اشرف غني احمدزي، رئيسجمهور افغانستان، به همراه هيئت بلندپايهافغاني از روز جمعه 14 نوامبر يك سفر دو روزه را به پاكستان شروع كرد كه نخستين سفر او به پاكستان بعد از رسيدن به قدرت در ۲۱ سپتامبر است. هر چند كه موضوعات اقتصادي مثل ارتقاي سطح تجاري از 5/2 ميليارد دلار در سال به 5 ميليارد دلار، انتقال برق آسياي ميانه به آسياي جنوبي از طريق افغانستان (1000 CASA) و پروژه انتقال گاز تركمنستان به پاكستان و هند از خاك افغانستان (TAPI) در دستور كار اين سفر قرار داشت اما مخفي نيست كه قصد اصلي او از اين سفر بحث با مقامهاي سياسي- نظامي پاكستان بر سر روند صلح در افغانستان است.
شاهد مدعا در همراهي ژنرال بسمالله خان و ژنرال شير محمد كريمي، سرپرست وزارت دفاع و رئيس ستاد ارتش افغانستان، با احمدزي در اين سفر است و ديدارهايي كه او در روز اول با سرتاج عزيز، مشاور امنيتي نخست وزير پاكستان، ژنرال راحيل شريف، رئيس ستاد ارتش، ژنرال علم ختك، قائممقام وزارت دفاع، و ژنرال رضوان اختر، رئيس سازمان اطلاعات ارتش پاكستان (اي اس آي)، داشت. اين ديدارها نشان ميدهد كه دغدغه اصلي رئيسجمهور افغانستان در نخستين سفرش به پاكستان بيشتر امنيتي است تا اقتصادي. اين دغدغهاي موجه است زيرا از يك طرف، پاكستان به نظر افغانيها متهم رديف اول حمايت از طالبان و ناامني در افغانستان است و از طرف ديگر، كميبيش از يك ماه تا پايان سال جاري و مهلت خروج نيروهاي خارجي از افغانستان باقي مانده و رئيسجمهور افغانستان وقت كمي براي يك فكر اصولي براي تأمين امنيت در كشور خود دارد.
احمدزي در سفر خود تا اندازهاي نگرش رئيسجمهور سابق افغانستان، حامد كرزي، را دنبال كرده كه معتقد بود گره صلح در كشور با متقاعد كردن پاكستان بر اين امر گشوده ميشود و مادام كه اين كشور دست از حمايت از طالبان برندارد صلحي در افغانستان محقق نخواهد شد. به همين دليل بود كه كرزي از تلاشامريكا براي گفتوگو با طالبان انتقاد ميكرد و معتقد بود امريكا بايد به جاي اين كار بر پاكستان فشار بياورد. حالا، احمدزي مستقيم سراغ پاكستان رفته اما پيش از اين مرحله نخست برنامه خود را با سفر به چين و عربستان به اجرا درآورد.
او در آن مرحله ميخواست تا دو كشور را ترغيب به فشار بر پاكستان كند كه در سياست اين كشور نقش قابل توجهي دارند. عربستان به طور سنتي از متحدان پاكستان است و چين نيز از جهت ژئوپولتيك متحد اين كشور است زيرا ديدگاه مقامهاي پاكستاني و به خصوص نگرش فرماندهان نظامي اين كشور در تعارض با هند تعريف شده و در اين تعارض، چين نقطه اتكاي پاكستانيها است. احمدزي بعد از اين مرحله به اسلامآباد رفت تا با پيش كشيدن مشوقهاي اقتصادي، طرف پاكستاني را بر سر مسائل امنيتي متقاعد كند. شايد سفر حدود دو هفته قبل ژنرال راحيل شريف، فرمانده ارتش پاكستان، به كابل احمدزي را اميدوار به مرحله دوم برنامهاش كرده باشد اما باز اين مسئله قابل طرح است كه برنامه او تا چه حد موفقيتآميز خواهد بود و آيا در آخر ميتواند صلح را براي كشور خود به ارمغان بياورد؟
بايد توجه داشت كه حامد كرزي در اواخر آگوست سال قبل براي بيستمين بار به اسلامآباد رفت و جداي از ديدار با نواز شريف، نخست وزير پاكستان، با فرماندهان وقت ارتش و اي اساي هم ديدار كرد اما آن تلاش بينتيجه ماند. بنابر اين، نميتوان زياد به اين تلاش احمدزي دل بست و اميد به تغيير سياست پاكستان داشت. واقعيت اين است كه پاكستان در وضعيت فعلي مبدل به يكي از كانونهاي اصلي پرورش و حتي صدور گروههاي تروريستي شده كه از اين طريق تمام همسايگان خود را تهديد ميكند و حتي چين كه از متحدين اين كشور به شمار ميرود نيز مصون از اين تهديد نمانده است.
در واقع، استفاده از ابزار تروريسم مبدل به سياست روز اين كشور شده و مشكل كار اينجا است كه سرنخ اين سياست در دست سياستمداران اين كشور نيست. بايد توجه داشت كه نواز شريف با شعار صلح با طالبان پاكستان بر سر كار آمد اما در طول اين يك سال و نيم از نخست وزيري و با وجود تلاش بسيار اما نتوانسته كاري در اين زمينه بكند. احمدزي چندان غافل از اين مسئله نيست و به همين جهت است كه وزن ديدارهاي خود را بيشتر بر ملاقات با فرماندهان نظامي پاكستان گذاشته تا سياستمداران هر چند كه نميتوان توان قابل توجهي براي او در تغيير اين سياست پاكستاني قائل شد. مشكل ديگر احمدزي و ديگر سياستمداران افغاني در علت حمايت پاكستان از طالبان است.
احمد رشيد، تحليلگر پاكستاني، در اين مورد ميگويد: «نه تنها مقامهاي افغان بلكه مقامهاي امريكايي هم بارها از سياستمداران پاكستاني پرسيدهاند كه خواست آنها چيست؟ ميخواهيد تكليف خط ديورند روشن شود؟ ميخواهيد طالبان به قدرت بيايند؟ چه نقشي براي كشور هند در افغانستان ميخواهيد؟ اما جواب پاكستان هيچگاه روشن نبوده است». روشن است كه مسئولان پاكستاني حمايت از طالبان اهدافي را براي خود تعريف كردهاند اما هيچگاه حاضر به اعلام اهداف خود نشدهاند تا طرف افغاني تكليف خود را بداند. همين امر باعث شده تا مقامهاي افغاني همواره در برابر سياست پاكستاني دچار نوعي سردرگمي شوند و نتوانند از بارها ديدار و وعده و وعيدها نتيجهاي به دست بياورند. به نظر ميرسد كه وضعيت فعلي هم تغيير اساسي نكرده برنامه دو مرحلهاي احمدزي هم نتواند نتيجه ملموس و قابل قبولي در پي داشته باشد و در سياست گسترده حمايت از تروريسم در اسلامآباد تغييري ايجاد كند.