يكي از پاشنه آشيلهاي ائتلاف ضد داعش از همان ابتدا اين بوده است كه در اين ائتلاف كشورهايي كه به طور مستقيم و غير مستقيم در ظهور و بروز داعش و ديگر گروههاي تكفيري همچون جبهه النصره نقش داشتند اكنون در صف اول اين ائتلاف ايستادهاند و اساساً ائتلاف با حضور پديد آورندگان ائتلاف تشكيل يافته است (هر چند كه امكان دارد برخي از آنها همانند عربستان با توجه به احساس روز افزون خطر داعش از آن دوري كرده باشند )اما در مقابل برخي ديگر از كشورهاي منطقه مانند سوريه كه قرباني داعش و ديگر گروههاي تكفيري بوده و به همين دليل هم بيش از هر كشور ديگر انگيزه و تجارب لازم و كافي براي مقابله با داعش دارد و از شرايط و شايستگي لازم براي عضويت در اين ائتلاف برخوردار است، از آن رانده شده است و هنوز هم به دلايل واهي در برابر آن مقاومت ميشود.
بعد از آنكه دموكراتها در انتخابات مياندورهاي اخير كنگره و ايالات فرمانداريها شكست سنگيني متحمل شدند، اين ذهنيت ايجاد شد كه شايد حزب حاكم دموكرات در بخشي از تلاشهاي جامع خود در عرصه سياست خارجي بخواهد نيمنگاهي نيز به رفع موانع گذشته خود در بحران سوريه داشته باشد تا حداقل از اين طريق بتواند بخشي از شكست سياسي اخير را جبران كند. آنچه اين ذهنيت را تا حدودي تقويت ميكرد، ارائه طرح جديد آتشبس از سوي دي ميستورا نماينده جديد سازمان ملل در حلب به عنوان پايتخت اقتصادي سوريه است كه در آن از يكسو مبارزه با تروريسم اولويت داده شده و همواره مورد درخواست دولت سوريه بوده است و از ديگر سو هيچ اشارهاي به كنارهگيري بشار اسد از قدرت و تشكيل دولت انتقالي نشده است و بر همين اساس هم دولت سوريه بدون اعلام موضعگيري منفي آن را قابل بررسي خواند.
با اين حال دلايل و شاخصهايي وجود دارد كه درباره امكان اصلاح رويكرد گذشته امريكا در قبال سوريه ترديد ايجاد ميكند. يكي از اين شاخصهاي مهم اين است كه مقامات امريكايي به رغم اذعان به اينكه مهمترين تهديد براي آنها از جانب داعش است (و اين واقعيتي بود كه چاك هيگل در دفاع از خود و راهبرد دولت اوباما در برابر انتقادهاي تند و تيز اعضاي كميته نيروهاي مسلح كنگره در خصوص ناكارآمدي ائتلاف ضد داعش ايراد كرد)اما كماكان بر ادامه رويكرد خصومتآميز گذشته خود در برابر دولت سوريه اصرار ميورزند.
باراك اوباما بعد از شركت در نشست اخير سران گروه 20 در استراليا در كنفرانس مطبوعاتي اخير در پاسخ به سؤالي درباره تغيير رويكرد امريكا در قبال سوريه ضمن رد هر گونه تغييري در اين زمينه به توجيه و بهانه جديدي براي ادامه رويكرد خصومتآميز گذشته متوسل شد و ادعا كرد: «متحد شدن ما با او عليه داعش فقط موجب خواهد شد سنيهاي بيشتري در سوريه به حمايت از داعش برخيزند و اين كار ائتلاف ما و اين پيام را در منطقه كه اين جنگ با اسلام سني نيست بلكه جنگ با افراطگرايي از هر نوع است تضعيف خواهد كرد.» اين اظهارات در كنار توصيه اخير مشاوران كاخ سفيد به اوباما مبني بر اينكه از همان ابتدا ورود به جنگ با داعش بدون حل مشكل سوريه كار اشتباهي بوده است، نشان ميدهد كه نه تنها ارادهاي براي اصلاح رويكرد اشتباه گذشته صورت نميگيرد بلكه براي ادامه رويكرد گذشته بهانهتراشي و زمينهچيني ميشود و اين در حالي است كه ايرادهاي اساسي و منطقي زيادي بر اين توجيهات وارد است.
از جمله اينكه برخلاف ادعاي اوباما مبني بر اينكه اسد مشروعيت خود را از دست داده است، انتخابات اخير رياست جمهوري (و حتي نظرسنجيهايي كه پيش از اين از سوي منابع قطري و امريكايي انجام شده بود) نشان ميدهد كه هنور هم بشاراسد از محبوبيت بالايي برخوردار است و يكي از دلايل آن، آشكار شدن نقش دولتهاي مداخلهگر عربي، غربي و اسرائيلي در سازماندهي اعتراضات داخلي در اين كشور به منظور پيشبرد اهداف خاص خود بوده است. علاوه بر اين ادعاي اوباما مبني بر اينكه نزديكي امريكا به دولت سوريه باعث نزديكي سنيها به داعش خواهد شد نيز از ابعاد مختلف قابل نقد است و اين نشان ميدهد كه به عمد يا به سهو به دولت اوباما و شخص وي در خصوص راهبرد جديد امريكا در سوريه آدرس درست داده نميشود و اساساً مسئله به صورتي طرح نميشود كه پاسخ به آن به برونرفت امريكا از بحران سوريه و تقويت ائتلاف ضدداعش را به همراه داشته باشد.
بر اين اساس هر چند امريكا با موجسواري بر پيروزيهاي نيروهاي نظامي و مردمي عراق عليه داعش ميكوشد به بخش عراقي مبارزه با داعش تحرك ببخشد و در مديريت عمليات نيز بيش از گذشته سهم و نقش داشته باشد اما در خصوص بخش سوري پاشنه آشيل گذشته امريكا همچنان به قوت خود باقي است و اين كشور نخواسته يا نتوانسته است (تحت فشار آن دسته از بازيگراني كه همچنان بر براندازي دولت سوريه تأكيد دارند)خود را از چالشها و تنگناهاي ناشي از برقراري تعامل بين مبارزه با داعش و مقابله با سوريه نجات دهد كه اين مسئله ميتواند بر ناكاميهاي آن در آينده نيز بيفزايد.