بيش از سه سال است كه سوريه در شعلههاي جنگ ميسوزد و بعد از كشتار، آوارگي صدها هزار غيرنظامي و ويرانيهاي گسترده، ميتوان نشانههاي هر چند ضعيف از رسيدن اين بحران به نقطه پاياني گفت. اين نشانهها هم در عرصه ميداني و جنگ و هم در عرصه سياسي ديده ميشود. ارتش سوريه در شهر حلب يا دومين شهر بزرگ سوريه به پيشرفتهاي قابل توجهي دست يافته و توانسته با مسدود كردن راههاي ارتباطي شورشيان مسلح، آنها را در بخش شرقي شهر به محاصره خود درآورد. در عرصه سياسي، مذاكراتي بر سر طرح جديد استفان دي ميستورا، فرستاده ويژه سازمان ملل متحد در سوريه، در مورد اين شهر در جريان است و از سوي ديگر، يكي از رهبران پيشين ائتلاف مخالفان در خارج از سوريه از شكلگيري جريان سياسي جديدي گفته كه قصد مذاكره با دولت براي دستيابي به راهحلي براي بحران كشور دارد. طرح فرستاده 67 ساله سازمان ملل چيز تازهاي نيست بلكه مثل طرح سابق در مورد شهر حمص است كه با ميانجيگري سازمان ملل اجرا شد و مشتمل بر بخشهايي از تعليق درگيريها، ورود امدادرسان سازمان ملل و شايد تخليه گروههاي مسلح از اين شهر است.
معاذ الخطيب، رهبر پيشين ائتلاف مخالفان، هم از تشكيل جريان سياسي جديد مخالفان و برنامه كاري آن گفته و هم اينكه چرا بخشي از مخالفان حاضر به شركت در اين جريان شدهاند. او برنامه كاري اين جريان را در ايجاد مقدماتي تا دور جديد مذاكرات بين نظام سوريه و مخالفان در ژنو ميداند كه او از آن به عنوان ژنو 3 ياد كرده است. او در مورد انگيزه اين جريان بر نكته قابل توجهي انگشت گذاشته كه عبارت باشد از نحوه حمايت دولتهاي خارجي از مخالفان. او در اين مورد معترف به اشتباه سياسي است كه گمان كرده بود با حمايت دولتهاي خارجي قادر به تغيير وضعيت در سوريه است و متوجه خطوط قرمز و سياستهاي مورد نظر آن دولتها نبوده است. در هر صورت، حداقل ميتوان گفت كه بخشي از مخالفان حالا فهميدهاند كه با دل بستن به پول و سلاح خارجي توان سرنگوني نظام سوريه نيستند و بايد راه مذاكراتي را در پيش بگيرند كه پيش از اين و در ژنو 1 و 2 با بيميلي يا دست كم با اراده نه چندان جدي دنبال كرده بودند. اين اعتراف و تنبه همراه است با تسلط ارتش و نظام سوريه بر حلب و طرح ميستورا كه مجموع اين سه وجه بحران سوريه را به راه حل سياسي ميكشاند و اين نكتهاي است كه ميستورا بر آن تأكيده كرده اما مسئله اصلي در اين است كه چه عاملي در گره خوردن اين سه وجه در هم و برجستهشدن راه حل سياسي است.
ميستورا با تأكيد راه حل سياسي جواب اين مسئله را داده است. جواب او در قدرتگيري دولت اسلامي يا همان داعش است كه باعث شده نگاه متفاوتي به بحران سوريه ايجاد شود و از اين وجه نتيجه ميگيرد: «اين احساس فزاينده وجود دارد كه تلاش براي پيروزي در اين جنگ با نيروي نظامي امكان پذير نيست و تنها بازندگان اين جنگ، مردم سوريه هستند». احساس مورد نظر او را بايد گفت هم در ميان مخالفاني مثل معاذالخطيب ايجاد شده و هم در ميان برخي از دولتهاي حامي مخالفان كه اين احساس براي آنها حول مسئله داعش ايجاد شده است. واقعيت اين است كه طي سه سال از اين بحران، تنها نتيجهاي كه به دست آمد در قدرت بيشتر گروههاي افراطي و تندرويي مثل داعش يا جبهه النصره بوده است. اين گروهها توانستند بخشهاي زيادي از واحدهاي ديگر گروهها را به سوي خود جذب كنند تا آنجا كه ديگر نميتوان در عرصه ميداني حسابي براي گروههاي به اصطلاح ميانه رويي مثل ارتش آزاد باز كرد. اين جريان تنها يك نتيجه را از پيروزي فرضي نظامي نشان ميدهد و آن در تسلط تام اين گروههاي افراطي و تندرو بر سوريه است. مسلم است كه غرب و حتي امريكا نميتواند گروهي را مسلط بر سوريه ببيند كه به راحتي سر شهروندانشان را ميبرد و هيچ ترسي از اشاعه تروريسم در سطح بينالمللي ندارد. از طرف ديگر، كشورهاي خارجي ضد نظام سوريه از ضعف مفرط جريان ميانهور مطلع هستند و ميدانند كه ادعاي آموزش و تجهيز اين جريان جز يك شعار سياسي براي سرپوش گذاشتن بر تعامل با نظام سوريه نيست.
اين كشورها با پذيرش چنين واقعيتي و با وجود چنان شعاري راهي عملگرا در پيش گرفتهاند به اين معنا كه از مسير طرح ميستورا يا ايجاد جريان سياسي جديد در ميان مخالفان، يك نحو تعامل با دولت سوريه داشته باشند تا آنكه بتوانند اميدي به پيروزي بر داعش و گروههاي وابسته به القاعده در سوريه داشته باشند. از اين جهت، ميتوان گفت كه عاملي به نام داعش در شرايط فعلي باعث تغيير كلي در روند بحران سوريه شده و گزينه راه حل سياسي و تعامل با دولت سوريه به صورت جدي در دستور كار كساني قرار گرفته كه تا پيش از اين چيزي جز سرنگوني نظام و دولت سوريه نميگفتند.