
از هياهوي بازار تهران و از لابهلاي آن همه ازدحام كسب و كار كه بگذريد در انتهاي خيابان ناصرخسرو دارالفنون غمزده و تكيده رخ نمايان مي كند. امروز خيابان ناصرخسرو يادآور همهچيز است جز آن حكيم و شاعر نامدار كه نامش را بر اين خيابان نهاده شده و نيز دارالفنون.
*******
مي دانيد كه در گذشته شيوه تعليم و تربيت در ايران به شكل ديگري بود: به شكل سنتي يا مكتبخانه و يا مدارس با تعليمات سنتي و كمي پيشرفتهتر از مكتبخانه. پس دارالفنون از اولين مدارس ايران نيست و پيش از آن نيز مدارسي وجود داشتهاند اما سبك آنها با دارالفنون بسيار متفاوت بود. اميركبير پس از جنگ ايران و روسيه كه برتري دشمن كاملا نمايان گشت به اين فكر افتاد كه توان نظامي و تكنولوژي ايران بايد بالا برود و اين مقدور نبود مگر آن كه در نظام تعليم و تربيت تحولي ايجاد شود. هرچند شايد انديشه و هدف ديگري هم در سر داشت. شايد هم ساخت دارالفنون در عثماني (تركيه) كه سه سال پيش صورت گرفت «امير» را به اين فكر انداخته باشد. اما در هر حال هدف اوليه دارالفنون تعليم و تربيت نيروي نظامي كشور بود تا نظم در رأس امور كشور قرار گيرد. بنابراين به نظر ميرسد كه دارالفنون چيزي شبيه به دانشكده افسري امروزي بوده است. تاثير دارالفنون بر تحول امور فرهنگي و تربيتي كشور بسيار چشمگير بود و در واقع نقطه عطفي در تعليم و تربيت كشور به حساب ميآمد. پس از دارالفنون نيز كمكم بر تعداد مدارسي كه به روش اروپاييان فعاليت ميكردند افزوده شد. فكر ساخت دارالفنون به سال 1266 هجري قمري باز ميگردد اما سال تاسيسي كه بر سر در ورودي ضلع شرقي ساختمان نوشته شده 1268 هجري قمري است.
*ميرزا تقي خان بنيانگذار تحول در انديشه ايراني
فكر تاسيس دارالفنون از آنجا ريشه گرفت كه اميركبير انديشيد براي رعايت قوانين و رسيدن به آزادي بايد به امور مملكت نظم دهد. چرا كه در زمان قاجار، ايران صحنه آمادهاي براي يكه تازي دولتهاي خارجي به شمار ميرفت. به ويژه پس از معاهده تركمن چاي ايران دچار آشفتگي عجيبي شده بود و نظم، قانون و آزادي تقريبا معنايي نداشت.
ميرزا تقي خان پس از سالها زندگي در آذربايجان و با ديدن حكومت عباس ميرزا و طي سفرهاي متعدد به روسيه فهميده بود كه ايران به تحولي اساسي نيازمند است. تحولي كه انديشه ايراني آن را به وجود آورد. محصلاني كه به خارج فرستاده ميشدند يا تعداشان بسيار اندك بود يا آنقدر مهارت كسب نميكردند كه در مملكت خود مفيد واقع شوند. بنابراين ايران به ايرانياني نياز داشت كه از علوم جديد اطلاع داشته باشند. پس براي تامين نيروي فرهيخته به فكر احداث دارالفنون افتاد. ميرزا تقي خان معتقد بود كه با فرستادن محصل به خارج تنها يك نفر آموزش ميبيند در حالي كه با آوردن معلماني به ايران چندين نفر آموزش خواهند ديد و هريك با گذشت زمان خود معلماني خواهند بود كه ميتوانند شاگردان ديگري تعليم دهند. همه اين نيازها دست به دست هم دادند تا دارالفنون شكل گيرد.
*مدرسه اي براي تعليم فنون
اين مدرسه در واقع همان پلي تكنيك غربيها بود و در آن انواع فنون يا به عبارتي مجموعهاي از علوم تعليم داده ميشد. فنوني كه در وهله اول به طرقي با ارتش و نظام در ارتباط بود. مثلا در ايران و براي اولينبار در اين مدرسه طب تدريس شد. اما در واقع دروسي كه بيشتر در دستور كار قرار داشت عبارت بودند از : آموزش نحوه مداواي بيماران جنگي، تدريس علوم نقشهبرداري و يا رياضي براي نقشهكشي عمليات جنگي، شيمي، معدنكاري و ساخت مواد محترقه و منفجره.
به همين علت است كه در دارالفنون از برخي علوم غير مرتبط با نظام به طور مطلق خبري نبود. البته بعدا علوم متفرقه ديگر هم به اين مدرسه راه يافت و گسترش بيشتري پيدا كرد. مثلا درسهاي مربوط به كارخانههاي شمعسازي، بلورسازي، كاغذسازي و چاپخانه كه اصولا خود شاگردان مدرسه در گرداندن آنها نقش داشتند و حتي كتابهايي تأليف، ترجمه و چاپ ميكردند. همين شاگردان بودند كه كتابهاي «تشريح بدن انسان» تأليف دكتر پولاك )معلم طب ، جراحي و دواسازي دارالفنون) و «تاكتيك» ترجمه ميرزا ملكم خان و برخي آثار ديگر را چاپ كردند.
*اتريش برنده اختلافات ايران با روس وانگليس
به دليل اختلافاتي كه ميان دولت ايران و روس و انگليس وجود داشت ميرزا تقي خان تصور مي كرد اين كشور ها در همه حال به فكر منافع خود هستند به همين خاطر تصميم گرفت تنها از معلمان اتريشي براي آموزش محصلان اين مدرسه دعوت به عمل آورد. در همين رابطه «دكتر پولاك» در كتاب «ايران، مملكت و اهالي آن» آورده است «امير نظام با وجود تجربههاي تلخ و مخالفت سختي كه با نقوذ بيگانگان داشت يقين ميدانست كه بدون جلب معلمان خارجي مقصودش حاصل نخواهد شد. نظر امير آن بود كه معلمان خارجي بايد از مداخله در امور سياسي مملكت خودداري نمايند و تنها به كار تدريس بپردازند. به همين ملاحظه از استخدام معلم روسي و انگليسي و فرانسوي صرف نظر كرد...»
همچنين اميركبير در نامه اي به موسيو جان داود كه در وزارت امور خارجه مترجم دولت ايران بود، خواست در سفري به اروپا با معلماني قرارداد 6 ساله ببندد. به هيمن خاطر در نامه اي به وي مي نويسد «آن عاليجاه ماذون و مرخص است كه از مملكت نمسا يا پروسيه از قرار تفصيل معلم ماهر براي مكتبخانه پادشاهي (دارالفنون) تا مدت چهار، پنج سال اجير كرده كه هر سالي مبلغ 5 هزار تومان از بابت مواجب به همه جهت به همه آنها برسد و براي مخارج آمدن و رفتن هريك از آنها هم مبلغ چهارصد تومان قرار داده، نوشته فيمابين داد و ستد و رد و بدل كرده كه سالي 5 هزار تومان به جهت مواجب همه آنها و 400 تومان از براي اخراجات ذهاب و ايابشان در دولت عليه ايران مجري و ممضي است. معلم نظام پياده يك نفر، معلم توپخانه يك نفر، معلم علم هندسه يك نفر، استاد معلم معدن كه سررشته از همه فلزات داشته باشد يك نفر، معدنچي كه در معادن كار بكنند دو نفر، معلم حكمت و جراحي يك نفر، دواساز يك نفر و معلم سواره نظام يك نفر».
جان داود خان سال 1266 هجري قمري به اتريش مي رود و سرانجام پس از يك سال و اندي با هفت معلم (شش اتريشي و يك ايتاليايي) به ايران مراجعت مي كند. البته معلمان ايراني چون ميرزا سيدعلي كه طب فرنگي را از دكتر پولاك آموخته و معلم طب ايراني بود، ميرزا احمد طبيب كاشاني معلم طب قديم به همراه شيخ محمد صالح اصفهاني معلم زبان فارسي و عربي و پيش نماز مدرسه، هم درليست معلمان بودند. همه معلمان مترجماني داشتند كه اغلب آنها فارغالتحصيلان از فرنگ برگشته بودند مثل ميرزا زكي مازندراني كه درس خوانده فرانسه بود و يا ميرزا ملكمخان كه خود بعدها معلم مدرسه شد و در فرانسه علوم طبيعي خوانده بود.
*فرانسه زبان رسمي تحصيل
زبان تدريس در دارالفنون فرانسوي بود زيرا در آن زمان تعداد مترجمان فرانسوي زبان در ايران زياد بود. چرا كه زمان محمدشاه محصلان را براي تحصيل به فرانسه ميفرستادند. در نتيجه زبان فرانسه هشتاد سال زبان رسمي تحصيلات در ايران گشته بود.
*درج اطلاعيه آغاز سال تحصيلي در روزنامه
مدرسه در ماه هاي رمضان ، محرم، 40 روز از فصل تابستان و روزهاي دوشنبه و جمعه تعطيل بود (البته بعدها تعطيلي روزهاي دوشنبه برداشته شد) به همين خاطر سال تحصيلي 6 ماهه بود. برنامه بازگشايي مدرسه درآن روزگار به سياق امروز نبود به همين خاطر اوايل كه تعداد شاگردان دارالفنون زياد نبود براي اطلاع از بازگشايي مدرسه خدمتكار به در خانههاي دانشآموزان ميفرستادند ولي بعدا با درج اعلاميه در روزنامه آنها را آگاه ميكردند.
*تشويق، تنبيه و اخراج
در سال اول تأسيس دارالفنون 105 شاگرد داشت كه همه از خاندان اشرف و شاهزادگان بودند. بعد از يك سال با اعطاي گواهينامه عدهاي از آنها فارغالتحصيل شدند و گويا اولين فارغالتحصيلي كه گواهينامه آن را به دست گرفت محمد صادق خان قاجار از كلاس توپخانه بود كه بعدها به اميننظام معروف شد.
از دانش آموزان مدرسه دارالفنون در سال سه بار امتحان ميگرفتند و ثلث سوم و پايان امتحانات ناصرالدينشاه به محصلان برتر جايزه ميداده و البته محصلان تنبل را نيز تنبيه و فلك و اخراج مي شده اند. همچنين از آنجا كه مدرسه نظامي بودو سبك تعليم و تربيت در قديم با سختگيري و جديت همراه نظم خاصي بر مدرسه حاكم بود و در ميان مسئولين نظم مدرسه محمد حسين خان اديب الدوله از همه سختگير تر، همين سختگيري سبب مي شود كه استاد مجتبي مينويي در دوراني كه شاگرد اين مدرسه بوده زبانش تكه شود و تا آخر عمر در اداي كلمات با مشكل مواجه گردد. ماجرا از اين قرار بوده كه روزي مجتبي مينويي و چند نفر از ديگر دانش آموزان در حال بازي توپشان در گودالي كنار قنات مي افتد و مينويي براي آوردن توپ داخل گودال مي شود،از طرفي خبر به ناظم مدرسه محمد حسين خان مي رسد و زماني كه مينويي در حال خروج از گودال بوده براي مواجه نشدن با ناظم تصميم به فرار مي گيرد كه در همان حين زبانش بين دندانهايش گير مي كند و كنده مي شود!
جالب است بدانيد اولين كالبد شكافي و عمل سنگ مثانه و آبله كوبي در ايران توسط دكتر پولاك در دارالفنون انجام شده است.
*گزينش معلمان پس از امير نظام
با گذشت زمان بر تعداد معلمان مدرسه چه ايراني و چه فرنگي افزوده شد چرا كه پس از اميركبير ديگر تعصب و دقت براي انتخاب معلمان وجود نداشت و معلماني كه مورد تأييد سفارت انگليسي بودند و يا از سطح علمي بالايي بهره نداشتند مانند «كلنل متراشو» و پس از او «پشه» يا «آندره ني» كه بعدا جاي «گومونز» را در پياده نظام گرفتند.
ريشاردخان معلم زبان فرانسه دارالفنون در نامه اي خطاب به دوستش نوشته است «...پسر مادام ژاكب بيآنكه تحقيق كند چيزي ميداند يا نه به تازگي معلم رياضيات شده و يك ارمني ديگر كه دوسالي بيشتر نزد كشيشها در اسلامبول درس نخوانده است، معلم جغرافيا و زبان فرانسه گرديده. اگر امير زنده بود هرگز به اين اوضاع اسفناك راضي نشده اين ترتيبات غلط را هيچ نميگذاشت واقع گردد...».
*مدرسه اي با محصلين خاص
يكي از كارهاي مهم دارالفنون توجه به علوم جديد بود كه باعث ترقي و رشد علوم قديم شد و عدهاي دست به ترجمه و تأليف زدند تا از علوم جديد فاصله نگيرند. يا علوم قديم را با علوم جديد همتراز كنند. با وجود آن كه دارالفنون موجب ترقي مدارس و علوم شد خود به همان دوره هفت ساله اوليه محدود باقي ماند و به مرور زمان بر اثر بي توجهي كارگزاران درباري و بدانديشي آنها و شايد تعصبات بيجا مدرسه در حد يك مؤسسه درباري نزول كرد و با آنكه در ابتداي كار فقط افراد مستعد درباري وارد مدرسه ميشدند و آموزش مي ديدند اما كمكم جاي خود را به خاندان درباريان و شايد بياستعدادها دادند و به تدريج نحوه تدريس و هدفهاي اوليه مدرسه زيرپا گذاشته شد. مدرسه محدود به تربيت افراد خاص و مقطع خاصي اختصاص يافت و از آن فراتر نرفت. كرزن( سياستمدار بريتانيايي) در ياداشت هاي خود آورده است«...در روز درس غالب اين اتاقها را گردش نمودم و در اتاق فرانسه شاگردان پس از دريافت كردن چند لغت از معلم حكايت كوچك تركيب ميكردند و از كتاب تلماك ديكته مينمودند و همان كتاب را نيز به فارسي ترجمه ميكردند و در طبقه ديگر شاگردان از حفظ نقشه آسيا يا اروپا را روي تخته ميكشيدند و شهرها و جبال و رودهاي آن را بيان ميكردند و در اتاق نقاشي شاگردان از روي مشقهاي اروپ نقاشي مينمودند و در تمام ديوار آن اتاق پردهةاي نقاشي و سياه قلم و غيره آويخته بود... معلوم ميشود كه مدرسه سالي 6ماه بيش مفتوح نيست و از قراري ميگفتند غالب شاگردان تنبلاند...». از تمام اين مسائل برميآيد كه مدرسه چقدر نزول كرده و از آن حالت اوليه كه چيزي شبيه به دانشسراي عالي بوده در حد يك دبيرستان معمولي پايين آمده و همه نوع شاگردي در آن به تحصيل پرداختهاند.
شايد اگر با انديشه مؤسس اوليه آن ادامه ميداد نتيجه بهتري ميداشت و از آموزش خانزادهها كه بعدها غلام حلقه به گوش دولتهاي خارجي شدند فراتر ميرفت. شايد به همين علت باشد كه با وجود آنكه ژاپن بيست سال پس از ما و عثماني سه سال پيش از ما مدرسهاي همتراز با دارالفنون را بنا نهادند خيلي بيشتر از ما پيشرفت كردند و از نيروهاي تحصيل كرده خود در جاهاي درست و اساسي بهره گرفتند. وقتي به مرور زمان تعداد متقاضيان نامنويسي در اين مدرسه بالا گرفت دولت با اعلام بيانيهاي به وضوح ثبتنام را به اشراف و شاهزادگان محدود كرد و اين بزرگترين مانع در رشد مدرسه بود. در يادداشتهاي دفتر دارالفنون آمده «امروز به خاطر شركت در مراسم آوردن جهيزيه قصربالخاقان عزيزالسلطان مدرسه تعطيل است». انقلابات بعد از مظفر الدين شاه و عدم ثبات دولت ايران در سالهاي پيش از جنگ جهاني اول و حوادث دوران جنگ فرصت توجه زمامداران را از مدرسه گرفت. هدف اوليه از دست رفت و به استعداد دانشآموزان بيتوجهي شد.
*فقدان حضور امير نظام و سرانجام كار مدرسه
بيتوجهي به گزينش دانشآموزان باعث شد كه سرانجام در سال 1337 هجري قمري 1297 خورشيدي مدرسه طب از دارالفنون جدا شود و با تاسيس مدارس عالي ديگر در سطح دارالفنون و همچنين تأسيس دانشگاه تهران استادان بنام مدرسه دارالفنون به تدريس در اين دانشگاه روي آوردند و مدرسه اي كه مي توانست تاسطح دانشگاه ترقي كند در حد يك دبيرستان اما با نام و آوازهاي بيشتر و شايد با چند معلم برجستهتر تنزيل يافت. در صورتي كه بزرگاني چون احمد بهمنيار، استاد همايي، استاد فاضل توني، دكتر سياسي در فهرست معلمان آن بودند. بعدها فارغالتحصيلان و معلمان دارالفنون خود دست به تأسيس مدارس ديگري به سبك دارالفنون زدند. مانند مدرسه تبريز، مدرسه مشيريه، همايوني و ... حال به علت كثرت جمعيت يا فروپاشي قاجاريان و دربار پس از مشروطه بود مشخص نيست اما تنها شباهت سبك اوليه ايجاد بود نه هدف اوليه تأسيس. بسياري از معلمان اين مدرسه با وجههاي كه از تدريس در آن بدست آورده بودند به كار در مدارس تازه تأسيس ديگر پرداختند. به اين ترتيب دارالفنون به تدريج از شهرت آوازه و توان اوليه خود دور شد و به صورت يك دبيرستان معمولي درآمد، دبيرستاني در رشته خاص انساني. سرانجام هشتاد سال بعد از تاسيس، بناي مدرسه كاملا تخريب و سپس بازسازي شد چراكه رضاخان دلش نمي خواست هيچ آثاري از قاجارها باقي بماند.
دارالفنون كه در ايجاد تحول فكري چندين نسل از يك ملت نقش اساسي داشته است، شايد بهتر بود مدرسه باقي بماند و به جاي آنكه مخروبه شود با همان روش فنون تئوري و عملي در آن آمورش داده ميشد و باز هم زنگ اين مدرسه به صدا در ميآمد.
امروز دارالفنون متروك براي ترميم در بلاتكليفي به سر ميبرد. همانطور كه قبلا ذكر شد شايد بهتر ميبود كه دارالفنون با همان هدفهاي اوليه يعني چيزي جدا از دبيرستانهاي امروزي و با همان سبك و سياق فعال و پويا و تلفيقي از همه امور به كار خود ادامه ميداد تا با انديشه هاي رشد يافته امروزي گره از مسائل بگشايد و نام دارالفنون همچنان سربلند در تاريخ اين مملكت باقي بماند. در تمام گزارشهاي دارالفنون آمده است كه اين مدرسه با انديشه ميرزا تقي خان اميركبير بنا نهاده شد كه سيزده روز پيش از قتل وي بدون حضور او گشايش يافت. راستي كه اين بناي صد و پنجاه ساله چه چيزهايي كه نديده است. آيا محمدتقيخان اميركبير اين بچه آشپز علاقمند به تحصيل و درس توانست با تأسيس دارالفنون كه خود به بار نشستن آن را نديد به هدفهايي كه عمري در سر ميپروراند برسد؟!
با سلام ،من دیپلم را از دارلفنون گرفتم ،در آن راهرو قدمهای امیرکیبر را حس میکردم اما که حیف بنایی به این اهمیت ، از نظر تاریخی و فرهنگی مخروبه شده و شاید تا مدتی دیگر جایش پاساژ بسازند