
مطمئناً هيچ پدر و مادري از شنيدن دروغگويي فرزند خود در جمع خانوادگي، اقوام يا دوستان احساس رضايتمندي و خرسندي نميكند و بعد از روبهرو شدن با اين موضوع مدام تلاش ميكنند تا اين رفتار كودك خود را در جهت اصلاح سوق دهند، چراكه تربيت كودك از اصليترين وظايف والدين بوده و اين والدين هستند كه در سنين كودكي به عنوان هدايتكننده و مشوق كودك به او معرفي ميشوند. دروغگويي نقطه عكس راستگويي بوده و در مقابل آن قرار دارد و اين امر زشت نه تنها در جامعه ما بلكه در تمامي جوامع، كشور و فرهنگها امري ناپسند تلقي ميشود.
گاهي اوقات پدر و مادرها از دروغ گفتن بيش از اندازه كودكشان احساس كلافگي، نگراني، سرخوردگي و ناراحتي ميكنند. براي بررسي ريشهاي و واكاوي دلايل بروز و ظهور دروغگويي كودكان كه امري فوقالعاده پيچيده است و اينكه چرا اين مسئله مثل يك بيماري مسري در ميان كودكان و نوجوانان جامعه كنوني و نسل جديد و جوانمان شايع و رايج شده است، به سراغ دكتر فاطمه منفرد پويا، روانشناس شخصيت رفتيم و دلايل و راهكارهاي برطرف كردن اين موضوع را از زبان وي جويا شديم.
يكي از دغدغههاي اصلي خانوادهها دروغ گفتن كودك و انواع مختلف كوچك و بزرگ آن است، اگر فرزندان دروغ كوچكي بگويند ما پدر و مادرها عصباني و پريشان ميشويم و اين تنها در حالي است كه كودكان ناچار هستند كه دورههاي متفاوت رشد را طي كرده تا اينكه به مرور زمان اختلاف و تفاوت ميان واقعيت و رؤيا را بشناسند و متوجه مرز ميان اين دو شوند. ژان پياژه پژوهشگري است كه سالهاي متوالي از عمرش را به بررسي محتواي ذهني كودكان و نوجوانان پرداخته و دستاوردهاي ارزشمندي را در اين زمينه فراهم آورده است.
براساس نظريه وي، بچه در دوران كودكي رفتاري را انجام ميدهد كه پدر و مادرش را خوشحال كند اما بالعكس؛ بنابراين در حالي كه دهانش پر از شكلات است، ميگويد: من شكلات نخوردم تا مادر خود را خوشحال كند. در واقع، كودك مرز ميان واقعيت و خيال را فراموش كرده و تلاش ميكند تا اين دو را با هم در هم آميزد و در نتيجه اين عمل باعث ميشود تا گاهي تصورات خودش را از اين موضوع كاملاً واقعي پندارد.
مراحل رشد كودكان و نوجوانانپياژه مراحل رشد كودكان و نوجوانان را در چهار دوره مختلف طبقهبندي كرده است كه از اين قرار است: مرحله حسي و حركتي، مرحله قبل از عمليات عيني، مرحلهاي كه در آن عمليات عيني انجام ميشود و مرحله آخر كه از آن به عنوان مرحله عمليات صوري نام برده شده است. وي در تحقيقاتش به اين نتيجه رسيده است كه ذهن كودكان، كوچك شده ذهن ميانسالان نيست بلكه از آن به عنوان واحد مستقلي ياد شده كه به مرور زمان شكوفا شده و در دورههاي مختلف نوجواني و بزرگسالي به حد متناسبي از كمال خواهد رسيد. از نظر پياژه كودكان در اين سنين هيچ وقت در قضاوتها و پيشداوريهاي اخلاقي خود نيت و اهداف افراد را در نظر نميگيرند بلكه طبق نتيجه ظاهري هر عمل قضاوت ميكنند؛ بنابراين وقتي والدين خود رفتاري را نشان ميدهند بر اساس آن قضاوت ميكنند.
به فكر آرامش و امنيت فرزندمان باشيمدروغ بيان مطلبي است كه شخص آن را به طور آگاهانه ميگويد و با حقيقت هيچگونه انطباقي ندارد اما اين مسئله در مورد كودكان درست نيست چراكه كودكان بين تخيل و واقعيت تفاوتي قائل نيستند، گاهي دروغ در كودك نشاندهنده ناامني و اضطراب است، به گونهاي كه هرگاه موقعيت خود را در خطر ميبينند با دروغ گفتن به امنيت دست پيدا ميكنند.
زماني كه در خانواده، رويدادي اتفاق ميافتد كودك خيال ميكند با دروغهاي خود حس امنيت را به خود و خانواده بر ميگرداند. به نظر من فرزندانمان زماني كه در خانه حضور دارند بايد احساسي سرشار از آرامش، امنيت و اطمينان خاطر داشته و مطمئن باشند كه اشتباهات و خطاهاي سهوي كه مرتكب ميشوند بياختيار بخشوده خواهد شد. بسياري از دروغها به علت وجود خودكمبيني است و بنابراين بايد كمبودها جبران شود.
هدف كودك از دروغگويياز اهدافي كه در دروغگويي كودكان وجود دارد نجات يافتن از مجازات و به دست آوردن منافع و جلب نظر و تأييد ديگران است. خطر دروغگويي بسيار زياد است زيرا از شخص يك شخصيت ساختگي و مصنوعي ميسازد و در حقيقت كودك كمكم خود را در گروه انسانهاي تنها احساس و مرتبا احساس اضطراب ميكند و هر لحظه منتظر برملا شدن دروغهاي خويش است و هر حرف و نشانهاي از جانب ديگران اضطراب او را بيشتر كرده و حسي از سوءظن در وجودش جرقه ميزند و اين حس مدام تقويت ميشود؛ بنابراين اطرافيان كودك بايد با صحبت، اطمينان كودك را جلب كنند و به او اطلاعات كامل داده و همچنين بين تخيلات كودكي و دروغ تفكيك قائل شوند.
گاهي خانوادهها خود باعث دروغگويي كودك ميشوند، چراكه تكليف يا خواستههايي را از فرزند خود دارند كه او قدرت انجام آنها را ندارد و در نهايت بالاجبار به گفتن كلمات دروغين يا بروز رفتارهاي نمايشي روي ميآورد. مثلاً ميگويد بيمارم و خود را به ضعف و عجز ميزند و در مواردي نيز با لاف زدن، بزرگ نمايي ميكند تا از اين طريق بتواند ضعف خود را جبران كند، بنابراين حسادت، رقابت، جلب نظر، به دست آوردن منافع و همچنين سرپوشي خطاها و در مواقعي هم اميد و آرزوها و در نهايت انتقامگيري ميتواند از عوامل دروغگويي باشد.
عاقبت تشويق غلط كودكانتشويق غلط كودكان ميتواند از يك كودك، يك دروغگوي بزرگ بيافريند بدين صورت كه كودك با شيرين زباني دروغي كه از كسي شنيده براي والدين تعريف ميكند و اطرافيان او ميخندند و مورد لطف قرار ميگيرد و چون كودك شاد شده هر روز دروغ بزرگتري ميگويد تا اينكه بالاخره در اين امر تبحر پيدا ميكند پس پدر و مادر وقتي شاهد اين امر هستند با رفتار خود نشان دهند كه از اين كار خوشحال نشده و دوست ندارند دروغ ديگري بشنوند.
به اين روش در روانشناسي روش خاموشي ميگويند يعني اينكه رفتاري كه در پي آن تقويت وجود نداشته باشد كمكم سركوب و خاموش ميشود و كودكان در سن 5 تا 7 سالگي كه سن تشكيل وجدان است بايد و نبايدها را ياد ميگيرند اما 3 تا 5 سالگي مشغول همانندسازي با بزرگترها هستند؛ بنابراين مراقبان اصلي كودك بايد در امر تربيت بسيار ظريف و هوشمندانهتر عمل كنند.
دروغي كه آبروريزي ميكند!معمولا اگر خانواده خود اشتباه كنند اشكالي ندارد اما چون به كودكان خيلي ايراد ميگيرند كودك مجبور به دروغگويي ميشود و حتي برخي از فرزندان در خانه نقش بردهاي را دارند كه اختيار هيچ چيز را ندارد و كودك براي فرار رواني از اين زندان دروغهاي رنگارنگ و عجيب و غريب ميگويد.
گاهي اوقات پدر و مادران كمتر شاهد دروغگويي كودكان خود هستند و دليلش هم اين است كه فرزندان احساس ميكنند اگر حرفي بزنند گفتارشان باعث ميشود كه آبروي آنها نزد ديگران برود بنابراين به منظور حفظ اين آبرو تلاش ميكنند تا دهان خود را بسته نگه دارند و با اين كار احساس امنيت رواني كنند.
نيازهايي كه كودك به آنها نياز داردبه جهت واداشتن كودك به ترك دروغگويي خود و همچنين ضروري و مهم جلوه دادن جايگاه راستگويي در ذهن او، والدين بايد در ابتدا فرزند دلبندشان را در برخي موارد، اشتباه و لغزشها ببخشند و پس از آن توقعات خود را از او كم كنند. به عقيده آبراهام مازلو روانشناس انسانگراي امريكايي، هر فرد از برخي نيازهاي ذاتي برخوردار است كه فعالكننده و در نتيجه هادي رفتار و كردار اوست. چنين نيازهايي غريزي هستند يعني اينكه ما به همراه آنها به دنيا آمدهايم و براي ارضاي آنها رفتارهايي به كار ميبريم كه كاملاً اكتسابي بوده و بر اساس اهميت، بدين ترتيب هستند: نيازهاي فيزيولوژيكي، نياز به ايمني، نيازهاي عشق و تعلق داشتن، نياز به احترام و خودشكوفايي.
طبق نظريه مازلو كودكان بعد از نياز به بقا، نياز به امنيت دارند، پند و اندرز در كودكان مؤثر است اما نبايد بيش از حد تكرار شود زيرا نخ نما ميشود پس بهتر است اين گونه مباحث در قالب داستان گفته شود، بسياري از دروغها به خاطر خودكمبيني است، بنابراين بايد كمبودها جبران شود و حتي اگر يك سري دروغها مادي است بايد به كودكان فهمانده شود كه درست است كه تو دوست داري مسائلي در زندگيات وجود داشته باشد اما تو به طور موقت ميتواني به مردم دروغ بگويي و اگر دروغهاي تو فاش شوند حتي حرفهاي راست تو هم قابل قبول نيست و باز هم ميتواند در قالب داستان گفته شود (دقيقاً مثل داستان چوپان دروغگو).
راهكارهاي مقابله با دروغگويي كودكيكي از بهترين راهكارهاي پيشگيري از دروغ گفتن فرزندان اين است كه به هيچ عنوان او را ناچار نكنيم تا براي دفاع از خود و منافعش و همچنين به منظور حفظ جايگاهش تن به دروغ گفتن دهد. اگر اين اطمينان برايمان حاصل شد كه كودكمان در برابر ديدگانمان دروغگويي ميكند بهتر است به جاي اينكه اشاره مستقيم به او يا شخص ديگري داشته باشيم يا اينكه از واژه دروغگو براي خطاب كردنش استفاده كنيم، در ابتدا او را با نحوه رفتارمان به فكر فرو برده و در نتيجه متوجه كار اشتباهش كنيم.
متأسفانه در جامعه و خانوادههاي امروزي ما بسيارند پدر و مادراني كه مدام حرفهاي دروغين كودكشان را انكار كرده و با رفتار غيرمستقيمشان به كودك ميگويند كه دروغ ميگويد يا هنگامي كه كودك به طرزي كاملاً آشكار دروغ ميگويد شديداً عصباني شده و دائماً او را سرزنش ميكنند و تحت فشارهاي روحي و رواني قرار ميدهند. در اينجا لازم است در خصوص چنين والديني متذكر شوم كه آنها نبايد با بيش از حد بزرگ جلوه دادن اين كار روح كودكشان را تخريب كرده و احساسات او را سركوب كنند بلكه بهتر است در كنار فرزند دلبندشان بنشينند و با قاطعيت تمام اما واضح، شفاف و به نرمي در رابطه با اين موضوع با كودكشان صحبت كنند به طوري كه او كاملاً احساس كند دروغگويي امري ناپسند است و صد البته پيروي از راستگويي، به او در مسير زندگياش كمك خواهد كرد.
كودك بايد والدينش را مأمني امن بداندخانوادهها بايد بپذيرند كودكان تا يك سني مرتبا در حال وانمودسازي وقايع هستند و در حقيقت نيت آنها دروغ نيست و در تمام موارد نبايد در حال مچگيري و اثبات دروغ فرزندان خود باشند بلكه بايد شرايطي ايجاد كنند تا كودك به ارزش واقعي خود در نزد والدين پي ببرد و بداند اگر خطايي انجام داد باز هم مورد پذيرش و علاقه خانواده است و در مورد او خشونت انجام نميشود. كودك بايد متوجه پذيرش بدون قيد و شرط خود بشود و آنقدر احساس امنيت در او ايجاد شود كه براي اعتراف به خطا و جبران خطا والدين خود را امين و ايمنترين افراد بداند و اگر دروغگويي بعد از مدت زماني اصلاح نشد و به سن بعد از ده سالگي كشيده شد براي تشخيص دقيقتر به متخصص مراجعه شود.