكته تأكيد ميكند كه هر دو طرف نفع مشتركي دارند كه به دور هم بنشينند و در مورد مذاكرات مورد اختلاف مذاكره كنند. نكته جالب در اينجاست كه اوباما در اولين نشست خبري خود پس از انتخابات مياندورهاي كنگره در پاسخ به سؤالي درباره ايجاد مانع از سوي كنگره جمهوريخواه در مقابل هر توافقي ميگويد كه در صورت امضا شدن يك توافق خوب وي كنگره را در مورد پذيرش توافق عملاً راضي خواهد كرد و اين همان جمله طلايي است كه صداقت اين كارشناس امريكايي را در سخنان خود نشان ميدهد.
راضي كردن كنگره بر عهده اوباما استواقعيت آن است كه هم اكنون زمان تصميمگيري است. اگر فضاي سياسي و تصميمگيري كشور تحت تاثير تغيير احزاب سياسي قرار بگيرد، عملاً بازي در همان پازلي است كه امريكاييها به دنبال آن هستند. وحشتافكني جمهوريخواهان و فروپاشي مذاكرات در صورت آغاز به كار آنان در كنگره تنها طرح فريبي است كه براي تحت تأثير قرار دادن مذاكرهكنندگان ايران و ارائه حداقل امتيازات ممكن در مقابل سلب تمام توانمندي هستهاي ايران در چارچوب يك توافق جامع است. حالا اين مسئوليت اوباما است كه بتواند قانونگذاران امريكايي را درخصوص ضرورت لغو تحريمها براي به دست آوردن يك توافق پايدار با ايران راضي كند.