کد خبر: 684385
تاریخ انتشار: ۱۴ آبان ۱۳۹۳ - ۰۹:۲۱
آرزوهاي اكونوميست براي ايران
در اين مقاله تلاش مي‌شود به بهانه انتشار پرونده‌اي پيرامون آينده انقلاب اسلامي ايران در نشريه مشهور اكونوميست، رويكرد‌هاي جديد نظام سلطه براي تقابل با انقلاب اسلامي مورد بررسي قرار گيرد. مسير حركت 30 ساله انقلاب اسلامي با سختي‌هاي داخلي و به ويژه مخالفت‌هاي خارجي مواجه بوده است
عبداله مرادي
در اين مقاله تلاش مي‌شود به بهانه انتشار پرونده‌اي پيرامون آينده انقلاب اسلامي ايران در نشريه مشهور اكونوميست، رويكرد‌هاي جديد نظام سلطه براي تقابل با انقلاب اسلامي مورد بررسي قرار گيرد. مسير حركت 30 ساله انقلاب اسلامي با سختي‌هاي داخلي و به ويژه مخالفت‌هاي خارجي مواجه بوده است. نظام سلطه در مقاطع گوناگون ضمن تحليل غلط از جامعه ايراني، طراحي‌هاي مختلفي را براي برخورد با جمهوري اسلامي صورت داده است.
 اما آنچه به ويژه پس از دوران دفاع مقدس در دستور كار جبهه معارض انقلاب اسلامي قرار گرفته است، بهره‌گيري از ابعاد قدرت نرم و اخيراً قدرت هوشمند براي براندازي يا استحاله نظام جمهوري اسلامي بوده است. بر همين مبنا اخيراً نشريه مشهور اكونوميست در پرونده‌اي با عنوان «انقلاب به پايان رسيده است» به زمينه‌هاي استحاله اجتماعي و سياسي انقلاب اسلامي و آينده‌شناسي آن پرداخته است كه مي‌تواند نشان‌دهنده ابعاد رويكرد جديد غرب به نظام جمهوري اسلامي باشد. لذا در اين فرصت تلاش مي‌گردد تا ضمن پرداختن به مباني نگرش غرب و چرايي محاسبات غلط در قبال انقلاب اسلامي ايران، ابعاد رويكرد جديد آنان در برخورد، استحاله و براندازي
نظام اسلامي مورد بررسي قرار گيرد.

  ناتواني فهم علم اجتماعي غربي از تحليل انقلاب اسلامي
نگرش غرب به انقلاب اسلامي ايران از ابتدا بر اين استوار بوده است كه اسلام سياسي و غليان هويت اسلامي ناشي از انقلاب بزرگ‌ترين تهديد جهان معاصر است. از طرف ديگر سياستگذاري جهان غرب در برابر ايران اسلامي، همواره با تكيه بر مباني جامعه‌شناسي انقلاب‌ها و مقايسه با انقلاب‌هاي ديگر مانند فرانسه و روسيه صورت گرفته است. در واقع ريشه محاسبات غلط آنان نيز همين بوده است كه بر مبناي علوم اجتماعي متعارف انقلاب اسلامي را مورد تحليل قرار مي‌دهند. اين در حالي است كه همانگونه كه نظريه‌هاي متعارف جامعه‌شناسي انقلاب در تبيين شكل‌گيري و بروز انقلاب اسلامي ناكام مانده‌اند، در فهم مناسبات ايران پساانقلابي هم دچار خطاهاي فراوان شده‌اند. به عنوان مثال در هيچ يك از نظريه‌هاي انقلاب براي جريان ديني در راه‌اندازي موج انقلاب سرفصلي باز نشده بود. انقلاب اسلامي ايران در حالي با رهبري مرجعيت ديني به پيروزي رسيد كه در انديشه كلاسيك جامعه‌شناسي دين به مثابه افيون توده‌ها و دست در دست قدرت‌هاي استبدادي به شمار مي‌رفت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز اين تلقي وجود داشت كه انقلاب ايران نيز همانند انقلاب روسيه و فرانسه بايد وارد دوره‌اي از استبداد طولاني‌مدت شود و نهايتاً جامعه عليه انقلابيون بشورند.
  اما واضح است كه انقلاب اسلامي، تاريخ كشور را وارد مسيري از تعالي انساني و ساخت مردم‌سالارانه نظام نموده است. انقلاب اسلامي ايران، مدل جديدي از مشاركت سياسي و مردم‌سالاري مبتني بر دين را ارائه نمود و از قضا اين روند با رحلت امام خميني(ره) و زعامت مقام معظم رهبري نيز تعميق و گستره بيشتري پيدا نمود. در حالي كه بر مبناي تجربه انقلاب فرانسه يا حتي انقلاب مشروطه در ايران، علم اجتماعي غربي اين انتظار را داشت كه جامعه ايران پس از انقلاب دچار يك هرج و مرج فزاينده و نهايتاً منجر به ظهور ديكتاتورهايي چون ناپلئون يا رضاخان شود، اما انقلاب اسلامي ايران مستمراً در مسير ارتقاي مباني ديني خود و مشروعيت مردمي به شكل همزمان حركت كرده است.
 بعد ديگر نگرش غربي به انقلاب اسلامي ايران اين بوده است كه مباني ديني، اولاً نمي‌تواند ساخت سياسي و مديريت يك جامه را بر عهده بگيرد و دوماً به مرور و با گذشت زمان، مباني ارزشي ديني در انقلاب كمرنگ شده و نقش مي‌بازد. در اين زمينه نيز واضح است كه پيش‌بيني منطق غربي درباره ايران اشتباه از آب درآمده است. امروزه نه تنها از رنگ و بوي ديني از عرصه سياست و جامعه ايراني كاسته نشده است، بلكه امروزه انگيزه وسيعي براي توليد علم و نرم‌افزار مديريت جامعه با تكيه بر مباني و مبادي ديني وجود دارد. صحنه ميداني جامعه نيز گوياي رشد انگيزه‌ها و احساسات ديني مردم است.

  استراتژي‌هاي نرم در تقابل با انقلاب اسلامي
 علم اجتماعي غربي نتوانسته بنيادهاي نگرشي لازم براي فهم تداوم انقلاب اسلامي را فراهم آورد. بر همين مبنا استراتژيست‌هاي غربي نيز از برنامه‌ريزي‌هاي راهبردي براي تقابل با انقلاب اسلامي ايران ناتوان شده و طراحي‌هاي صورت گرفته نيز نتوانسته از كار فروبسته غرب گرهي بگشايد. اما در اين مجال مي‌توان از دو رويكرد نرم غرب در قبال جمهوري اسلامي ياد نمود كه به شكل متناوب به كار رفته است.
 الف) طراحي براندازي با تكيه بر تزلزل اقتدار نرم جمهوري اسلامي و تزلزل هويتي مردم
 اين رويكرد به ويژه در دوران فعاليت دولت‌هايي در كشور كه نسبت به نظام سلطه رفتاري استقلال‌طلبانه و مقابله‌گرانه دارند، در دستور كار قرار مي‌گيرد. در واقع آنگاه كه آشكار گرديد به كارگيري قدرت سخت با تحميل جنگ عراق عليه ايران و همچنين فشار تحريم اقتصادي نمي‌تواند درباره ايران اسلامي مؤثر باشد، با تكيه بر تجارب وقوع انقلاب رنگي در كشورهاي گرجستان، اوكراين، قرقيزستان و... تلاش گرديد گونه جديدي از انقلاب رنگي براي اضمحلال و براندازي جمهوري اسلامي طراحي گردد.
 لذا رويكرد براندازي نرم، بيشتر معطوف به ايجاد تزلزل در جامعه و شوراندن آن بر حاكميت استوار است. نقطه مبنايي اين رويكرد آن است كه نظام جمهوري اسلامي دقيقاً به اين علت كه بر مبناي نرم قدرت و انديشه ديني و ارزشي استوار است، در مقابل اقداماتي كه باور مردم به آرمان انقلاب اسلامي را خدشه‌دار كند، آسيب‌پذير خواهد بود. بر همين اساس، حوادث پس از انتخابات دهم رياست جمهوري كليد زده شد. وليكن اتفاقات پس از انتخابات 88 كه نام فتنه بر آن به درستي گذارده شد، ‌در عين گستردگي و به كارگيري تمامي ابزارهاي نرم سياسي، رواني و فرهنگي، نتوانست مباني قدرت نرم جمهوري اسلامي را به آن پايه تضعيف كند كه منجر به پيروزي انقلاب رنگي در ايران شود، بلكه برعكس اين مباني و گفتمان تجديدنظرطلبان بود كه كم كم مورد ترديد جامعه ايراني قرار گرفت تا در نقطه اوج خود در 9 دي مهر بطلاني بر تلاش‌هاي فتنه‌گران زده شد. بي‌ترديد الگوي براندازي نرم، با توجه به اينكه معطوف به علم اجتماعي غربي است و با مباحث پيش‌گفته آشكار گرديد تحليل‌هاي آن با جامعه ايراني سازگاري ندارد، نتوانسته است به عنوان راهبردي موفق مطرح گردد. اما الگوي استحاله به جهت اينكه به جاي تمركز بر ابعاد ظريف فرهنگي و اجتماعي، بر ابعاد سياسي و تعامل با سياستمداران استوار است، هرچند از ابعاد بينشي ضعيف‌تري برخوردار است، اما به عنوان روش مقبوليت بيشتري در ميان استراتژيست‌هاي غربي پيدا كرده است.
 ابراز «خوش‌بيني‌هاي متعدد درباره حل پرونده هسته‌اي»، «بازگشت ايران به آغوش گرم جامعه جهاني» و... از يكسو به عنوان مشوق‌هايي براي ترغيب دولتمردان تدبير و اميد مطرح مي‌شود و از سوي ديگر، نظام سلطه ضمن سختگيري در مورد پرونده هسته‌اي به طرف ايراني يادآوري مي‌كند كه هزينه‌هاي تقابل با غرب بسيار گران خواهد بود.
 ب)طراحي نرم براي استحاله جمهوري اسلامي با تأكيد بر احياي مدل فروپاشي اتحاد جماهير شوروي
 اين رويكرد در نگرش راهبردي غرب معطوف به مقاطعي است كه غرب احساس مي‌كند در ساختار سياسي كشور اشتياقي براي تعامل با غرب وجود دارد. لذا عمده تمركز اين رويكرد بر طبقه حاكمان سياسي است و اساساً با استفاده از مجموعه‌اي از رويكردهاي سخت و نرم، تلاش مي‌كند نخبگان سياسي كشور را در مسير اهداف غرب هدايت نمايد. لذا مدل به كارگيري‌شده فوق، اساساً استحاله نظام را مدنظر دارد، نه براندازي آن. سابقه به كارگيري اين مدل به دهه 70 باز‌مي‌گردد؛ چراكه به روي كار آمدن دولت اصلاحات در ايران، با پيروزي سيدمحمد خاتمي در خرداد 1376، غرب را براي براندازي جمهوري اسلامي در قالبي كه يادآور طرح فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بود، وسوسه كرد.
 شباهتي‌هايي چون ‌ماهيت انقلابي و ايدئولوژيك جمهوري اسلامي، ضعف فني و اقتصادي كشور حاصل از خرابي‌هاي جنگ تحميلي و تحريم‌هاي اقتصادي، شعارهاي اصلاح‌طلبانه، تنش‌زدايي با غرب، تبليغ ايده حاكميت دوگانه در ساختارهاي جمهوري اسلامي توسط برخي اصلاح‌طلبان و... با شرايط اتحاد شوروي، فضا را به گونه‌اي رقم زد كه امريكا به سوي بهره‌گيري مجدد از راهكارهاي خود در فروپاشي شوروي گرايش يافت. براي پيشبرد طرح فروپاشي جمهوري اسلامي ايران به سبك و سياق آنچه در شوروي به مرحله اجرا درآمد، سه پيش‌زمينه مهم به عنوان مقدمات طرح ضد ايراني مذكور وجود دارد. اين موارد عبارتند از 1- اعمال فشارهاي خارجي، 2- سازماندهي تهاجم فرهنگي و 3- سازماندهي تهاجم سياسي.
 لذا بر اين مبنا تلاش شد رويكرد نخبگان سياسي كشور با اعمال فشارها و تهديدات فزاينده به سويي تغيير دهند كه آنان احساس نمايند هزينه تقابل با غرب و ايستادگي بر آرمان‌هاي انقلاب اسلامي، بسيار بيشتر از فايده‌هاي آن است. بعد دوم اين رويكرد بر تقابل فرهنگي است. تقابل فرهنگي در سطح جامعه به معناي همان تهاجم فرهنگي است وليكن در سطح كلان كشور به معناي ترويج مباني علوم اجتماعي و فرهنگي غربي به عنوان يگانه رويكرد مديريت كشور است. ترويج ليبراليسم در كشور از سويي به اباحه‌گري فرهنگي منجر شده و از سوي ديگر بسياري از انقلابيون به گونه‌اي استحاله فكري يافتند كه رسماً اعلام كردند براي اداره جامعه و كشور هيچ مدلي به جز ليبرال دموكراسي وجود ندارد. بعد اساسي ديگر اجراي طرح بازسازي شده فروپاشي شوروي در ايران، يافتن و به قدرت رسيدن نخبگاني طرفدار غرب در آن كشور است كه در وراي رقابت‌هاي جناحي و حزبي در درون كشور با رهنمون ساختن سير فرهنگي كشور به سوي سبك زندگي امريكايي و مدلي از اصلاحات و توسعه در كشور به اجرا درآيد كه به مرور به استحاله و تغيير ذائقه نظام و مردم منجر شود.   در واقع همه اين اقدامات با هدف تهي كردن ساختار نظام از محتواي ارزشي آن صورت مي‌گيرد، لذا همه اين طراحي با هدف حذف اسلاميت از جمهوريت و شكست خط مشي مردم‌سالاري ديني و نفي تئوري حكومت اسلامي به مرحله اجرا درمي‌آيد. نهايتاً در چارچوب اين طرح نخبگان سياسي كشور به جايي مي‌رسند كه اساساً با يك جمهوري اسلامي بي‌محتوا مواجه شده و آنگاه به راحتي عنوان و قالب اسلامي نظام را نيز به كناري مي‌نهند. بازيگران اصلي مدل تجربه شده اين طرح در اتحاد شوروي، ميخائيل گورباچف آخرين دبيركل حزب كمونيست بود كه ضمن اعتماد به غرب با طرح مسئله اصلاحات در كشور، زمينه‌هاي فروپاشي شوروي را ايجاد نمود. مقام معظم رهبري در تحليل عميق از وقايع سقوط شوروي در تاريخ 19/4/1379 مي‌فرمايند:
گورباچف وقتي در سال 1985 سر كار آمد، روشنفكر و خوش‌برخورد بود. شعاري كه او مطرح كرد، شعار پروستريكا در درجه اول و گلاسنوست در درجه دوم بود. تعبير فارسي پروستريكا، بازسازي و اصلاحات اقتصادي است و گلاسنوست يعني اصلاحات در زمينه مسائل اجتماعي، آزادي بيان و امثال اينها. در يكي، دو سال اول، به وسيله رسانه‌ها آواري از حرف و تفسير و تشويق و جهت‌دهي و پيشنهاد بر سر گورباچف فرو ريخت و كار به جايي رسيد كه توسط مراكز امريكايي، گورباچف به عنوان مرد سال معرفي شد!... اين آغوش باز غرب، به عنوان يك مشوق بزرگ، گورباچف را فريب داد! آنچه كه مسلم است، آغوش باز، چهره باز، چهره خندان، تجليل و تبجيل و تشويق و احترام غربي‌ها گورباچف را فريب داد. او به غربي‌ها و امريكايي‌ها اعتماد كرد، اما فريب خورد.
 امريكايي‌ها گمان مي‌كردند مدل فروپاشي اتحادجماهير شوروي كه تحت تأثير پروستريكا و گلاسنوست از سوي گورباچف راه را براي فروپاشي نظام شوراها فراهم كرد، توسط سيدمحمد خاتمي در ايران تكرار خواهد شد. به همين سبب پس از پيروزي خاتمي در دوم خرداد، تلاش وسيع رسانه‌هاي غربي آغاز شد و سعي كردند پيروزي رئيس‌جمهور جديد ايران را به معناي نفي رهبري و ولايت فقيه و تغيير نظام، تفسير و تحليل كنند. اگرچه اين تحريكات تا آخرين روزهاي حاكميت اصلاح‌طلبان ادامه داشت و در پي رويدادهاي پرشتاب سياسي اين دوره، فراز و فرود مي‌يافت، با اين حال ايده‌ آنها پس از مدت اندكي رنگ باخت و به شكست طرح‌هاي خود واقف گشتند.  آيت‌الله خامنه‌اي، مقام معظم رهبري در همان زمان و با اشاره به وجود يك طرح همه‌جانبه امريكايي براي فروپاشي نظام جمهوري اسلامي، چنين بيان داشتند: «اين طرح، طرح بازسازي شده‌اي است از آنچه كه در فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اتفاق افتاد. به نظر خودشان مي‌خواهند همان طرح را در ايران اجرا كنند. دشمن اين را مي‌خواهد. [اما] اينها درچند مورد اشتباه كردند: اشتباه اولشان اين است كه آقاي خاتمي، گورباچف نيست. اشتباه دومشان اين است كه اسلام، كمونيسم نيست. اشتباه سومشان اين است كه نظام مردمي جمهوري اسلامي، نظام ديكتاتوري پرولتاريا نيست. اشتباه چهارم‌شان اين است كه ايران ‌يكپارچه، شوروي متشكل از سرزمين‌هاي به هم سنجاق شده نيست. اشتباه پنجم‌شان اين است كه نقش بي‌بديل رهبري ديني و معنوي در ايران، شوخي نيست.»
 اينك با توجه به سخنان استراتژيست‌هاي غربي در قبال ايران در عصر حاضر به نظر مي‌رسد باز هم تلاشي براي احياي مدل فروپاشي شوروي در جمهوري اسلامي در حال شكل‌گيري است. ابراز خوش‌بيني‌هاي متعدد درباره حل پرونده هسته‌اي، بازگشت ايران به آغوش گرم جامعه جهاني و... از يكسو به عنوان مشوق‌هايي براي ترغيب دولتمردان تدبير و اميد وجود دارد و از سوي ديگر، نظام سلطه ضمن سختگيري در مورد پرونده هسته‌اي به طرف ايراني يادآوري مي‌كند كه هزينه‌هاي تقابل با غرب بسيار گران خواهد بود و لذا سازش با غرب بهترين گزينه روي ميز طرف ايراني است.

منبع: برهان
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار