
چقدر سقف آسمان كوتاه است جايي كه پاي معصوميت به ميان بيايد. در محفل شيرخوارگان حسيني ميشد پيوند آسمان و زمين را به واسطه اين همه معصوميت به چشم ديد. «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» زيباترين بهانه است تا هزاران علي اصغر امسال همچون سالهاي گذشته، در مصلاي تهران و 2 هزار و 500 نقطه از ايران و 230 نقطه از پنج قاره جهان در پاسخ به نداي «هل من ناصر ينصرني» مولايشان گرد هم بيايند تا يك بار ديگر حقانيت قيام حسيني و حجت اين حقانيت يعني طفل شش ماههاي را كه بيهيچ گناهي روي دست پدر پرپر شد با نمايش معصوميت شيرخوارگان حسيني به تصوير بكشند.
معصوميت را ميتوانستي از چشمهايشان بخواني كه گاهي در همنوايي با مديحهسراياني كه قصه حنجره و تير سه شعبه را حكايت ميكردند، باراني ميشد و مرواريد غلتان اشك روي گونههايشان ميغلتيد. شايد هم قطرات اشك مادرانشان بود كه بر صورت شيرخوارگانشان ميچكيد تا درس و مشق عاشقي را از همين شيرخوارگي به آنها بياموزند. برخيهاشان در آغوش امن مادر چشمهايشان را بر هم گذاشته و آرميده بودند و برخي ديگر بيقراري ميكردند اما يقيناً هيچكدام لب تشنه نبودند. وقتي سرهايشان را بلند ميكردند تا شايد براي حسيني ماندن خودشان و حسيني بودن ما دعا كنند، سفيدي گلويشان آشكار ميشد و سوزناكترين روضه تاريخ بيهيچ نوايي سيل اشك را از چشمانت جاري ميكرد. يادآوري خوني كه زمين كربلا در حسرت يك قطرهاش ماند و آسمان در جدلي با زمين و جاذبهاش، خريدار خوني شد كه زميني نبود. ميشد شيرخوارگان بيماري را ديد كه روي دست مادرانشان آمده بودند تا به واسطه شيرخواره حسين(ع) مشمول نگاهي از سوي پروردگار شوند و دست پر از اين محفل بيرون بيايند. اين جمع حسيني اما فقط جمع مادران و شيرخوارگان حسيني نبود. كم نبودند حاجتمنداني كه آمده بودند تا به واسطه اين همه معصوميت دست به آسمان ببرند و سيب اجابت را از درخت مهرباني خداوند بچينند.